در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب

آخرین مطالب
۲۷
اسفند
۹۸

نشستم روی یکی از دوازده تا مبلِ تکِ پذیرایی و پاهام رو دراز کردم روی میز. نسکافه میخورم و فکر میکنم چقدر سیگار میچسبید الان. الکی الکی و یهویی محکوم شدم به ترک همه چیز.

کلافه و خسته از اینکه بیشتر اوقات باید دل بدم به خواسته خونواده روزهام رو میگذرونم. کج خلق شدم کمی و بیشتر انرژیم صرف کنترل مود و اخلاق و رفتارم میشه. چند روزی هم هست درگیر مسائل عاطفی یه دختر هیفده ساله شدم. از دانش آموزای مدرسه مامانه. حوصله م رو سر میبره گاهی، کم و زیاد میکنه داستان رو موقع تعریف کردن، تحریفش میکنه و منو یاد رمان های عشقی آبکی که وقتی چارده پونزده ساله بودم میخوندم، میندازه. به هر حال این هم یکی از مشغله های این روزای بی مشغله منه.
درس میخونم گاهی، خیلی کم. بازی میکنم و اینور اونور خونه رو مرتب میکنم و فکر. فکر اینکه حالا که امتحان بیستم فروردین هم لغو شد و تاریخی هم اعلام نشد، حالا که فعلا خبری از مشهد و تنهایی نیست. حالا که مدت هاست، علی رو، رابطه رو، سیگار و الکل رو، درس و بیمارستان رو و یک سری چیزهای دیگه رو ترک کردم، جای خالیشون رو با چی باید پر کنم
  • تی رکس
۲۶
اسفند
۹۸
تاریخ دوباره تکرار میشه. اما این بار پست ها رو بی رحمانه دیلیت نمیکنم. نزدیک به سیصد تا پست رو دونه دونه به حالت پیش نویس درمیارم و په اولینش که میرسم، دست نگه میدارم. برای اینکه بدونم دو سه سال یک بار این اتفاق میوفته و من گرچه خوشحالم از اینکه خاطرات زیادی رو اینجا ثبت کردم، اما قدرت مرور همه ش رو ندارم. قدرت مرورش رو ندارم و الان دیگه دل پاک کردنش رو هم ندارم. و آره من همونم که یک روزی وبلاگ بروکلیِ آب پز رو، چند سال بعد ترمه طلا و چند سال بعد نفس های نقره ای رو پاک کردم. اما اینجا برای من چیزی فرای خاطرات نوجوونی و مدرسه و اذیت شدن های دوران بلوغ و بحث و مشاجره با خونواده ست. من اینجا از ذره ذره بزرگ شدن و قد کشیدنم، از روابطم، از شکست هام و چیزایی نوشتم که من رو شکل دادن. دل پاک کردن رو ندارم اما توان مرورشون رو هم ندارم. اینجا باقی میمونن به صورت پیش نویس تا براشون تصمیم نهایی گرفته بشه!
  • تی رکس
۱۵
فروردين
۹۷

به هر حال اگه خیلی زود برنگردم مشهد ممکنه چیزای دیگه ای رو هم نابود کنم؛ پاک کردنِ همه پُست ها که چیزی نیست!

  • تی رکس