در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب

آخرین مطالب

پنجاه و یک

يكشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۱۶ ب.ظ

درود از سال دوم روانپزشکی و درود بعد از دو سال.

یادم نمیاد فونت اینجا چی بود یا سایز نوشته هام چند بود. یادم نمیاد خودم چه‌جور آدمی بودم. چند تا از پست های قبلیم رو خوندم و تعجب کردم از این همه تغییر. چرخی زدم و به جز دو سه تا از آدمایی که می‌شناختم بقیه صفحات برام غریبه بود. یاد ده پانزده سال قبل افتادم و بی پایان نوشتم. یاد خاتون و محمد و مترسک و هوپ و گوشواره گیلاسی و ... یادش بخیر. یاد همه چیز هایی که داشتم و از دستم رفتن بخیر.

 خیلی حال خوشی ندارم به همون دلایلی که میدونم و میدونی. روزها با طعم دلتنگی یکم گسه. دلتنگی برای ته‌تغاری خونه که سخت هم میشه ازش خبر گرفت. یکم هم مزه زهرمار میده بابت اتفاقاتی که در جریانه.

عصبانیم و دلخورم. حداقل چیزی که روانپزشکی برای من داشت صداقت با خودم بود. خیلی وقته رفتارم رو سرکوب میکنم اما احساسم رو دیگه نه. حالا در برابر بیمار چرا. خیلیا میگن بیمار نه، مراجع. اما من میگم بیمار، دلیلشم به خودم مربوطه! دکتر گ میگه خیلی از اوقات حس خوب یا بدی به بیمار پیدا می‌کنی که حرفه ایش اینه تاثیری برا رابطه درمانی نذاره، همیشه میشه نه؟ مثالش بیمار اطفال که قاشق میجووه که لثه‌ش خونی شه و بعد بگه استفراغ خونی دارم. مجبور بودم دعواش کنم؟ بله! بله کمی با خودم صادقم. کمی بی رحم شدم و کمی به خودم حق میدم. اروم ترم؟ نه لزوما. بیشتر از قبل عصبانی میشم و بیشتر حرف میزنم.

ملوی مهربونم تقریبا هفت ساله شده. همراه همیشگی و سداتیو من. سجاد درس میخونه و سال دیگه ما احتمالا یک رزیدنت دیگه تو این خونه داریم. به پاس همراهی هاش کنار میام با نبودنش.

نمی‌دونم بازم اینجا میام یا نه اما امیدوارم به سلامت و پیروز بودن. نه فقط برای خودمان 

  • تی رکس

نظرات  (۸)

  • مهدیار (مترسک)
  • باعث افتخاره که یادتون موندم ☺️

    خیلی زیاد مراقب خودتون و عزیزانتون باشید

    و به امید روزایی که دوباره بتونیم از ته دل بخندیم و خوشی کنیم...

    پاسخ:
    چقدر هنوز مهربون و با صفایی :)
    مرسی
  • محبوبه شب
  • تی‌ رکس

    انقدر نبودیم و نخوندیم که جز یه اسم آشنا، چیز زیادی خاطرم نیست

    و البته ملو : )

    پاسخ:
    عزیزم
    درست میگی یه حس غریبگی و عجیبی داره الان اینجا!

    نمیدونم خوشحال باشم که ستاره‌ها دارن دوباره روشن میشن یا ناراحت از ظلمی که بهمون میشه باشم. به هر حال خیلی ذوق کردم ستاره‌ات رو روشن دیدم، جزو معدود وبلاگایی بود که هنوز کمی یادم بود.

     

    پاسخ:
    خیلی حس هارو با هم تجربه می‌کنیم. منم همینجوریم
    باعث خوشحالیمه که در یادتون هستم :)
  • مهدیار (مترسک)
  • کمال هم‌نشین اثر کرده رفیق 😉

    پاسخ:
    چاکریم :))

    سلام:)

    توی لیست وبلاگایی هستی که دنبال میکنم و ستاره ات روشن شد...و دیدم اسم منو آوردی...نمیدونم چرا خاطره ای ندارم لطفا یادم بنداز😢

    پاسخ:
    سلام یادمه گاهی تو کامنت ها در مورد رشته های تخصص صحبت میکردیم. من اون موقع داخلی دوست داشتم و گفته بودی همیشه دوست داشتی کسیکه داخلی دوست داره رو از نزدیک ببینی :))  من از خواندن پست هات بسیار لذت میبردم، خصوصا در زمان رزیدنتی و الان هم یک ساعتی توی وبلاگ چرخیدم و تعداد زیادی رو خوندم و لذت بردم :)

    عجب آدمی بودما😆

    بعدترها عده زیادی رو دیدم که عاشق داخلی بودن...

     

    ❤️❤️

    پاسخ:
    خوشحالم که هستی ☺️
    حس خوب آشنایی دور ❤️

    منم اتفاقا چند روز پیش اومدم توی لیست وبلاگ‌هایی که دنبال می‌کنم یکم چرخیدم و اسم وبلاگت رو دیدم و یادم افتاد چقدر اون زمان که اوایل پزشکی بودی نوشته‌های اینجا رو دوست داشتم. حتی الان یادم افتاد یه مدت اینستاگرام همو داشتیم! :)) یادم نمیاد چی شد که دیگه نداریم (احتمالش زیاده من توی یکی از اون اپیزودهایی که اینستا و زیاد بودن آدما اذیتم می‌کرده آنفالو ریمو کرده باشم :( )؛ ولی خب خیلی گذشته و یادم نیست. خوشحال شدم روان‌پزشکی می‌خونی :')

    پاسخ:
    عزیزم اره منم حس میکنم خیلی زیاد از اون روزا گذشته و همه چی خیلی دوره
    خوشحالم که هستی و ممنونم که یاداوری کردی :)

    من هنوز تو رو با اسم قبلیت گوشه ذهنم دارم. سلام عزیزم.چه خوب که اومدی. 

    پاسخ:
    هوپ قشنگم چقدر دلم تنگ شد :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی