پنجاه و سه
از دشمن فرضی شکست خوردم و این فاکد آپ ترین چیزیه که سال هزار و چهارصد و چهار برای من خواب دیده بود.
من هیچوقت میونهی خوبی با تراپی، به صورت اختصاصی تحلیلی نداشتم. قبلا به صورت تخصصی نمیدونستم چرا ولی حالا میدونم. دونستن ریشه ها، ریشه انتخاب ها و رفتار ها و مکانیسم های دفاعی شاید در نهایت آدم رو قوی تر بکنه، اما در میانه راه خیلی دوست داشتنی نیست و من دوست نداشتم بدونم عزیزانم چه آسیب های مهلکی به من زدن و چه نقش پررنگی در من دارن! استقلال وجودیم رو کمی زیر سوال میبره. امسال زیاد درجا زدم و وقت زیادی رو در تنش با خودم بودم. بسیار خودم رو تحلیل کردم، قضاوت کردم و بی رحمانه کوبیدم و خیلی کم دست خودم رو گرفتم و درک کردم. آدم نامهربونی بودم در مورد خودم و نمیدونم هم قادر به اصلاحش هستم یا نه. فکر میکنم در ادامه سال باید رویکردم ساپورتیو باشه و نه داینامیک. شاید کمی قدرت قبل رو به دست بیارم یا حداقل دووم بیارم.
برای سجاد اما. فرفری چشم سبز من مدت هاست صبوریش منو متعجب میکنه. امسال برای رزیدنتی میخونه و من حال زارش رو میبینم و دوباره عاشقش میشم وقتی این روزا اشکش رو پای خبر یا اینستاگرام میبینم. نگرانش میشم اما. حتی دلتنگ. خیلی وقته بیرون نرفتیم، خرید نرفتیم، بلال، بستنی، قهوه دوتایی نخوردیم. اتاقامون جدا شده، خواب و بیداریمون معکوس. بذار تقصیر رو تقسیم کنم بین کسایی که نمیذارن حالمون خوب باشه و حق بدم به خودم بابت شکست خوردن از دشمن فرضی.
- ۰۴/۱۱/۱۷
توی تاریخ مینویسن: ایرانیای این دوره، سختپوستترین گونۀ انسان خردمند بودن...