در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

تقریبا سه روزه که تو خونه ام، یه عالمه مبحث رو روی یه کاغذ نوشتم که تا یکشنبه که امتحان شفاهیه و در صورت نشدن تا چارشنبه که امتحان کتبیه تمومشون کنم. حجم استفاده از نوشابه و قهوه و چایم بسیار فرا تر از حد تصورم رفته. ساعت خوابم شیش ساعت جابه جا شده، به جای دوازده شب تا شیش صبح، شیش صبح تا دوازده ظهر میخوابم. روی تخت میخوابم و میخونم. روی اپن میشینم و میخونم. به دیوار اتاقم تکیه میدم و میخونم. وسط آشپزخونه میشینم و میخونم. رو کاناپه لم میدم و میخونم. پشت میز ناهار خوری میشینم و میخونم. به یخچال تکیه میدم و میخونم. کفِ سالن هال دراز میکشم و میخونم. تمام تنم درد میکنه و تمام مغزم درد میکنه و تمام سلول هام خسته ن! واقعا چقدر قابل ترحمم

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۵۱
تی رکس
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۵
تی رکس

روز دوم رو خراب کردی! حالا من باید دو هفته جون بکنم تا دوباره بتونم از روز اول شروع کنم


+ تا پنج صبحِ روزی که دو تا امتحان دارین، یکی نه صبح و یکی یک ظهر، باهاش تو تراس نشستین و ...؟
این دو تا الله بختکی ترین امتحانایین که من دادم و پاس میشم. اگه پایان بخش داخلی رو هم رد کنم که دیگه واقعا جالب میشه!
۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۳
تی رکس
به هر حال قرار بود امروز ساعت شیش بیدار شم. هیچ اهمیتی نداشت که کی بخوابم، باید شیش بیدار میشدم
ده دقیقه به شیش بیدار شدم. حوله م رو برداشتم و رفتم دوش گرفتم. شیش و هشت دقیقه اقدام کردم به درست کردن قهوه. دو و ربع خوابیده بودم دیشب چون. موهامو سشوار کشیدم، آهنگ گذاشتم، اولی یه پیانوی آرام بخش، بعد هیپ هاپ ترین ها، لباس پوشیدم، قهوه خوردم و آروم آروم حاضر شدم. لپ تاپ و شارژرش و شارژ گوشی و جزوه روماتو و کتابِ ریه رو هم گذاشتم توی کیف لپ تاپ و ماشین گرفتم. هفت و بیست دقیقه آمفی تئاترِ بیمارستان بودم. جمله به جمله حرفای دکتر ق رو بلعیدم. جواب خیلی از سوال ها رو بلد بودم. اینترنی که برای دی کی اِی داشت اُردر میذاشت، قبل از اصلاح پتاسیم انسولین رو نوشته بود، آروم گفتم پتاسیم سه و دو دهمه؟ نمیتونیم قبل از اصلاحش انسولین بدیم. دکتر ق نشنید و اینترنِ ردیف جلو یه کَمَکی پشت چشم نازک کرد برام! اوردر رو که نوشت دکتر گفت که خبب باریکلا، کُشتین مریضو، هیشکیم اعتراضی نکرد به اوردر، پتاسیم پس چی؟ حرصم دراومد که بلند نگفتم. یه بار دیگه هم برای اوردر ساعت سوم همینجوری شد! یکم امیدوار شدم به امتحان اما
بعد از مورنینگ، کلاس دکتر ت و بعد رفتم کتابخونه تا دوازده و نیم. بعد یه هایپ خریدم و رفتم کلاس دکتر ر. ساعت سه رسیدم خونه و ناهار خوردم و خوابیدم تا شیش. زیاد خوابیدم! هفت کافه کتاب بودم تا ده. یه موکا سفارش دادم با کیکِ هویج. دویست تا اسلاید پزشکی قانونی خوندم و جم کردم و اومدم خونه. پسرِ طبقه سه تو تراس داشت سیگار میکشید، من به خاطر هارمونیکا نمیکشم دیگه! ذرت مکزیکی درست کردم. یه قسمت هاوس دیدم. و صد تا اسلایدِ دیگه. پنجاه تا دیگه بخونم میخوابم، همه کافئین ها پریده و چشام غرق خوابه چون

+ برنامه درس خوندن تا حد مرگه، گریز از خونه تا حد امکان، به مدت بیست و سه روز! به امید رسیدن به یه حالِ روحیِ استیبل، تنظیم ساعاتِ خواب و کاهش ساعت های تفکر در مورد هدف جهان (!)، گند نزدن به معدلِ کل و اینا
۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۷
تی رکس

میگه نمدونم چرا بهش میگن نمای بال پروانه ای؛ بالِ مرغ هم همین شکلیه خب که!


+ سر کلاسِ جراحیِ اعصابِ تئوری؛ با کیوت ترین جراحِ اعصابی که دنیا به خودش دیده

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۵۰
تی رکس

مثل تخته بازی کردنمون شد. من چهار دست بردم و کُری خوندم و تو دو دست مارسم کردی و من دیگه بازی نکردم! احمقانه فکر کردم مساوی شدیم، اما اولی سگ مارس بود دیگه نه؟ خیلی بد باختم

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۲
تی رکس

مامان و بابا چرخ زنون دورِ خونه خدا دعا میکنن برای عاقبت بخیری من و ازدواجم با یه مردِ با ایمان. من اینجا جون میدم برای تنِ داغِ مردِ نیمچه مستِ بی پروای گریزون از ایمان و اعتقادم. و قهقهه میزنه خدا و احسنت میگه به طنازیش!


+ سرکلاس!
۶ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۴
تی رکس

دو تا از بچه ها ویس ریه رو از من گرفته بودن دو روز پیش؛ و من دیروز متوجه شدم همون ویسیه که وسطش شروین به من میگه جراحی میری امروز؟ و من میگم که نه، با بچه ها میریم ناهار. و اون میگه عهههه من میخواستم بیام خونه ت بخوابم! و اینجوری شد که یه ویس سه ساعته رو تو حداقل زمانِ ممکن، به مرتب ترین شکل ممکن نوشتم و گذاشتم توی  گروه که مبادا زحمتش به دوشِ کسِ دیگه ای بیوفته! واقعا نیت از این انسان دوستانه تر و خیرخواهانه تر؟


+ آقا تو همه ورودی ها یه سری دختر ریاکارِ بزدل هست که معتقدن این دخترایی که با یکی دو تا از پسرای کلاس دوست بودن، یا روابطشون صمیمانه ست و اکیپی بیرون میرن، همشون فلانن و چجوری میتونن و در مقابل خودشون اصن نمیتونن و پسرا اه اه و پیف پیف؟ یا فقط ما از این راهبه ها داریم؟ اسیر شدیم بخدا
++ حالا سوء برداشت نشه که من میگم این مدل باند ها فقط بین دختراستا، خیر! اما من فقط حرفایی که اینا در موردم میزنن به گوشم رسیده
+++ ویست رو به کسی نده، یا گوشیت رو بده بره جلو!
۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۴۶
تی رکس
مهستی یه آهنگی داره که میگه؛ یک لبخند، یک لبخند، بود اشتباهِ من، تنها گناهِ من. همینجوری به ذهنم نرسیدا، اومدم تو تراس یه هوایی بخورم و یکم استراحت بدم به خودم وسط درس که این آهنگ پلی شد یهو. بعد میدونی؛ این جمله میتونه شروع یه پست خیلی طولانی باشه که از دو سه ماه قبل از کنکورم شروع شه و دومینو وار بیاد جلو و بیاد جلو و برسه به امشب و خیلی از تصمیمات و حال و احوال بیست و دو سالگیم رو توجیه کنه اما نظر خودم اینه حالا که اونقدر قهوه خوردم که بدنم داره از خودش کافئین ساطع میکنه، برم بشینم درمانِ پنومونی رو تموم کنم!
و تو ای اربوس! بدان و آگاه باش که در نیمه شب نمدونم شونزدهم یا چندمِ مردادِ نود و هفت در حالی که میتونستم برم مهمونی ف و یه سری کارهایی رو انجام بدم که یادم نمونه (!)، یا با بچه ها برم بام و بعد تو خیابونا چرخ بخورم و بعد بیام بخوابم، و یا حتی بشینم همینجا تو تراس و مجنون وار به آسمون خیره بشم و فکر کنم و اینا، تصمیم گرفتم برم و هاریسونِ ریه رو وا کنم و همزمان ویس دکتر میم رو گوش کنم و برای مفت خورهای گروه نوت بردارم!
۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۸
تی رکس
من حال اون آقای پنجاه ساله ی تپل مپلِ تخت سه اتاق چارِ بخشِ داخلی رو خریدارم که بعد از بیست سال روزی دو سه پاکت سیگار کشیدن، در حالی که ویزینگِ ریه ش رو میشد با گذاشتنِ گوشی رو ناخن کوچیکه پاش هم شنید و بعد از سه تا نفس عمیق کشیدن اکسیژن لازم میشد؛ اما با این حال یهو دسشو گذاشت روی اون شیمکِ قلنبه ش و پرسید خانوم دکتر؟ حالا که ترک کردم (سه روز) باشگاه رفتن و بدنسازی و اینا اشکالی نداره برام؟ من فقط قهقه م رو پشت یه لبخند جم کردم و مهربون گفتم من یه معرفی نامه مینویسم براتون میرین مرکز بازتوانی بیمارستانِ امام رضا و اونجا قدم قدم و آروم آروم میاین به سمتِ بهبود کامل، فعلا اما دست نگه دارین و فعالیت سنگین انجام ندین :)) و تو دلم گفتم آخه تپلیِ من! بدنسازی؟

دکتر میگفت بچه ها یه دست روی قفسه سینه، یه دست روی شیکم! حالا دمممم، بازدمممم، حرکات چجوریه؟ موقع دم جفتش میاد جلو، موقع بازدم جفتش میره عقب! همه هم میگفتن بله آقای دکتر درسته؛ یکم شکاک طور گفتم پس چرا شیکم من موقع دم میره عقب؟ دکتر با خنده گفت اینجا تنبلا خودشون رو لو میدن؛ برای اینه که ورزش نمیکنه و دیافراگمت تنبله :| یه نیگا کردم به قیافه های شت و پت اطرافم که با چشای پف کرده و کشون کشون هر صب میومدن بیمارستان و حالا ادعا میکردن شیکم اونا موقع دم میاد جلو! گفتم آقای دکتر بخدا اینا همه شیکماشون میره عقب اما به روی خودشون نمیارن!

پنج دقیقه بعد از انتشار پست نوشت: خیلی هوس وبلاگ خوندن کردم؛ اما اونقدر خسته و جنازه ام و کار و درس و ارائه سرم ریخته که چند روزه با خودم میگم اون ماگی رو که روی شومینه ست و اون روز صبح نرسیدم نسکافه ای که توش درست کرده بودم رو بخورم، هر وخت مسیرم بهش خورد ورمیدارم میبرم تو آشپزخونه!! و هنوز مسیرم بهش نخورده و احتمالا تا حالا تبخیر شده و مولکولاش تو هوای خونه پخشه
۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۵
تی رکس