در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

دست من نیست نفسم از عطر تو کلافه میشه

سه شنبه, ۴ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۰۲ ق.ظ

وسط هال خوابش برده. یه نمه تب داره هنوز و موهاش چسبیده به پیشونیش و یه اخم کوچولو میبینم بین ابرو هاش. موقع بازدم سینه ش خس خس میکنه. دلم نمیاد بیدارش کنم اما باید پاشه بره خونه. اونقدر نیگاش کردم و بغلش کردم و نفس کشیدم هوای بودنش رو که حس میکنم گلودرد شدم منم! اون قلبه و هفت و نیم باید بیمارستان باشه و من ارتوپدم و هشت و نیم میرم درمانگاه. هر بار که آروم صداش میکنم یه جان کوچیک میگه فقط اما چشای غرق خوابش رو نمیتونه باز نگه داره. میگم بمون میگه نه میگم برو میگه نه و من کنارش چارزانو نشستم و دلم مچاله میشه براش و اونقدر ریز ریز با سر انگشتام نوازشش میکنم و آروم آروم صداش میکنم که بالاخره پا میشه. لرز داره یکم و من حرص میخورم که نمیتونه بمونه. تهدیدش میکنم که حق نداری تا خوب نشدی بیای اینجا دیگه. پامیشه حاضر میشه بالاخره، میاد بشینه روی مبل که نمیذارم. میگم نه نه نه. و به زور میفرستمش بره. و حالا نشستم روی صندلیِ نزدیک در و دستم رو زدم زیر چونه م و منتظرم بگه رسیدم و قرص خوردم و امیر هم خونه ست که یکم راحت شه خیالم. همینجا نشستم و فکر میکنم حالا که بهترین دوستم شده عزیزترینم چه دردیه حتی سرما خوردنش

موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۰۴
تی رکس