در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

رو نیمکت روبه روی وسایل بازی بچه ها نشسته بودیم و نیگاشون میکردیم. یه عالمه بچه قد و نیم قد که اینور و اونور میدوییدن و دو تا کوچولوی کوچولو که تو کالسکه لَم داده بودن و چرت میزدن تو هوای فوق العاده عصر پاییز. میگه به چی فکر میکنی؟ بدون اینکه چشمو از بچه ها بردارم میگم هیچی. با خنده فشارم میده و میگه بگو دیگه اذیت نکن. میگم دارم فکر میکنم اون دختره الان میوفته و به یه دختر کوچولو که از میله های اطراف تاب آویزونه اشاره میکنم. میگه غلط کردی، خیلی عمیق تر تو فکر بودی. هیچی نمیگم باز. میگه قد نیم ساعت یه بچه بهمون قرض نمیدن؟ همونجوری که چِشَم به بچه هاست با حسرت میگم وااقعا!

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۶
تی رکس

نظرات  (۱)

💜 💙 🧡 💚
پاسخ:
چی شده 😐

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی