در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

نمیشه مهر تموم شه اما آبان نیاد؟

سه شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۸ ب.ظ
مدت هاست تنها صحبتی که بینمون رد و بدل شده این بوده که اون پرسیده کدوم جزوه جراحی رو گرفتی شما؟ و من گفتم مصطفی! بیست روزه شاید باهاش چشم تو چشم نشدم، هم کلام نشدم و دور ترین صندلی هارو تو کلاس های تئوری انتخاب کردم. و فکر آبان و بخش قلب بهمم میریزه! ولش کن حالا
بابا مشهده و من امتحان جراحی دارم و دیر میام خونه و اون فکر کنم همینجوری پیش بره هزار و یک شب رو تموم کنه چار شبه! من فقط میدونم خیلی زیاد دوسش دارم و از وقتی که بابای حسین فوت کرده، ترس از دست دادنش بدجوری افتاده به جونم، اما اون صمیمت و رفاقتمون انگار جا مونده پشتِ زمستونِ سالِ پیش. و من چه حال بد و برزخی دارم این روزا با همه. بابا غذا درست میکنه و خرید میکنه و کنار شومینه میشینه سیگار میکشه و هزار و یک شب میخونه و من تو اتاق درس میخونم و روز میشمارم تا مهر و این همه امتحان تموم شه و گاهی یه گپ کوچیک با بابا میزنم، بیشترش رو با علی حرف میزنم اما! دیروز رفته بود پارک و همون همیشگی رو خریده بود و عکسش رو فرستاده بود و زیرش نوشته بود به سلامتی تو و پارکمون! و حالا قول داده اگه درسمو بخونم (!) جمعه صب بریم یه جایی که سرد باشه و یه عالمه چایی بخوریم

خیلی دوس دارم از مریض های پوست بگم! من حقیقتا عاشق این بخشم؛ و عاشق اساتیدش اما فرصت نمیشه. همینقدر بدونین که اومد جز گزینه های روی میز برای تخصص حتی
موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۱۷
تی رکس

نظرات  (۱)

۱۸ مهر ۹۷ ، ۰۶:۴۵ آقاگل ‌‌
یه بنده خدایی دکتر پوست بود اومده بود کوه. تو کوه هم ملت ولش نمی‌کردن. هرکی می‌اومد پوستش رو نشون می‌داد مشاوره بگیره. :)))
پاسخ:
بدون فاش کردم هویت باید در مجامع عمومی حاضر شم پس :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی