در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

شفیق ترین رفیق از همون روز اول دانشگاه

سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۳۵ ب.ظ

تو اون کافه کتابه ای که خیلی وختا میام، تنها پشت دنج ترین میز دو نفره نشستم. دو تا کتاب زوربای یونانی و نبردِ من زیر دستمه و منتظرم کیک هویج گردوم بیاد. با درسا قرار دارم، که بریم مغزهای کوچک زنگ زده رو ببینیم! اینقد زود رسیدم چون از ساعت چار زدم بیرون که برم چشم پزشکم رو ببینم، اما مثل اینکه دوازدهم بوده وختم، نه دهم


کیک سفارش دادم چون خیلی دلم کیک میخواست، چون..
دیروز از بیمارستان که اومدم ساعت چار پنج بود، ناهار خوردم و خوابیدم. چشامو که وا کردم هوا تاریک بود خیلی، خونه ساکتِ ساکتِ ساکت. و من خیلی ناخواسته بغض کردم و حس کردم غم عالم تو دلمه! زنگ زدم به مامان و اون گفت که ما شب میریم خونه عمو اینا و من بیشتر بغض کردم و دیدم باید یه فکری بکنم. چشامو بستم و گفتم خب ببین! یه کار باحال؟ کیک بپزم؟ و خب واقعا باید می پزیرفتم که من هیچ وقت استعداد و حوصله این قبیل هنر ها رو نخواهم داشت. فر رو نتوستم روشن کنم، مایع کیک یک ساعت بیرون موند و من اصلا نمیدونستم این چیز بدیه. یه عالمه گاز استنشاق کردم و سردرد شدم و گلوم شروع کرد به سوختن و در نهایت کیک روی شعله گاز پخته شد، تهش سوخته بود و سطحش هنوز مایع بود کمی! حجم بغض رو نمیتونین تصور کنین اینجا. یکم بعد نمیدونم چی شد که علی اومد حالم رو پرسید و من گفتم خیلی بدم؛ و بعدش ساعت یازده شب بود و ما اون ته مه های طرقبه، نشسته بودیم لبه یه جایی که شبیه رودخونه بود اما آب نداشت و سگ لرز میزدیم و بعد توی یه قهوه خونه نشسته بودیم و چایی میخوردیم. از اینا که تخت گِرد دارن که زیرش نمیدونم منقل یا چی داره و اون فرشی که روش میشینی گرمه حسابی. و از هر دری حرف میزدیم، هر دری واقعا! فکر کنم یک و نیم بود که پاشدیم و رفتیم و باز تا دو و نیم سه چرخ خوردیم تو خیابونا و علی هی چاووشی گذاشت، هی چاووشی گذاشت، هی چاووشی. و نمیدونم ساعت چند بود که پی ام داد که دمت گرم که هستی.. و من چقد نیاز داشتم بشنوم اینو از یه آدم نزدیک! حداقل اون بغضه رفت دیگه
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۱۰
تی رکس

نظرات  (۵)

۱۰ مهر ۹۷ ، ۲۲:۴۶ نیمه سیب سقراطی
چقدر میفهمم جنس این بغضتو، یه عالمه غربت دارم و خوب میدونم یه هم صحبت چه ارزشمند میشه این موقع ها..... 
پاسخ:
آره خیلی.. خداروشکر که هستن
حضور یه هم صحبت در قورت دادن بغض خیلی خیلی موثره.
من هم به شدت منتظرم برم این فیلم رو ببینم.
پاسخ:
نبینیا هوپ :|||
۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۹:۱۹ از یک دیار نام آشنا
خاموش میخونیمتون
پاسخ:
چرا خاموش :)
خیلی خوبه کسی هست که موقع دلتنگی می تونی باهاش صحبت کنی و حرف دلت را بزنی آدم خالی می شود.
پاسخ:
آره خیلی :)
۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۲:۴۱ از یک دیار نام آشنا
خب چی بگیم ؟
پاسخ:
من بگم چی بگین؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی