در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

پوست

پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۳ ب.ظ

مریض های پوست خیلی جالبن! پاشه میاد یه دایره فرضی به ما نشون میده و میگه اینجا لک افتاده و ما هی از زوایای مختلف نیگاش میکنیم و هیچی نمیبینیم، اما مگه باور میکنه؟ تازه وختی که برای لک فرضی داروشو میگیره، میگه اینجا [به یه نقطه کوچولو زیر مژه های پلک پایین اشاره میکنه] میخاره یکم! و دکتر همونجوری که دستش رو زده زیر چونه ش و گوشیش رو تو دستش میچرخه میگه "خب بخارونش!"

کلا بر خلافِ اساتید اورو که مدام داشتن با ما و مریض ها و هر چیزی که میدیدن کلنجار میرفتن، حرص میخوردن، خیلی زود میومدن و خیلی دیر میرفتن و تیپ اِی بودن؛ اینا به ما میگن هشت و نیم درمانگاه باشین، چون ما دفتر حضور و غیاب رو ساعت نه میبندیم. ما نه میریم و خودشون و نه و نیم میان. نمیترسیم با لیوان قهوه مون بریم داخل، از درمانگاه بریم بیرون و..  پنج شنبه ها تعطیله و درمانگاه بدون استرس و نگرانی خاصی میگذره هر روز

+ مشکل بزرگ این ماه اینه که امتحان تئوری آمار و جراحی و اورو دارم؛ به لطف برنامه ریزی فوق العاده دانشکده
++ امروز جلسه نمدونم شیشم یا هفتم کلاس هارمونیکا بود. دو تا قطعه خیلی ریزه میزه و بدون پیچیدگی بلدم بزنم حالا
+++ به بابا میگم میگم چجوریه که ماها داریم اینقدر مینالیم از گرونی و یه سری ها با اون وضع بدشون صداشون در نمیاد؟ میگه چون تو داری از یه سری تفریحاتت و موارد غیر ضروریت میزنی کم کم و اونا خیلی وخته ضروریات رو نادیده گرفتن! و من ساعت ها نشستم غصه خوردم حقیقتا
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۵

نظرات  (۷)

نخیرم! واقعاً نمی‌بینن! من یه بار پس گردنم یه لکۀ قرمزِ خاران (!) دراومده بود! رفتم پیش دکتر پوست. خانم دکتر جوون و موجهی بود، به از شما نباشه! :دی کله رو خم کردم می‌گم ایناها! می‌گه: خالو می‌خوای برداری؟ خالو دید، قرمزی رو ندید! در حالی که خونواده همگی با حالت فریکد آوت گفتن برم تا نمرده‌م علاجشو بیابم! :|
+ غم آخرتون باشه. :دی
++ بنواز، ضبط کن، بذار وبلاگ، بخندیم! :دی
+++ -_-
پاسخ:
بابا باور کن هیچی نیست! هی با دقت نگا میکنیم اما هیچی نیست :| الان خوب نشد مگه :)) دیدی هیچی نبود؟
نوموخوام بخندین :|
منم خیلی غصه میخورم ...
یبار رفتم‌دکتر پوست دکترش یه پسر جوون بود ‌گفتم واسه کک و مک اومدم گفت کک و مک نداری که . یه نقطه رو نشونش دادم گفتم ایناهاش دارم !
پاسخ:
به هر حال شما بخشی از درامد ما هستین :))) پس هیچی نمیگم :دی
من خودم منتظرم برسیم به بخش پوست هر روز ویزیت بشم:) یه همچین ادم سواستفاده گریم!
میگم مگه امتحان آمار نداده بودی؟
بیا وویس های اورومو بهت بدم عشق کنی از درس دادن استاد،شیخ ما! :))
پاسخ:
آره بچه ها کلا تو بخش پوست اورو همش رو صندلی بیمارن :|
اون میانترم بود :|
باش :دی
۰۶ مهر ۹۷ ، ۰۴:۲۷ آقاگل ‌‌
اینقدر همه اصطلاحا پزشکیه. یه لحظه فکر کردم هارمونیکا هم یه بخش توی بیمارستان و درمانگاه و اینجور جاهاست و یقین ما بخشی در بدنمون به اسم هارمونیکا هم داریم. حتی یه لحظه حس کردم هارمونیکام درد می‌کنه:دی

پاسخ:
برات دعا میکنیم :))) خوب میشه حالت ایشالا :دی
۰۶ مهر ۹۷ ، ۰۶:۴۹ نار خاتون
God father بنواز برایمان هم فاز :)
پاسخ:
بلد نیستم هیشی :((((
سلام یک لحظه گفتی که میای به ما میگن (پاشه میاد یه دایره فرضی به ما نشون میده و میگه اینجا لک افتاده ) یاد همون احساس خودم افتادم که میرم بیمارستان و می بینم که دانشجو ها وایستادن و به خودم میگم الان که تو بدنمان یک درمانگاه راه بندازند(البته این فکر خوبی نیست)

وضع مردم هم که دیگه حرف نزنیم بهتره همه می نالن
پاسخ:
بابا دانشجو ها که کاری ندارن همش دارن نیگا میکنن فقط طفلیا :(
اوهوم همینطوره
ولی خدایی آدم معذب میشه از اینکه دانشجو ها نگاش میکنن :/
.
البته دیکه نرفتم دکتر پوست ، به این نتیجه رسیدم که کک و مک خیلی ام سکسیه ^_^
پاسخ:
کلا تو ایران فرهنگ پذیرش لزوم آموزش خیلی پایینه! با وجود اینکه اساتیدی که کار آکادمیک میکنن و اون جوی که توی گروه آموزش حاکمه خیلی جو سالمیه و خیلی بیشتر به مریض و مشکلش توجه میشه، باز هم.. معذب بودن رو درک میکنم من اما نحوه برخورد رو نه! خیلی وقت ها خیلی کارها رو انجام میدیم با اینکه معذبیم، اگه اعتقاد و باور داشته باشیم اون کارمون چقدر کمک کننده ست، و خودمون هم بهش احترام میذاریم اتفاقا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی