در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

sweet lord! keep that voice away from them please :))

سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۶ ب.ظ

دو تا از بچه ها ویس ریه رو از من گرفته بودن دو روز پیش؛ و من دیروز متوجه شدم همون ویسیه که وسطش شروین به من میگه جراحی میری امروز؟ و من میگم که نه، با بچه ها میریم ناهار. و اون میگه عهههه من میخواستم بیام خونه ت بخوابم! و اینجوری شد که یه ویس سه ساعته رو تو حداقل زمانِ ممکن، به مرتب ترین شکل ممکن نوشتم و گذاشتم توی  گروه که مبادا زحمتش به دوشِ کسِ دیگه ای بیوفته! واقعا نیت از این انسان دوستانه تر و خیرخواهانه تر؟


+ آقا تو همه ورودی ها یه سری دختر ریاکارِ بزدل هست که معتقدن این دخترایی که با یکی دو تا از پسرای کلاس دوست بودن، یا روابطشون صمیمانه ست و اکیپی بیرون میرن، همشون فلانن و چجوری میتونن و در مقابل خودشون اصن نمیتونن و پسرا اه اه و پیف پیف؟ یا فقط ما از این راهبه ها داریم؟ اسیر شدیم بخدا
++ حالا سوء برداشت نشه که من میگم این مدل باند ها فقط بین دختراستا، خیر! اما من فقط حرفایی که اینا در موردم میزنن به گوشم رسیده
+++ ویست رو به کسی نده، یا گوشیت رو بده بره جلو!
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۶
تی رکس

نظرات  (۱۰)

با تشکر از مطالب خوبتون
طرح پیشه
پاسخ:
:|
این دخترا همه جا هستن ، همه جا :/
پاسخ:
همه جا :))
ازین دخترا ما هم داربم :) البته پسرشم داریم!
پاسخ:
خب الان که میدونم تنها نیستم حس بهتری دارم!
ما هم باید تشکر کنیم بابت مطالب خوبتون؟ :دی
پاسخ:
خودتون چی فکر میکنین؟ :| :دی
همه چیو طرح پیشه باید بهتون یاد بده؟؟
تو رو خدا ببین کی به من میگه تنبل:دییییییی

دخترای ما به خاطر اینه که تو اکیپ راهشون نمیدیم:دی


پاسخ:
:)))
نکته خیلی ظریفی رو اشاره کردی :دی
با تشکر از مطلب خوبتون ایضاً :d
 
پاسخ:
حالا نیگاشون کن :)))
۱۷ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۳۹ خورشید ‌‌‌
دلم برای دانشکده‌مون تنگ شد. اون وقتا که سر صبح، آفتاب نزده، می‌رسیدیم دانشگاه، جمع می‌شدیم کلاس بغلی، توی خواب و بیداری و بوی چسب و صدای خرت خرت سوهان کشیدن فوم، کارهامون رو برای ساعت اول می‌بستیم. تهش یک فرشته‌ی نجات با سینی چایی وارد می‌شد. :) یادته برات از دانشکده نامه نوشتم؟
پاسخ:
اوهوم هنوز دارم نامه ت رو! خیلی حس باحالی بود
منم میخواستم بنویسما اما تنبلی نذاشت :(
نیت از این انسان‌دوستانه‌تر نداریم اصلا. D:
پاسخ:
نه واقعا :دی
اومدم بگم مام از این "مادر ترساها" داریم یادم افتاد اون بنده خدا دستش تو کار خیر بود
پاسخ:
چه کار خیری :/
کامنت من برای این پست را باد خورد و به دست شما نرساند آیا؟؟
:/
پاسخ:
نه چیزی نیست اینجا که :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی