در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

در جدال با نفس

سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۸ ق.ظ
مهستی یه آهنگی داره که میگه؛ یک لبخند، یک لبخند، بود اشتباهِ من، تنها گناهِ من. همینجوری به ذهنم نرسیدا، اومدم تو تراس یه هوایی بخورم و یکم استراحت بدم به خودم وسط درس که این آهنگ پلی شد یهو. بعد میدونی؛ این جمله میتونه شروع یه پست خیلی طولانی باشه که از دو سه ماه قبل از کنکورم شروع شه و دومینو وار بیاد جلو و بیاد جلو و برسه به امشب و خیلی از تصمیمات و حال و احوال بیست و دو سالگیم رو توجیه کنه اما نظر خودم اینه حالا که اونقدر قهوه خوردم که بدنم داره از خودش کافئین ساطع میکنه، برم بشینم درمانِ پنومونی رو تموم کنم!
و تو ای اربوس! بدان و آگاه باش که در نیمه شب نمدونم شونزدهم یا چندمِ مردادِ نود و هفت در حالی که میتونستم برم مهمونی ف و یه سری کارهایی رو انجام بدم که یادم نمونه (!)، یا با بچه ها برم بام و بعد تو خیابونا چرخ بخورم و بعد بیام بخوابم، و یا حتی بشینم همینجا تو تراس و مجنون وار به آسمون خیره بشم و فکر کنم و اینا، تصمیم گرفتم برم و هاریسونِ ریه رو وا کنم و همزمان ویس دکتر میم رو گوش کنم
موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۶
تی رکس

نظرات  (۳)

من جز گروه مفت خور‌هام اکثرا:دی
پاسخ:
کاملا از وجناتت پیداست :| تازه دندون ها همشون تنبلن :دی [فرار میکند]
امروز داشتیم میرفتیم صبحونه دوستم نشسته بود بغل دستم هی میگفت وقتی من درس نمیخونم همه ی کارهای دیگه مو با عذاب وحدان انجام میدم
منم گفتم ببین! شاید امروز صبح که بهش میگن جوونی دیگه تکرارنشه! پس بجای ستاد کوفت کردن به خودت و من،ازش لذت ببر!
حالا امیدوارم درمان نومونیا به خوبی تموم شده باشه:)

پاسخ:
این دوستایی که تو هر شرایطی استرس با خودشون حمل میکنن رو نمیشه باهاشون خوش گذروند :|
تموم شد :دی
ببین تنبلی که بین بقیه تنبل‌ها تنبله دیگه چیه:دی
پاسخ:
اوه اوه :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی