در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

مرداد خونمان را دارد میمکد :/

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۴۵ ب.ظ
امروز تک تک سلول های بدنم به فغان دراومده بودن، که نرو توروخدا بیدار نشو، بخواب لعنتی. پاشدم من اما، چون سه شنبه بود و هفته قبل اسکیل لب بودیم و این هفته قاعدتا دکتر ر باید میومد و من واقعا از همون کودکی با مبحث اسیدوز و آلکالوز و هایپر و هایپو فلانمی مشکل داشتم و انگار ایشون اولین کسیه که داره میتونه اینارو یاد بده به من! آره پاشدم، مثه زامبی، خسته، کوفته، گشنه، له، برج زهرمار. تو راه اینستاگرامو چک کردم ببینم ش میاد یا نه!! جریان اینجوریه که اگه ساعتای شیش و نیم هفت یه پستِ فوتبالی لایک نکرده باشه یعنی خواب مونده و نمیاد؛ آهان، اگه ساعتای یک یک و نیم شب به بعد هم پست فوتبالی لایک کرده باشه یعنی از همین الان خودم میدونم نمیام و دلم میخواد تا هر وخت بخوام بیدار بمونم که خب حساسیتِ دومی از اولی کمتره! حساسیت و ویژگی میدونی چیه؟ آمار؟ یعنی اینکه تو مورد اول از ده بار نه بار درست میاد، مورد دوم هشت بار مثلا، یعنی در واقعا.. ولش کن واقعا حوصله ندارم توضیح بدم. خب قاعدتا خودش نمیدونه که من همیشه اینجوری متوجه میشم میاد یا نه؛ یه وختایی که محمد هم یه عالمه میگذشت و خبری نمیشد ازش با همین روش ها دنبالش میگشتم و وقتی مطمئن میشدم دیر خوابیده دیگه نگرانیم تموم میشد که خب یه بار که بهش گفتم بد برخورد کرد خیلی، تقریبا! و من از اون به بعد هیشوخت دنبالش نگشتم چون میدونی؟ ولش کن! خلاصه که وقتی سپیده رو دیدم و گفت اسکیل لبیم با دکتر میم، دنیا خراب شد رو سرم. دکتر میم چون یه خانومِ پیرِ غیر قابل تحمله که دلم میخواد اینقد محترمانه توصیفش نکنم و بگم یه پیرزنِ نق نقوی حال بهم زنِ بی تربیته!! صداش مثل صدای یه جادوگر پیره و خیلی شل و ول و یکنواخت حرف میزنه و من مطمئنم یه روز از شدت حرص سر کلاسش میمیرم. بله ش هیچ پستی رو لایک نکرده بود! و علی هم دیشب اس ام اس داده بود فِلَشت رو کی لازم داری؟ که درون این اس ام اس این جمله ها نهفته بود "ما داریم میریم شمال و تا شنبه پشت گوشت رو دیدی من و فلش رو هم دیدی، خیلی هم خوش میگذره، دلت هم آب." حالا شما کلاس اون جادوگرِ پیر رو بدون این دو تا عزیز (!) تصور کن! ورس تینگ اور اور اور!

+ قراره این سه روز رو به شدت درس بخونم و احتمالا هر روز باید با خودم به شدت بجنگم که درس بخونم چون خیلی چیزا هست که میتونم ساعت ها بشینم توی تراس بهشون فکر کنم! و خیلی چیزا هست که هر روز باید خودم رو مهار کنم که باید ترکشون کنم؛ چون اینا زندگی و تن و بدنِ سالمی که به نظر میرسه به هیچ دردی نمیخوره رو به خطر میندازه!
++ تموم کنین ریفر کردن من رو به مقالات ارتباط سیگار با سرطان ریه و حنجره و مثانه :| خودم بلدم! مخصوصا شما ناشناسِ عزیز؛ حالا جدا از بچه های دانشگاهی؟ :)) 
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۹

نظرات  (۲)

کاش تابستون ولتون میکردن:||||||||||
پاسخ:
یه ماهش حداقل
۱۲ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۵ از یک دیار نام آشنا
تو تراست خیلی بزرگه مثل اینکه.  میتونی توش بخوابی بخوری فقط سر و صدای ماشینا اذیتت نمیکنه؟
پاسخ:
تراسم یه نیم دایره ست! باید به پهلو و با پاهای نسبتا جم بخوابم و از اونجایی که ساعت دوازده اینای شب به بعد معمولا میرم اونجا، نه، ماشین رد نمیشه زیاد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی