در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

یه دونه جمعه تو هفته کمه واقعا

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۸ ب.ظ

امروز اون دکتر "ع"ی که گفته بودم تلاش بی ثمری داشت تو گرفتن مچم باز یهو برگشت گفت خانوم دکتر برای اِدِم(ورم) چیکا میکنیم اول؟ و خب میدونی؛ کلا سوال اگه این باشه که چجوری املت بپزیم؟ شما باید بگی اول دستامو میشورم! یعنی اساس کار همه اساتید همینه که منتظرن شما چیزی رو که فکر میکنی نباید بگی، نگی و بعد بگن چجوری نکات به این سادگی رو از قلم میندازین؟ و خب من حتی از مرحله قبل از شستن دست ها شروع کردم به توضیح و باز شمت محکمی کوبیدم بر دهان همه کسانی که فکر میکنن اگه تو ردیف آخر میشینی و با پسرِ شیطونی که جلوت نشسته پچ پچ میکنی :| قطعا درس نخون و درس گوش نده هستی :))

دومین مچ گیری توسط اون دکترِ آخوند مسلکی که چندباری راجبش نوشتم انجام شد! یکی از مریضهام ترخیص بود و اون یکی شیره ش توسط بچه های مامایی که من اصلا نمیفهمم هیستوری برای چی از مریض گرفتن، اونم مریضِ سیروز، کشیده شده بود؛ در نتیجه اصلا با من همکاری نمیکرد و تو مگه جرات داری به اونا بگی که از مریض های مربوط به فیلد خودتون هیستوری بگیرین؟ شما دانشجوی پزشکی از خود متشکرِ از دماغ فیل افتاده و غیره هستین در اون صورت! خلاصه نمیدونستیم چیکا کنیم، با شروین و علی نشسته بودیم تو اتاق پزشک و واقعا یادم نمیاد چی اونقدر خنده دار بود که سه تامون کف زمین بودیم وقتی دکتر اومد :| و خب نتیجه اینکه پدر سه تامون رو سر راند دراورد ولی خدایی خیلی خوب بودیم ما! اما ایشون در آخر گفت اصلا وضعیت درسی خوبی ندارین، انگار نه انگار آخر روتیشنتونه؛ میتونستین دهنتون رو ببندین! دیر اومدین نخواین زود برین! برین گمشین اصن :)))) یعنی میخوام بگم در نهایت شما به این تیپ شخصیت هیشکاری هم که نداشته باشی و با وجود همه سختیا کارت رو هم بی نقص انجام بدی تهش برمیگردن میگن شاید مشکل همین زبونته!

پ.ن: فردا میخوام هم همه خونه رو جم کنم، هم یه عااالمه درس بخونم، هم یه عااالمه بخوابم، هم یه ناهار خوشمزه درست کنم، هم برم خرید، هم یکم بشینم پای پازل، هم شنبه ارائه دارم، هم سه چار تا کتاب دارم همزمان میخونم که حتما باید یه روزی بیام یه جایی اینجا راه بندازم معرفیشون کنم، هم بالاخره فهمیدم اون کتابی که اگه میخواستم بنویسم مینوشتم چیه و میخوام پستش رو بنویسم به دعوت دکتر سین! به نظرتون وخت میشه :|
موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۲۸
تی رکس

نظرات  (۷)

تا حالا نخواستم وب کسی که پزشکی میخونه رو دنبال کنم به جز دونفر ، یکی شون کنکوری بود که از قبل دنبالش میکردم .
اینکه چرا نخواستم چون دلم ذره ذره یاد روزهایی میوفتاد که زحمت کشیدم و نشد ! 
چون زود می ریختم بهم ولی این وب شما رو دوست دارم نمیدونم چرا ، فقط حس خوبی بهم میده ، حس امید که منم یه روز میرسم به این روزا هر چند که سخت باشه :)
شاید یه ذره از دید خودتون نگاه کنید بگید بابا این یه  ذره کم داره 😅
ولی من تموم تلاشم و تموم هدفم رسیدن به زحماتم بود رسیدن به هدفم ، رسیدن به اینجا :)
همیشه تو آرزو هام ، تو تک تک لحظات درس خوندنم حتی نوشته دارم و نوشتم دکتر آرام :)
نمیدونم کی لحظه رسیدن می رسه ، من حتی اگه بهترین تو رشته ام باشم بازم دلم تنگ اون چیزی میشه که شب ها نخوابیدم و زحمت کشیدم ، روزا نخوابیدم و درس خوندم ، یه ثانیه ، یه ثانیه بود ..
نمیخوام بیشتر ادامه بدم چون همین الانم اشکام داره می ریزه ..
ولی تنها جایی که حالم رو بهتر کرد حتی بیشتر خندیم با بعضی پست ها :)
من یه چند روزی هست پیدا کردم اینجا ولی نمیدونم چرا حس میکنم تمام این حرفا برام آشناست :) 
امیدوارم یه خانوم دکتر خیلی موفق بشین :))))

پاسخ:
سلام
نه من اصلا نمیگم کم داری! و خیلی هم غصه میخورم بابت اشکهات که داشته میریخته :) و امیدوارم بهترین ها پیش بیاد برات و بسیار خوشحالم که حالت رو بهتر کرده حتی یه ذره اینجا و ببخشید بابت حرفایی که گاهی پر از ناامیدیه! مثل پست بعد که سی ثانیه قبل از خوندن کامنتت منتشر شد :))
۲۹ تیر ۹۷ ، ۰۰:۰۲ از یک دیار نام آشنا
دکتر آخوند مسلکی چطور دکتریه باز؟
پاسخ:
توضیحش خیلی سخته :)) یکم قوه تخیل داشته باشی ولی میتونی پزشک و آخوند رو بذاری کنار هم و ازش چیزی دربیاری که سر کلاس هاش راجب نماز و روزه حرف میزنه
۳۰ تیر ۹۷ ، ۰۱:۰۲ از یک دیار نام آشنا
دیدم. خوبن کن
پاسخ:
عجب
یه سوال ، البته اگه دوست ندارین و شخصیه جواب ندین
ریتم خوندن عنوانت رو خیلی دوست دارم
با نمکه
ولی نمی فهممش
معنی خاصی داره؟
پاسخ:
شخصی نیست که :))
منظورم این بود که یه دونه جمعه کمه :)) وخت نمیکنم همه کارایی که دلم میخواد بکنم رو بکنم
۰۳ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۸ از یک دیار نام آشنا
حتما فهمیدین خیلی وقت ها میام یه نارنجکی میندازم و میرم :)
پاسخ:
و باز هم هوم؟ :))
۰۳ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۰۳ از یک دیار نام آشنا
ای بابا شمام که هرچی میگم همش هوم که بانو
منظورم این بود که خیلی وقتا حرفایی میزنم که فقط کامنت گذاشته باشم
می بینین چه خواننده عتیقه ای دارین:)
پاسخ:
هاااان خب من از کجا بدونم نارنجکی اینجا به چه معنیه :))))
نه بابا نفرمایید به این گُلی :دی
بابا جان یک دونه جمعه هم زیاده وقتی خونه همه چیزش به هم ریخته و اعصاب نیست
صبح جمعه ساعت 9 میگم کاش الان 9 شب بود
پاسخ:
آره گاهی اینجوریه که تو میگی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی