در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

به مناسبِ روزِ دختری که زورکی تبریک میگن!!!!

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۳ ب.ظ

امروز سر کلاسِ پزشکی قانونی، تقریبا هیچکس هیچ سوالی نپرسید. شاید چون هیچکس دلش نمیخواست بیشتر بدونه یا نه، اصلا نمیتونست لب باز کنه که بپرسه! من پرسیدم ولی، یه سوال. "ببخشید آقای دکتر، در این مورد که گفتین خیلی پیش میاد که فردای عروسی یه تازه عروسِ خجالت زده که توسط خانواده داماد احاطه شده (عین کلماتِ توی اسلاید) به مطب میرن و میگن که دیشب بعد از رابطشون عروس خونریزی نداشته؛ و خب اولا که قطعا اون خانوم با رضایت خودش نیومده، یعنی راضی شده که بیاد اما رضایت نداره! و ثانیا این معاینه و بعد گفتنِ نتیجه معاینه بر خلافِ رابطه مبتنی بر رازداری پزشک و بیمار نیست؟"

سوالم رو که میپرسیدم صدام میلرزید، از استرس نه از درد و خشم و نفرت؛ از خودم و همه و کشور و دین و جهل و ... از خودم و اینکه یادم نمیره که این یک سال چه درد و غم و استرس و هر صفتی که حال یه آدمِ درمونده رو وصف میکنه بر من گذشته که پوست انداختم و باورهام و مسیرم رو تغییر دادم و چه حس بدی دارم به.. میدونی؟ یه سری حرفارو اینجام نمیشه گفت! از همه به خاطر داستانهایی که استاد میگفت، یکیش اینه
" دختری که شب عروسیش میره حجله و دستمالی که همه منتظر بودن خونی بیاد بیرون، نمیاد. عوضش داماد میاد با داد و هوار و در نهایت تازه عروسی که به دست برادرهاش به قتل میرسه. کی اتفاق افتاده؟ صد سال پیش؟ نه، امسال. کجا؟ یه روستای دور افتاده؟ نه، همین مشهد خودمون. مقتول (عروس) قبل از ازدواج رابطه داشته؟ نه، مدلِ هایْمَنش (همون پرده بکارت) اونی نبوده که باید ازش انتظار خونریزی میداشتن!
حالا شاید یه وختِ دیگه مثلا بیام یه سری حرفای آموزشی بزنم، یکم فرهنگی، یکم نقد کننده! اما خب الان فقط میتونم همونجوری درمونده سعی کنم فکر نکنم به اینکه تازه فهمیدم چرا اون نماینده حرف از این زده بود که شاید دخول با شیشه نوشابه بوده؛ یا سعی کنم خودم رو یادم نیاد؛ کسایی که یه زمانی به همون اصطلاحِ معروف عاشقشون بودم و حالا نفرت غلغل میکنه ته دلم وقتی حرفا و کاراشون یادم میاد؛ سعی کنم حرف دوست خودم رو فراموش کنم که "اونقدر من براش عزیز بودم که تا قبل از عروسی هیچکار نکرد" عزیز بودی؟ سعی میکنم عبارتِ "دخترِ آفتاب مهتاب ندیده" رو که میشنوم بی تفاوت باشم؛ یه عالمه قانون و دری وری های شرع و عرف و.. استاد میگفت از نحوه گزارش کردنا، در موارد تجاوز و تجاوز به عنف و فردی و.. یه خط درمیون میگفت بچه ها دقت کنین تو این کارا؛ ما اینجا زندگی میکنیم، فرهنگمون هنوز اینه، میتونیم برای پیرمردی که متجاوزه حکمِ تراشیدنِ سر بدیم فقط! رد کنین پرونده های پر دردسرو، حکمِ قطعی ندین، احتیاط احتیاط احتیاط
حالا نمدونم خیلی جسته گریخته نوشتم اینارو یا نه؛ اصن برامم مهم نیست راستش؛ یعنی الان اینجوریم که رسیدم خونه بعد ده دوازده ساعت و معده م میسوزه و چشام خوابِ خوابه اما خب باید به خاطر خودم میسپردم چندتا چیزو! اول اینکه یادم باشه هیچوقت سمتِ تخصص پزشکی قانونی نرم، توی کشوری که خط به خطِ قانون و عدالتش توی جهل غرقه؛ و دوم و سوم و چهارم و پنجم و.. همش اینکه، مگه میشه گمراهی رو به چشم دید ولی اصرار داشت که این راهِ راسته؟؟
یه دنیا حرف تلنبار شد امروز رو دلم بعد از این کلاس و یه عالمه چیز به چِشَم اومد و فکر کردم همش رو مینویسم، خیلی خسته ام اما؛ و خب بنویسم که چی مثلا
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۲۴
تی رکس

نظرات  (۵)

دلم برای خودمون ، برای ما مونث ها ، سوخت ...
پاسخ:
:)
۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۴ از یک دیار نام آشنا
سلام 
بنویسید خوب بود. همه روزای خدا مال شماهاست که معصوم و بی آزارین
پاسخ:
اصلا بدم میاد از یک روز و دو روز و سه روزی که میگن روز زن و فلان و بیساره! مسخره ست.. همه چیش
۲۴ تیر ۹۷ ، ۲۰:۱۶ از یک دیار نام آشنا
فعلا که کل دنیا و روزاش با آدماش مسخره شدن. منظورم یکی دو روز نبود کل روزا بود روزهای مسخره هم نبود
پاسخ:
اوهوم :)
لعنت به مبحث ریپ،جلسه بعد این جلسه که اناتومی هایمن رو درس میدن میرن سراغ مبحث ریپ و اگر بگم یک هفته خواب داستان هایی که اساتید تعریف میکردن و تهشم دختری به جرم تجاوز کشته شده و متجاوز داره راست راست میچرخه میدیدم و به نظرم بدترین جلسه کلاس های پزشک قانونی همین دو تا بود.
با یه جلسه دیگه اش که خب برای من سخت بود واقعا،مشکلات ساکوتیک جنسی.
و بدترین جلسه،جلسه عملیشه که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه،اولین باری که رفتم اتاق عمل نوروسرجری فکر میکردم عین اره های پزشک قانونی میزنن سر مریضو باز میکنن،میدونم منطقی نیستا ولی یه همچین تصوری داشتم:)))

پاسخ:
اوهوم کلا من پزشکی قانونی برام جذابه! البته قسمت پزشکیش، اذیتم نمیکنه در واقع. من رو مبحث قانونش عذاب میده فقط؛ قانونش تو این کشور
من شنیدم که شب عروسی عروس دختر نبود اما داماد فهمید و نخواست آبروریزی بشه و چیزی نگفته می گفتند تو زندگی به مراحل بالایی رسیده بود
پاسخ:
o_O

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی