در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

نفرت!

سه شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۷ ب.ظ

یه چیزایی سیو کرده بودم که بگم، اینکه کلا وقت نمیکنم هیچی، ولی امروز، خب میدونی؛ امروز وقتی رسیده خونه و آسانسور همچنان خراب بود؛ و من بعد از اینکه چهار پنج ساعت سر پا واستاده بودم سر راند و بخش؛ و بعد رفته بودم اون یکی بیمارستان برای کلاس جراحی و بعد رفته بودم دانشکده کلاس پزشکی قانونی؛ توی تمام این ساعت ها یه پیش زمینه ملویی از گرما زدگی انگار باهام میومد؛ حالم بد بود، داغ بودم و حس میکردم پوستم داره میسوزه! از کلاس جراحی دو بار رفتم بیرون و دفعه آخر یه صندلی دقیقا زیر کولر پیدا کردم که اونقدر سرد بود که هیشکی نشسته بود اونجا. همونجا نشستم و بازم حس میکردم دارم پس میوفتم، و هنوز داغم و دلم میخواد یه سطل آب و یخ خالی کنن روم! پیشونیم رو تکیه داده بودم به دستم، و یه چیزایی میشنیدم راجب اندیکاسیون های درمان سنگ های صفرای بدون علامت که یکی زد روی شونه م. برگشتم عقب؛ اون دختر چادری که ازدواج کرده و یدونه بچه داره و هنوز بعد چار سال نمیدونه اِسکاره، نه اُسکار (!) بهم گفت که عزیزم مقنعه ت داره میوفته. و من! من فقط نیگاش کردم؛ و نمیدونم چقدر نیگاش کردم، فقط میدونم پیکِ نفرتِ من همینجا بود؛ همینجا که داشتم میدیدم پسرا رو که با تیشرت نشسته بودن و پا رو پا انداخته بودن و هیچی روی موها و گوشاشون نبود! و خودم رو که تمام امروز احساس خفگی کرده بودم؛ گردنم زیرِ مقنعه هی عرق کرده بود و هی داغ تر شده بودم و هی بدنم بی آب تر شده بود و هی حس کرده بودم دیگه الانه که از حال برم، کج خلق شده بودم اما باز مهربون وایساده بودم کنار مریضم و دونه دونه شکایت هاش رو نوشته بودم، در حالی که زیر مقنعه هی عرق ریخته بودم و سرم گیج رفته بود! نمیدونم متوجه شد که چقدر نفرت دارم ازش، که چقدر بد میکنه حالم رو، چقدر چندش آوره رفتارش، بیانش، تخت عوض کردنش که مریض خانوم داشته باشه، کشیک عوض کردناش، درس نخوندناش، شرح حال های ناقصش، بی سوادی و حماقتش و اسلایدهای مقام والای زن و مادرش اول و آخرِ ارائه هاش. سرم رو برگردوندم سمت استاد، هیچی نگفتم! و از یه جایی سخت میشه از روی ظاهر قضاوت نکردن و اون مدل همزیستی مسالمت آمیزی که فکر میکردم برمیاد از من

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۷/۰۴/۱۹
تی رکس

نظرات  (۳)

:(
پاسخ:
اوهوم
😑😑😑
رفتار این آدما حتا برای منم که تو گروه چادریا دسته بندی میشم غیرقابل درکه...
لطفا همچنان از روی ظاهر قضاوت نکن.. تو گروهمون آدمای باحالم هست😆
پاسخ:
میدونم، واقعا میدونم و قاعدتا درستش هم همینه! یه وختایی اما یه جوری آدم سر ریز میکنه که منطق دیگه از بین میره کاملا
اسکار و اُسکار رو چندبار خوندم که بفهمم کدومشو میدونه و کدومشو نمیدونه در واقع توقع داشتم اُسکار ندونه و حداقل اسکارو بدونه دیگه! و میتونستی بزنی تو دهنش فارغ از نوع پوشش که تو چه گروهی دسته بندی میشه،مغزش دچار مشکله وگرنه پوشش که خیلیم درون آدما رو نشون نمیده قاعدتا!

پاسخ:
بی تجربه اگه نباشی میدونی اینا همونایین که گزارش رد میکنن به حراست و دردسازن همیشه. نمیشه چیزی گفت بهشون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی