در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

بگذریم از قبل تر از سه

دوشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۸ ق.ظ

دیشب ساعت سه بود، همینجوری محض تنوع بیخیال آسانسور شده بودم و داشتم از پله میرفتم چار طبقه رو. پاگرد طبقه سه، پسر خوشتیپه ی واحد نمدونم چند درو وا کرد، یادم نیومد از کدوم در اومد بیرون هر چی فک کردم امروز؛ پرسید آسانسور خرابه؟ گفتم نمیدونم فکر نکنم. گفت سلام؛ سرگیجه داشتم یکم، خیلی! گفتم عذر میخوام اگه بیدارتون کردم و فک کردم این کفش تابستونیای طفلک صداشون کجا بود. گفت نه بیدار بودم، منتها صدا تو راه پله یکم مشکوکه این وخته شب، نگران شدم! نگفتم نگران چی شدی و چرا چرت و پرت میگی نصف شبی. گفتم آهان، با اجازتون، شب بخیر و رفتم و پله آخرِ طبقه خودمون پام گیر کرد و خوردم زمین! صدای وا شدن در رو از پایین که شنیدم با همون قوزکِ داغون شدم درو فوری وا کردم و خودمو پرت کردم تو خونه و درو بستم و بغلِ جاکفشی نشستم و یکم مچ پامو ماساژ دادم؛ صدای پاشو شنیدم که اومد پشت در. نرفت ولی، دو سه دقیقه که گذشت خیلی آروم در زد! به خودم زحمتِ پاشدن ندادم، همونجوری دستمو کشیدم و درو وا کردم و گفتم بله؟ گفت عه خوبین شما؟ گفتم خوردم زمین، نمیتونم پاشم ببخشید! گفتش ای بابا، رنگتون هم پریده بود خیلی، مامان گفته بودن تنها زندگی میکنین، گفتم بیام ببینم اگه لازمه بریم درمانگاهی جایی؟ گفتم نه خوبم ممنون؛ من همونجوری نشسته و اون با دو متر قد دم در واستاده بود! خیلی موجه و به فکر رفتار میکرد طفلک اما من واقعا اون لحظه به تنها چیزی که نیاز نداشتم مصاحبت با پسرِ همسایه بود! بهش گفتم که تعارف نمیکنم خوبم مچکر، شما بفرمایید استراحت کنین، دیر وخته؛ و اون گفت میشه خواهشا شماره م رو یادداشت کنین اگه لازم شد امشب واقعا مثل برادرتون بدونید منو و در نهایت با سیو کردن شماره ش مکالمه پایان یافت و رفت! لنگون لنگون پاشدم کولرو روشن کردم و چون حوصله نداشتم لباس عوض کنم و با لباس بیرون هم بدم میاد برم تو تخت، همونجا خوابیدم. خیلی زود خوابیدم و نمیدوم چرا اینقدر عمیق که بدنم از سرما خشک شد اما بیدار نشدم

بیدار که شدم یخ زده بودم از سرما و خشک بود تمام تنم و دلم میخواست یکی همونجوری یه پتو روم میکشید و میگفت بخواب بابا، گور بابای مورنینگ! پاشدم زورکی ولی و یه پیام دیدم روی گوشی از کسی که سه روز به طور مداوم فکر کرده بودم بهش، حالا نه صرفا فقط خودش، به بودنش و اون دوره از زندگیم، تاثیری که گذاشت و آدمی که بعد از اون شدم! خیلی خیلی زیاد فکر کرده بودم بهش، خیلی خیلی زیاد فکر میکنم این روزا به همه چی؛ مثل آدمی که غرق شده توی لیدوکائین بی حسم اما؛ هیچ کاری نمیکنم! پیامش رو که دیدم با خودم فکر کردم نوتیفیکیشن رفته براش؟
هفت و سی و هفت دقیقه که رسیدم آمفی تئاتر بیمارستان، دکترقاف گفت خانومِ ی و لیست حضور و غیاب رو جم کرد و هر چی بهش گفتیم بابا لامصب حضور بزن برامون، تقصیر ماعه مگه که فامیلمون ر داره اولش؟ نزد ولی! کلاس و مورنینگ بیخودی هم بود در مجموع، اصلا نفهمیدم جریان چی بود یعنی، کلا تو یه عالم دیگه بودم. بعد تا کلاس ساعت دو رفتم دارکوب رو دیدم و چقدر دوسش نداشتم و بعدم قدم زنون تا دانشکده و کلاس پزشکی قانونی و مبحث خفگی و دیگه اینجا متوجه شدم حمله میگرن در راهه
تمام بعدازظهرو غروبو تو تخت بودم و چشبند رو چشم بود و خوابم نمیبرد، خوابمم که برد سپید زنگ زد و گفت شب بیا عدس پلو درست میکنم، صدامو که شنید ولی اصرار نکرد دیگه. اومد و عدس پلو و یه سری سفاراشاتِ قرصیم رو آورد با خودش! بازی اسپانیا روسیه بود، تلویزیون رو میوت کرده بودم، صداش واقعا قابل تحمل نبود برام. چراغ ها هم به جز همون کوچیکای بالای اپن خاموش بودن همه؛ نشست تا نصف عدس پلوهارو خوردم و بعد دو تا قرص و بعد خدافظی کرد و رفت و من هنوز همین شکلی نشستم همینجا و فکر میکنم
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۱۱
تی رکس

نظرات  (۴)

سلام 
من خیلی اتفاقی از گوگل اومدم 
با اجازتون من اینجا برای دوستمم فرستادم تا بیاد ببینه
ممنون

پاسخ:
سلام
خیلی خوش اومدین و کار خوبی کردین :دی
۱۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۳۴ پـــــر ی
چه پر حادثه 
پاسخ:
حادثه نیستن اینا که :دی
۱۱ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۲ از یک دیار نام آشنا
چه شب پر حادثه ای
پاسخ:
نه زیاد!
۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۱:۴۶ محبوبه شب
چهار طبقه رو با پله رفتی بالا؟؟؟؟
خدایا شفا -_-

حالا پایین اومدنش راحته
دیگه سر بالایی خیلی اذیت میکنه انصافا :|

پات چطوره؟
پاسخ:
چارطبقه چیزی نیست که بابا! روزی بالغ بر ده بار تو بیمارستان از منهای یک تا دو رو با میرم و میام

خوبه ممنون! یکم کبوده فقط

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی