در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

درد ناگفته زیاد است

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۲۷ ق.ظ

پنشنبه تو اتاق پزشکان من و علی نشسته بودیم فقط؛ پرسید اوضاع چطوره؟ سرش تو پرونده بود و منم داشتم مشخصات مریضم رو مینوشتم. بهش گفتم "بدتر از این هم بودم و گذشته"! امشب هم همینو گفتم؛ ولی واقعیت اینه که نه، به این بدی نبودم تا حالا

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۰۹
تی رکس

نظرات  (۳)

نمی‌دونم چه سریه که دنیا تا این حد دیوانه‌وار و سیری‌ناپذیر میل داره ما آدمای نابلدِ بی‌دفاع رو به سمتِ «ما را به سخت‌جانی خویش این گمان نبود» سوق بده! :|
پاسخ:
منم نمیدونم و اینکه کی بالاخره یکم آروم میگیره همه چی
در تایید پست فقط میتونم کامنت دکتر سین رو تایید کنم و با نگاهی به افق محو بشم...
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود!
پاسخ:
منم در تایید کامنت همین کارو میکنم!
این قضیه برای من هم خیلی وقت ها اتفاق می افتد
فقط میگم کاش الان 70 سالم بود دیگر تمام می شد و به هیچی فکر نمی کردم البته در هر سنی فکر و خیال هست اما دیگر فکر کنم تو 70 سالگی نگرانی از آینده وجود ندارد.
در کل زندگی خیلی سخته
پاسخ:
من البته اصلا بهم نمیاد اونقدر عمر کنم :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی