در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

امروز من ته کلاس نشسته بودم، در واقع تنها کسی که ردیف چهارم نشسته بود من بودم، دیرتر از همه هم رسیده بودم به کلاس، چون وسط معاینه بودم وقتی که پیجمون کردن؛ یه جوری لَمیده طور و یه دست زیرِ چونه نشسته بودم، چِشا خمار و خسته ی خواب و برگه های شرح حال و نوت بوکم رو بازی بازی میکردم باهاشون! دو تا ردیف جلوی من رو بچه ها نشسته بودن و ردیف اول هم فقط استاد که طبیعتا رو به تخته و پشت به ما میشه؛ نفهمیدم چی شد که یهو برگشت و گفت شما بگو چرا آی اِن آر (یه نسبته در واقع از پی تیِ نرمال و بیمار که مشخص میکنه با مشکل انعقادی روبه رو هستیم یا نه) این بیمار برامون مهمه؟ و تشخیص افتراقی های مِلِنا (مدفوعِ سیاه رنگ) و یکی دو تا سوال دیگه که همه رو جواب دادم؛ یادِ اون روزایی افتادم که تو مدرسه ادای گوش نداده هارو درمیاوردم که معلم بهم بگه خب ادامه ش رو تو بخون و من با درست خوندن مشت محکمی بزنم بر دهانِ معلمای مچ گیر! البته امروز قصدم این نبودا، ولی همونجوری ته دلم خنک شد یکم

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۰۸
تی رکس

نظرات  (۲)

۰۸ تیر ۹۷ ، ۰۱:۳۹ آقاگل ‌‌
خب بالاخره اینم روشیه برا غلبه به گرمای این روزا :دی
پاسخ:
اوهوم :دی
۰۸ تیر ۹۷ ، ۱۳:۳۴ پـــــر ی
اون مشت محکمت بر دهان معلم ها رو خیلی حال کردم :)
پاسخ:
:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی