در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

نشستم رو صندلی های روبه روی بخش داخلی، منتظرم مریضم از سونو برگرده؛
امروز شروعِ وحشتناکی داشت! هفت و بیست دقیقه از خواب بیدار شدم، آلارم شیش و نیمم رو اصلا متوجه نشدم کی خاموش کردم حتی. دیشب تا ساعتای سه اینا ملت سوت و جیغ و بوق و شیپور زنون از کوچه رد میشدن چون و خب نمدونم واقعا جشنِ چیو گرفته بودن :| آره؛ هفت و بیس پاشدم و پنج دقیقه به هشت بیمارستان حضور زدم. این درحالیه که حداقل بیس و پنج دقیقه تو راه بودم و این یعنی رکورد حاضر شدنمو زدم و سه چار بار تو در و دیوار خوردم فقط

مریضم نیومده هنوز، گشنه و دل درد و کمردرد و به شدت لهیده هستم! کلا روزای این بیمارستان هر کدوم برای خودشون پروژه منحصر به فردی هستن! دیروز یه بیوپسی داشتیم (راجب چند و چونش نباید بگم و نمیگم :دی)! من و امیر نزدیکترین موضع رو به مریض داشتیم. توضیحات داده شده و دکتر وارد عمل شد و در نهایت سه چار دقیقه قبل از تموم شدن پروسه، من حس کردم امیر همونجوری که داشت میگفت بیا دفترت رو... دست زد به شونه م که من رو بزنه کنار و بره و داشتم با خودم فکر میکردم که عههه از کی تا حالا تو بیمارستان؟ که به جای اینکه بره سمت بیرون، افتاد پشت سرم! قبل از اینکه من هر ری اکشنی نشون بدم با رنگِ به شدت پریده غش کرد. دکتر سرش رو اورد بالا و با یه نیشخند شیطون گفت که آقای دکتر فینت کردن :)) و باز مشغولِ مریض شد! یکی دو تا از اینترنا اومدن و من بدو بدو رفتم آبمیوه گرفتم برای امیر از حال رفته و سپیده در حالِ از حال رفتن و بعد تو اتاق پزشکان پیداشون کردیم؛ فشارارو گرفتم و یکم دکتر بازی دراوردم خلاصه و حامد و شروین خودشون رو میزدن به غش که آبمیوه بگیرم براشون و چقدر خندیدیم! امیر میگفت قد ارزن نمیشه روت حساب کرد، حداقل سرمو میگرفتی نخورم تو دیوار و علی میگفت جوری محو مریض بودی که ده نفر دیگه هم کنارت غش میکردن نمیفهمیدی

+ کامنتا تو خونه :))
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۰۵

نظرات  (۸)

تخصصیا رو توضیح بده هی نریم گوگل کنیم!‌ :دی
پاسخ:
یه بیوپسی بود فک کنم فقط :)) یعنی نمونه برداری
از دست تو . حالا جونشم نداشتی بگیریش، اگه سعی میکردی دوتایی میخوردید زمین !
پاسخ:
مثل مادربزرگایی که با نوه لاغرشون دارن حرف مبزنن گفتی!
لاغری خب عزیزم =))
پریروزا داشتم به ماهی میگفتم من " مادر " درونم خیلی پررنگه 😅
پاسخ:
بین ما ایرانی ها جا افتاده که چهل و هفت کیلو رو لاغر حساب میکنیم :)) وگرنه تو معیار های جهانی خیلی هم خوب محسوب میشم :دی
عوضش من مادر درون ندارم اصلا :))
یه دونه فینت هم بود. :دی
پاسخ:
عه وا آره ببخشین :)) یعنی غش کرد :))
البته من از نظر عرضی منظورم بودا وگرنه وزنت رو نمیدونستم :))
پاسخ:
بعله :دی
۰۶ تیر ۹۷ ، ۱۱:۱۷ پـــــر ی
به نظرم بهتره جای مریضا و شما دکترا رو عوض کرد. اوضاع جسمی شما از اونا بدتره :)
پاسخ:
واقعا یه وختایی به یه پرستاریِ حسابی نیاز دارم
۰۷ تیر ۹۷ ، ۲۱:۰۸ از یک دیار نام آشنا
ما که باخته بودیم جیغ و شیپور برای چی بوده؟
پاسخ:
چی بگم والا
۰۷ تیر ۹۷ ، ۲۱:۴۹ شهـــ ـــرزاد
تیترت منو مُـــــــــــــــــــــرررد :دی
پاسخ:
:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی