در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

#داخلی

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۵ ب.ظ

این شبا زیاد پیش میاد یه فنجون قهوه یا شیرخشک وردارم بیام چارزانو با یه پتوی کوچیک بشینم لبه ی تراس، زل بزنم به نورهای رنگیِ رنگیِ پا.ژ! ولش کن ولی، یکم از داخلی بگم


١. کلا آدمِ بد کشیکی هستم من! مریضای زیاد و بد قلقی که میان و اونقد میمونن که بومیِ بیمارستان میشن کم کم. دیروز هم همینجوری شد. میدونی خب کلا ما انتظار نداریم یه بیمارستانِ خصوصی این تعداد مریض رو بستری کنه به طورِ معمول؛ برای همینه که دو سه ساعت طرفای ظهر میریم خونه و برمیگردیم، که خب من متوجه شدم من نباید اینکارو بکنم دیگه! خلاصه که امروز سرِ راند متوجه شدم که بله میتونم همینجوری که وایسادم و دارم نوت ورمیدارم حتی، چشام بازه و گاهی هم به سوالا جواب میدم، بخوابم! فقط یه جایی توی گردنم ورم کرده بسکه خمیازه هارو تو خودش نهفته امروز
واضحه که از وقتی که اومدم خونه تا الان خوابیدم دیگه نه؟

٢. امروز صب ساعت هفت و بیس یه مریض اومده بود که سرتو میچرخوندی در میرفت! من وقتی رسیدم اینترنِ کشیک گفت که ببین میتونی گیر بیاری اینو یه شرح حال بگیریم ازش، میاد دکتر الان! حالا به هزار و یک بدبختی یه شرح حالِ ناقص گرفتیم که بماند؛ دکتر که اومد و بچه ها رو پیج کردیم گم شد باز! نیم ساعتی همونجا یکم پرزنتش کردیم و اینا که پیدا شد اما اومدن نوار قلب بگیرن و ما گفتیم خعله خب حالا پنج دقیقه دیگه میریم. پنج دقیقه بعد رفتیم دیدیم باز نیست :|

٣. داشتیم با دکتر ص میرفتیم بخشِ اعصاب که تو راه دکتر میم رو دید و وایسادن یه عالمه حرف زدن و اینا؛ دکتر میم رو یادمه جراحی که داشتم یه عالمه ازش گفته بودم ولی همه اون پستا تو جریانِ خشمِ اژدها پاک شدن خب! یه سری القاب داره، به طورِ خلاصه، خداوندگارِ آناتومی، جراحِ زبر دستِ دوران، یوزارسیفِ زمان و غیره و غیره! بزرگوار با اون حجم از جذابیت و سخنوری و خوشتیپی و اینا تنها ایرادی که بهش وارد بود تراکمِ یکم کمِ موهاش بود که امروز متوجه شدیم بله مو کاشتن و به تمامیتِ خویش کمال بخشیدن!
آره خلاصه اونا وایسادن به حرف زدن اونور، ما هم همونجوری اینور، یه ربع بعد همراه مریض از یکی از اتاقا اومد بیرون گفت اینجا بیمارستانه ها :| خدا شاهده

٤. قسمتِ غمگینِ ماجرا آقای شینه! همون آقای شینی که باید برای همیشه یادم بمونه "چقدر چیز بر بالینش آموختم" و چقدر دوسش داشتم و چقدر درد کشیدم با درد کشیدنش؛ 

٥. امروز جلسه سوم کلاس اخلاق پزشکی بود! این کلاس و پزشکیِ قانونی به طرز وحشتناکی برای من جذابن و نمدونم چرا. موضوع رازداری و حقیقت گویی بود و بحثای جنجالیِ اگه بیماری اچ آی وی مثبت بود و نمیخواست به خانومش بگه چیکار کنیم و اگه سیفلیس داشت و.. حالا اگه قبل ازدواج بود و اگه وسط ازدواج بود و فلان و بیسار! نکته اینه که توی سوال ها هم همیشه اونی که یه بیماری مقاربتی داره و حالا چیکار کنیم، آقاهه ست؛ یعنی میخوام بگم حتی اینجا هم :|
حالا دو تا سوال!
یک. آیا شما اگه قبل از ازدواج متوجه شین طرفتون یک سال پیش مبتلا به سِل بوده و الان کاملا درمان شده باهاش ازدواج میکنین؟
دو. آیا شما در صورتی که متوجه بشین مبتلا به ایدز هستین اینو به همسر و فرزندانتون میگین؟
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۱
تی رکس

#داخلی

#کشیک

نظرات  (۷)

یک بله 
دو اینقدر گریه زاری میکنم خودشون میفهمن! جدیدا رفتم آزمایش دادم HIV نداشتم 
پاسخ:
همینجوری الکی رفتی تست اچ آی وی؟ :))
در مورد مورد یک ، من الان متاهلم طوری نیست ؟ 😂
پاسخ:
نه قبوله :دی
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۳۸ از یک دیار نام آشنا
سلام 
1 رو نمیدونم اگه یکی سل داشته باشه بعدش خوب میشه یا نه؟ اگه خوب شده باشه بستگی داره به طرف مقابل اگه حساس نباشه بهش میگم. 
2. بله لازمه که گفته بشه.
پاسخ:
آره دیگه بعد از بهبود پرسیدم
اینارو ول کن. از اون دکتر مچگیر شبیه من چه خبر؟
پاسخ:
دو روزه ندیدمش :((((
 بله و بله
پاسخ:
بسیار هم قاطع و بعله :))
جفتش بلی
پاسخ:
آورین به شما ^_^
عه چه‌خوب که شما هم مثل من از پزشکی قانونی و اخلاق پزشکی خیلییی خوشتون میاد.
فکر کنم هیچکس تو کلاس خوشش نمیومد.البته پزشکی قانونی با اون جلسه عملی وحشتناکش شست برد پایین کلا:/
ولی من اخلاق رو خیلی دوست داشتم علیرغم اینکه استادش مامان دوست صمیمیم بود!!
سل؟آره.
به کسی نمیگم ولی مجبورشون میکنم برن تست کنن ببینن دارن یا نه.
پاسخ:
این بار یکم از استاد پزشکی قانونیم بدم اومد :|
چه جالب :دی مرسی از جوابا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی