در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

تشنه یک صحبت طولانیم شاید!

پنجشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۷ ب.ظ

تو فکرم بود یه پست راجب (من واقعا میدونم راجع به و یه سری چیزای دیگه چه جوری نوشته میشن، ادبیات_زبان فارسیِ من یکی از بالاترین درصدهای کنکورم بوده، بالاتر از ریاضی حتی! اما قصدم نوشتن با رعایتِ قواعدِ نوشتاری نیست! بذارین آدم راحت باشه تو وبلاگ خودش لطفا)، آره یه پست بنویسم راجب این بساطِ این سهمیه جدید و احمقانه و به معنی واقعی کلمه ناعادلانه ی آزمون دستیاری که حقیقتا آدم رو انگشت به دهن میذاره از این همه ناتوانیِ تصمیم گیرنده ها در درست فکر کردن، و اصلا نه، در فکر کردن! بعدا میخواستم یه پست بذارم مثل پارسال در مورد روز جهانی پریود، یا حتی امروز، عدمِ مصرفِ دخانیات؟ ولی میدونی، واقعا دلم نمیخواد از اینا بنویسم! میخوام یه پستِ طولانی بنویسم از نمدونم چی! هر چی که به ذهنم بیاد.


آخرین امتحانی که من به معنیِ واقعی کلمه در رفته بودم از زیرش، یه امتحانِ ریاضی بود، فکر کنم دومِ مهرِ سالِ دومِ راهنمایی. آیدا اگه اینجا رو میخونی باید یادت باشه! اون دفترای دویست برگی رو که پر کرده بودیم از اون چرت و پرتایی که خانوم عین تابستون دهنمون رو سرویس کرده بود که یاد بگیریم، مبنا و مثلثات و این دری وریا؛ الان حتی نمیدونم مبنا چی هست اصلا و باهاش چیکار میکردیم! تیزهوشانی بودیم ناسلامتی، تابستونا کلاس فوق برنامه داشتیم. خانوم عین یکی از وحشت بر دل انداز ترین معلم های ما بود، حالمون رو بهم میزد و به زور ریاضی رو تو مغزمون فرو میکرد و مدام امتحان میکرد و تنبل هارو هم اصلا دوست نداشت! من دومِ مهر نرفتم مدرسه و بهم صفر داده بود، وقتی که قرار شد دوباره امتحان بگیره من تمام قد استرس شده بودم، چون نمیتونستم فرار کنم دیگه و بهم هشدار هم داده بود، امتحان کی بود؟ دو روز بعد! من اون یک روز و نصف رو مثلِ.. هیچ مثالی نمیتونم بزنم واقعا. اون دفترِ دویست صفحه ایِ صورتی که تابستون فقط از رو تخته رونویسی کرده بودم و هیچوخت حتی یه ذره هم نخونده بودمش رو تو همون سی و شیش ساعت خوندم و نوزده و نیم شدم در کمال ناباوری! حالا بعد از نُه سال، امروز از یه امتحان دیگه در رفتم، کلاسی که کلاس هاشو رفته بودم و میتونستم بخونم ولی نخوندم! ولی امروز دلیلم شیطنت و کلاس شنا و بسکتبال نبود؛ من با تمام وجودم این روزا حسِ شکسته شدن و پخش شدنِ قطعه قطعه هام رو دارم! اونقدر بند زده که یکی صد متر اونطرف تر پاش رو بکوبه زمین من ریز ریز میشم و دوباره چند روز زمان میبره که جم کنم خودم رو
دلخوشیم آقای شینِ نود ساله ست که رو تختِ شیشِ سی سی یو خوابیده، هر صب و ظهر میرم دستش رو میگیرم و صداش میکنم؛ میگم سلام آقای شین، امروز چطورین؟ و اون حالا بعدِ یک هفته دیگه میتونه سرش رو تکون بده و بدونِ صدا لب بزنه که معمولیم و من بپرسم درد دارین؟ و اون بگه نه و من میدونم که اینا رو میگه که بره خونه! روزهای اول اونقدر بیقرار بود که دستاش رو فیکس کرده بودیم که جدا نکنه دم و دستگاه رو از خودش و اونقدر تقلا میکرد که کبود میشد دستاش؛ گوشیم رو ورمیدارم و صدای قلبش رو گوش میکنم، هر چهار کانون رو، بعد ریه رو چک میکنم و میبینم هنوز هم رونکای و کراکل (صدایی که وقتی ترشحات توی ریه تجمع داره شنیده میشه) داره، آزمایش های جدیدش رو میبینم، ملافه رو میزنم کنار و اِدِم (یه جورایی همون ورمه) پاهاش رو چک میکنم، خلاصه هر چیزی که به ذهنم میرسه رو چک میکنم و تو دلم قربون صدقه ش میرم و مگه میشه من فراموش کنم مریضی رو فیزیکال اگزم (معاینه فیزیکی) و دِیْلی نوشتن رو ذره ذره باهاش یاد گرفتم! مریضی که البته با این حجمِ پیچیدگی و مشکلاتِ مختلف باعث میشه هر صب از همون روزِ اول بخش دکتر مچم رو بگیره سر یه چیزی و ده تا موضوع ردیف کنه برای روزِ بعدم
امروز اما نه رفتم امتحانِ اپیدمیولوژی رو دادم و نه آقای شین رو دیدم؛ امروز برای بارِ هفتم تو این هفته که یه روزش مونده هنوز خونه رو جارو زدم! جدیدا برای اینکه حرص نخورم که بعد از اینکه جارو برقی رو جم کردم یه کانونِ جارو نشده پیدا شده، دو بار جارو میزنم! اینجوری که دفعه اول که تموم شد در مقامِ یک مهمون از کنارِ در ورودی شروع میکنه و به همه جا سرک میکشم و در نهایت کانون های جارو نشده ی شناسایی شده رو دوباره جارو میکنم! یه سری بهم ریختگی های مصنوعی البته ایجاد کردم تو خونه؛ مثلا روی کاناپه ی روبه روی تی وی یه کوسن گذاشتم و روی اون یکی سه تا، یعنی برام مهم نیست مثلا، یه لیوان و قاشق و خورش خوری نشسته هم تو سینکه، چندتا کتاب و اینا بغلِ تخت، و یه لیوانِ تا نیمه آب شده روی میز! برای چی؟ مامان و بابا فردا میرسن و ما قطعا نمیخوایم این چند روز در مورد وسواسی بودنِ من بحث کنیم؛ به خودم قول دادم مسلط عمل کنم این چند روزو؛ گوشه های شومینه و تراس رو هم جارو زدم و دستمال کشیدم و نهایت سعیمو کردم همه شواهد سیگار میگار رو ریشه کن کنم!! خلاصه که امیدوارم اونقدری که برای خودم متظاهرانه به نظر میاد همه چی برای بقیه نیاد؛
+ دوباره نخوندمش که ببینم غلط غلوط :| داره یا نه
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۰
تی رکس

نظرات  (۶)

بوش رو که نتونستی ریشه کن کنی ، اسفند دود کن ( خونه بدتر بوی گند میگیره!  ) بعد پنجره ها رو باز کن و وقتی حس کردی بو حسابی رفت پنجره ها رو ببند خوشبو کننده بزن !
پاسخ:
از بوش نمیترسم :دی بابا خودش همیشه یه سیگار دستشه چون!
چه امتحان ریاضی و چه معلم ستمی! -_-
یاد مونیکای فرندز افتادم! همون‌قدر وسواسی هستی تو هم؟ :))
+ یعنی قبلیا رو می‌خوندی و غلطاش رو می‌گرفتی؟ O_o
:دی
پاسخ:
حالا باید یکم بیشتر راجب خودم توضیح بدم قشنگ ملتفت شی :)))

قبلیا رو بعد از اینکه منتشر میکردم یه بار یه نیگا مینداختم ضمیر اضافی و حرف اشتباه و فعل بی ربط و اینا زیاد دارم معمولا :|
تجربه ی من نشون داده اونقدر که همه چیز برای ما متظاهرانه جلوه میکنه برای بقیه مخصوصا خانواده نمیکنه...یعنی اصلا دقیق نمیشن که بخوان فرق تظاهر و غیرتظاهر رو درک کنن در نتیجه نگران نباش اصلا،نگرانی لو دهنده بدتریه:)
منم امتحان اسید و باز پیش دانشگاهی رو رفتم نشستم سر جلسه ولی چون معلم خصوصیم هنوز درسش نرسیده بود امتحان دادم ولی برگه شو ندادم و این ته ته خلافم تو همه ی این ۱۶_۱۷ سال تحصیلمه:/
پاسخ:
من بابای خیلی متوجهی دارم متاسفانه :))
نه دیگه من کلا اون روز رو مدرسه نمیرفتم! از این ریسکای برم هیچی ننویسم نمیتونستم بکنم :|
متاسفانه من اینقدر ترسوام که تالا نشده یک امتحانیمو ندم حتی اگه نخونده بودم میرفتم امتحانومیدادم:|| اخرین مثالی یادم میاد بعد از عید بیوشیمی دوجلسه ازمون میپرسید بااینکه نرسیدم یکی از جلساتو حتییی نگاه کنم پاشدم رفتم کلاس

پاسخ:
من اصلا توانایی پذیرش یه امتحان رو همینجوری مرزی رد کنم نداشتم! یا آمادگی کامل یا نمیرفتم؛ تو دانشگاه یکم این اخلاقم تعدیل شد البته :/
۱۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۵ از یک دیار نام آشنا
خسته نباشین. به نوشته های شما زیاد نمیخوره وسواس باشین

پاسخ:
نوشته های وسواس ها چجوریه؟ :دی
۱۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۸ از یک دیار نام آشنا
ممنون از اینکه معنی کلمات تخصصی رو نوشتین. بهره بردیم
پاسخ:
قربان شما :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی