در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

داره بارون میباره، منم لبه تراس نشستم با یه فنجون چای، از این سیاه تلخا که قشنگ بوی چای میدن، نه آب! یکم حالم بهتره و سبک ترم، حرفامو زدم چون؛ حالا نه کامل اما خب به اصل جریان اشاره واضحی کردم
بیخیال؛ از داخلی بگم؛ یکم استرسیم سر راند ها، همیشه حس میکنم یه چیزی هست که من توی معاینات جا انداختم، و همیشه دلم برای پوستِ چروکِ بیحالِ مریض های مسن زیر دستم ریش میشه! من رو یاد اون بیمارستان یزد میندازه که عمه جان اونجا بستری بود روزای آخر و من که دستشو میگرفتم و با خودم فکر میکردم کی اینقدر ضعیف شد؟ کی اینقدر پیر و خسته شد؟ و اون یک هفته تمام هیژده نوزده سالی که برای من مامان تر از هر مامانی روی زمین بود رو مرور میکردم و هی بیشتر دلم ریش میشد! عمه جان خودش بچه نداشت آخه، ازدواج نکرده بود اصلا، نمیدونم چطور اونقدر جز خونواده ما بود، حتی نمیدونم چطور خونه ما اینقدر با اون خونه بود که بعد از اون این همه خالی شد؛
از داخلی بگم! جمعه کشیک ما بود و من شنبه صبح یهو یه مریض جدید پیدا کردم تو بخش مردان که دیشب نبود و واقعا خب کی بستری کردین اینو؟ شرح حال استاجر نداشت طبعا، و من واقعا تشکر میکنم از نوراپی نفرین و اپی نفرینم که اینقدر من رو سرعت بخشیدن توی نوشتن شرح حال در فاصله بسیار اندکِ راندِ دکتر س و ص!
اما از پرزنت کردن اولین مریضم بگم؛ همینقدر بدونین که همه چیزایی که توی یه صفحه نوشته بودم برای معرفی بیمارم رو توی پنجاه ثانیه گفتم و فکِ همه رو باز گذاشتم، در واقع دکتر و بقیه بچه ها هنوز اونجا بودن که "بیمار آقای هشتاد و نه ساله اهل و ساکنِ مشهد، بازنشسته ی.." و من اونجا بودم "خب تموم شد"! توی اون پنجاه ثانیه دستام رو اونقدر تکون دادم و خودکار و پرونده مریض رو همزمان که بچه ها پنجاه سانت ازم فاصله گرفته بودن که مصون بمونن! میخوام سعی کنم از فردا زمانم رو به دو دقیقه افزایش بدم، برای اینکار تصمیم گرفتم موقع حرف زدن، هر از گاهی نفس بکشم و آب دهنم رو قورت بدم!
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۶
تی رکس

نظرات  (۹)

یه چیزی لطفا به مریض ها کامل و واضح بگو چشونه یا چیزی شون نیست . 
پریروز رفتم دکتر جواب آزمایش هام رو دید گفت اینکه تست سرطانته ( پاپ اسمیر بود ) ،  یه سلول باید توش باشه که نیست ، ۶ ماه دیگه دوباره بیا تست بده . و من الان عمیقا حس میکنم یه چیزیم بوده این بهم نگفته منتظره ببینه تا ۶ ماه دیگه زنده می مونم یا نه :/ بهت بگم در طول ۷ روز سه بار رفتم پیشش اصلا معاینه م هم نکرد ؟
پاسخ:
این رو الان درباره تو نمیگما؛ اما خب گاهی واقعا نمیدونه کسی :/ یا نتایجِ آزمایش ها گویا نیست، یا لازمه که مجددا انجام شه، که البته این حق مریضه که دقیقا همین هارو براش توضیح بدن
بعد این پاپ اسمیر رو گفته شیش ماه دیگه بیا بده کاملا شبیه چک آپه فقط، من هم سونوی سینه و اینارو میرم و خواهرم و مامانم رو هم به زور میفرستم و هر بار هم جواب اینه که باز هم به چک آپ ها ادامه بدین، چون با تواجه به سابقه فامیلی ما های ریسک هستیم
و نکته دیگه اینکه اگه به پزشکت اعتماد لازم رو نداری، عوضش کن؛ خیلی راحت! اون تقابل و رابطه و اعتماد بین پزشک و بیمار خیلی مهمه
میدونی کاملا میفهمم چی میگیا ولی یه سری دکتر ها یه جوری به آدم میگن که آدم استرس نمیگیره ولی یه سری شون یه جوری میگن که آدم حس میکنه داره میمیره! اره بهش اعتماد ندارم چند روز دیگه میرم پیش یه دکتر دیگه ...
اینو بهت بگم ، اولین باری که رفتم سونوگرافی اینقدر دکتره خوب برام شرح داد که نگو ... این دکتره این سری یه جوری بود که انگار داره گوسفند ها رو چک میکنه ، برای آدم احترام و ارزش قائل نیستن انگار ...
پاسخ:
اوهوم تعامل بیمار و پزشک خیلی مهمه! البته یه چیزی بگم بهت، تعداد بیمارهایی که پزشک های ایرانی در روز میبینن خیلی زیاده و خب این از وقت و انرژیی که اون میتونه برای هر کدوم از بیمارهاش بذاره کم میکنه طبیعتا! یه بخشیش رو پزشک مقصره برای پذیرش این تعداد و یه بخشیش رو هم واقعا من دارم میبینم که اصلا قابل کنترل نیستن خیلی ها و متوجه نمیشن که نمیشه این تعداد رو پذیرش کرد؛ دو تا دو تا میان داخل، صداشون رو میبرن بالا، بی نظمی و بی احترامی و... اینا خیلی تو روحیه و برخورد پزشک تاثیر میذاره! من یه روزایی توی کلینیک اونقدر کلافه میشیم که فقط دلم میخواد برم خونه و سرمو ببرم زیر بالشم و هیچ صدایی نشنوم!!
اما خودم واقعا نمیخوام اون پزشکی باشم که توضیح نمیده و فلان، باید اونی باشم که توضیحِ واقعی میده و آروم میکنه بیمارش رو ^_^
اینم بگم که میدونم خیلی مریض میبینن و خسته میشن و طبیعیه که حال و حوصله درست حسابی نداشته باشن ، اما این حجم از بی انرژی بودن توی ساعت ۹ و نیم صبح یه کم غیر طبیعیه. ..
پاسخ:
اوهوم قطعا یه سری چیزها اصلا هیجوره قابل توجیه نیستن و اشتباه اون آدم محسوب میشه و گردنِ کسی نیست
ولی تو از اون دکتر مهربون هایی که آدم بیشتر بخاطر خودت میاد مطب / کلینیک =)))

پاسخ:
وای قلبم :دی :اشک شوق
فکر کنم بتونی رکورد فردوسی پور رو در تندگویی بزنی با این حساب :) 
وسط هر دوکلمه تا ده بشمار. مام بریم یه چایی از این مزه دارچینیا بخوریم بلکه سحر شد.
پاسخ:
به هر حال جفتمون کرمونی هستیم :دی
دارچینی نگفتم که :|
۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۳۱ از یک دیاری نام آشنا
مگه دنبالت میکنن که تندتند حرف میزنین:)
از کشیک ها بیشتر بگین ما دوست داریم. و اینکه معنی کلمه های تخصصی هم لطفا بگین
پاسخ:
آره تقریبا همیشه یه همچین حسی دارم :| 
چشم حتما ^_^
من غیر تند تند حرف زدن خیلیم تکون میخورم موقع توضیح...
خوبه که سبک شدی،به نظرم حرف زدن خوبه واقعا!
پاسخ:
من دستام رو هی میکوبم بهم و بالا و پایین میکنم و اصن یه بساطی :| 
تو نگفتی ولی این دلیل نمیشه من چایی دارچینی نخورم :-)

پاسخ:
نوش :))
۰۷ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۳۵ از یک دیاری نام آشنا
الان شما انترنی؟
پاسخ:
نه من استاجرم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی