در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

اینجوری خلاصه

جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۵ ق.ظ

حالا در حالی که پاهام گز گز میکنه، بالش و پتو رو آوردم و همینجا رو کاناپه دارم فوتبال صد و بیس میبینم؛ تا همین چند لحظه پیش داشتم راه میرفتم! در واقع لازم بود یه نفر با آرنج بکوبه بغلِ لوب تمپورال بیهوشم کنه، کت بسته ورداره بیاره خونه منو ببنده به تخت، و گوشیمو ببره بذاره تو فیزیزر! و خب چون کسی نبود که این کارو بکنه و خودم که هم کلا حسِ پاهام رو از دست داده بودم و هم ضربه مهلکی به موجودیِ حسابم زده بودم خودم اومدم خونه؛ سه قدم مونده به در یه آقای جوونی که بسیار جنتلمن و متشخص به نظر میومد هم در ساختمون رو وا کرد و رفت تو؛ الان دقت کن که فاصله ما سه قدم بود، اما من درو که بستم اون ناپدید شد! یعنی بی مرام (!) نگفت این وخت شب این خانوم خسته و مونده، آسانسورو نگه دارم بیاد؛ حالا این به گورِ سیاه، تو که میدونی درِ آسانسورو باید چک کنی وختی میری بیرون. حالا من هی صبوری میکردم که دل بکنه از طبقه سه بیاد پایین که دیدم نخیر! همینجوری کشون کشون خودمو بردم بالا، طبقه سوم که رسیدم با عصبانیت در آسانسورو کوبیدم و اون یه طبقه رو هم باز با پله رفتم


حالا الان نمیدونم حالم بده هنوز یا نه؛ قطعا اون مشکلی که باعثِ این حال شده بود حل نشده! راستشو بخوای تمام امروز رو با خودم زمزمه کردم که ببین اینا همش جریان پی ام اسه و دارم اغراق میکنم! و آروم کردم خودم رو، و مدام دور کردم گوشیو از خودم که کار احمقانه ای نکنم و منتظر بمونم؛ هنوز هم میخوام همین کارو بکنم! فقط کاش یکی بود که دور میکرد اینو از من

مانتومو خیلی دوس دارم، ساعت سفیدم خریدم، دمپایی پیدا نکردم ولی! یه مشت دمپاییِ شاسی بلند به اسم دمپاییِ طبی ریختن تو فروشگاها :/ چیه اینا خب؟
++ من این روزا پر حرفم و بی سر و ته مینویسم؛ معذرت نمیخوام اما! نوشتن تنها کمکیه که میتونم به خودم بکنم، حتی اگه تاثیرش خیلی خیلی کم باشه
+++ وجدانن پنجشنبه شب ورندارین به آدم بگین جمعه کشیکی! آدم خودشو آش و لاش کرده که جمعه رو بخوابه چون :|
موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۴
تی رکس

نظرات  (۷)

همیشه پیش خودم فکر میکردم " خواهر دار ها " هیچوقت دلش نمیگیره و بغض نمیکنن!!!
به به مبارکا باشه . ایشالله بپوشیش بیای تهران همو ببینیم ^_^
آخ امان از جمعه هایی که آدم نمیتونه بخوابه :'(
پاسخ:
میدونی خب خواهر خیلی خوبه ها، مخصوصا ما که از نظر سنی خیلی هم نزدیکیم! اما اون مرزی که بین افراد خونواده و زندگیِ خارج از خونواده هست رو هیچوقت نمیشه کاریش کرد!
تو بیا مشهد من که حالا حالا کلاهم نمیوفته اون وری :دی
یه دوستی دارم  میگه دیوانه! حالا شاید بخوای بندازی گزدن پ ام اس ولی با هیچ تقویمی الان پی ام اس نیست و اینطوری میخواد به من بگه تو هم انسانی بالاخره یه روزایی فارغ از اون بالا پایینی هورمونا حالت بده! آهن نیست که!
عذرخواهی نکن،بنویس.
این روزهای بد و خراب رو باید نوشت نه ایه اینکه ثبت بشه فقط واسه اینکه عفونی نشه!
پاسخ:
اوهوم واسه همیشه نیست قطعا این گردن پی ام اس انداختن! ولی خب من مثال بارز اون دسته خانوم هایی هستم که به شدت توی اون دوره احساساتِ ضد و نقیض دارم و باید گاهی دست نگه دارم از تصمیمی که اون موقع میگیرم! البته خیلی زمان برد تا بالاخره یاد گرفتم این رو :|
دمپایی پیدا نکردی؟! :|
پاسخ:
اون مدل دمپایی که مد نظرم بود رو نه :|
خیلی عجیبه که آدم یه مدل خاص دمپایی مد نظر داشته باشه؟ :/
عذرخواهی لازم نیست اینجا مال شماست هرچی که دوست داری بنویسی اگه کسی خوشش نیومد خب نمیخونه. 
پاسخ:
اوهوم همینطوره :)
من الان ۷ ساله میخوام بیام مشهد منتها هنوز نشده :((
پاسخ:
کاری نداره که
بلیط بگیر بیا!
آقامونو چیکار کنم ؟ :/
پاسخ:
هیشکار خب :)) بگو یه دوست مجرد دارم میرم میخواد مجردی برم پیشش بمونم چند روز
من الان یک ساله دارم دنبال دمپایی میگردم ولی اونی که میخوام نیست.
پاسخ:
واقعا چرا اینقد دمپایی ها زشت شدن :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی