در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

چنجینگ!

چهارشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۵۳ ب.ظ

دیشب به این نتیجه رسیده بودیم که من و علی جابه جا شیم بین روتیشن ها؛ اما یهو جریان اینجوری شد که اونا گفتن عههههههه؟ چرا ما روتیشن یک باشیم شما دو؟ چرا ما دو نباشیم شما یک؟ و از اونجایی که کسی از دست های پشت پرده و اتفاقاتِ نهانیِ اخیر خبر نداره ما مجبور بودیم یه جور طبیعیی مقاومت کنیم! به این صورت که ما نمیخوایم روتیشن آخرمون هیفده شهریور باشه، چون فلان و بهان و بیسار. حالا در واقع به هیجامونم نبود که کدوم بیمارستان روتیشن چندممون باشه ها! اما خب اون خل و چل ها هم فکر کردن خبریه و اذعان داشتن که زرنگین؟ ما هم نمیخوایم :| و اینجوری شد که من دیدم اوپس امیر داره با مهتاب که مرخصی زایمانه عوض میکنه و من الان یه سر دارم که بی کلاهه؛ که یکی از بچه ها گفت فلانی احتمالا انتقالیِ تهرانه، با اون عوض کن! حالا نه که فکر کنین عوض کردن و گرفتن موافقتِ مسئول آموزشیای سه تا بیمارستان به اضافه معاون دانشکده و همچنین مدیر گروه داخلی کار راحتیه ها، هر کدوم از اینا در نوع خودشون بی نظیرن و شما چه میدونین چند وقت یک بار میشه پیداشون کرد؟ و درنتیجه چون این جابه جاییه خیلی شبیه به هفت خان رسمته، من خودم رو به دمِ امیر گره زده بودم که حالا که با آبیار و دست اندر کارانِ آموزش رابطه خوبی داری و داری بینشون چرخ میخوری منو هم عوض کن! حالا شما فکر کن من و امیر با اون دو تا دختر که زیاد هم نمیشناختیمشون جابه جا شدیم و اوکی رو گرفتیم اما اون دو دختر مذکور روحشونم خبر نداره :| خلاصه تمام گوشت تن من آب شد تا لحظه ای که مهرنوش گفت باشه عوض کن عب نداره؛ اول البته گفت هنوز یکم از کارای اداریش مونده مطمئن نیست که بتونه بره و گفت که بذار برای شنبه (حالا من تو دلم آشوب بود که چجوری به امیر بگم بدبخت شدیم باید بریم امضاها رو پس بدیم!)! ولی خب خداروشکر با یکم زبون بازی و تو قرار نیس هیشکاری کنی و جایی بیای و من خودم حلش میکنم جم کردم ماجرا رو و از بغل گوشم رد شد فاجعه. البته یه شام باید به علی و امیر و سپید بدم که خودم هیش نقشی توش نداشتم :/ اونا تصمیم گرفتن که من باید بهشون شام بدم که خب منم در ظاهر خیلی سخاوتمندانه گفتم بابا یه شام چه ارزشی داره و گور بابای مال دنیا و در باطن رو هم بگم چی گفتم؟ :|

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۲
تی رکس

نظرات  (۲)

۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۰۶ امیر بیابانی
از طرف دانلود فیلم و سریال
ممنون جالب بود
پاسخ:
اینجوریه این کامنتا!
از طرف داییِ عروس خانوم
یک سکه :|
۰۳ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۷ از یک دیار نام آشنا
بندگان خدا یه شام ازتون خواستن چه ارزشی داره. یا شامو نده اگرم میدین همه چیو تو باطن نگین:))
پاسخ:
شما اینا رو نمیشناسی :))))) ما اصلا گزینه ای به نام "یا شامو نده" نداریم :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی