در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

یه صبح دییییگه (با لحن سیروان)

يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۵۰ ق.ظ

اصولا روندِ روز یا حداقل صب تا ظهر من رو میزان موفقیتم توی خط چش کشیدن معین میکنه! ببین صب کن از اول بگم؛ من کلا بای دیفالت آلارم رو هر ساعتی که بذارم پنج تا ده دقیقه و گاهی یه رب زودتر بیدار میشم؛ یعنی اگه بذارم شیش و بیست و دو کی بیدار میشم؟ شیش و دوازده تا هیفده و تقریبا نصف این زمان اضافه رو یه نگاه کلی به تلگرام و اینستا و توییتر و مسیج ها و ایمیل ها و کلا هر چی که عددِ کنارش تغییر کرده نسبت به دیشب میندازم؛ بعد خیلی معمولی از جام پا میشم، یه آهنگ خیلی معمولی پلی میکنم، یه دستشویی معمولی میرم و صورتم رو خیلی معمولی با یه صابونِ غیر معمولی ولی میشورم و یه مسواکِ معمولی میزنم و میام و صورتم رو با سه تا دستمال کاغذی معمولی خشک میکنم و در همین حین صدای مامانم تو سرم پخش میشه که میگه تیرانو، همه دستمال هارو تو تموم میکنی :| ببین این جمله چه تاثیری تو روان من گذاشته از کودکی که حالا بعد از چار پنج سال با اونا زندگی نکردن بازم هر صب میشنومش انگار! بعد میرم روبه روی آینه کمد و با چهره ای بی تفاوت کرم میزنم و خط چش رو ورمیدارم؛ از اینجا ولی داستان فرق میکنه؛

داستان اول: توی حرکتِ اول دو خط چش کاملا قرینه، خوش فرم و تمیز رسم میشه! نیشم تا بناگوش باز میشه، یه آهنگِ نه فارسی نه انگلیسیِ فوقِ قری پلی میکنم؛ معمولا عربی، مصری یا اسپانیایی؛ با خودم فکر میکنم چرا پنجره رو وا نکنم و یه چای یا شکلات یا کاپوچینو برا خودم درست نکنم؟ با قر میرم سمت آشپزخونه، در حالی که از پایین تا بالا رو قر های ریز و درشت تکون میده! زیر کتری روشن میشه، و با قر به گلهای توی تراس آب داده میشه، تمام مراحلِ بعدی آماده شدن موزونه دیگه؛ مثلا از جعبه جوراب ها یه لنگه جوراب برداشته میشه و در حالی که برای اون لنگه آواز های شاد تمدن های دیگه رو میخونم و هر جایی رو که میتونم تکون بدم تکون میدم پوشیده میشه! و اون لنگه رو برمیدارم و مدل طورِ تا انتهای اتاق، بلکم انتهای خونه میرم و اونجا جوراب رو پوشیده و با یک پرش برمیگردم و راه رو همونجوری مدل وار دوباره طی میکنم! این روند اونقدر ادامه پیدا میکنه و اونقدر سروتونین در بدن من ترشح میشه و اونقدر کافئین وارد میشه که تمام روز در مکان های عمومی هم ذهنم داره قر میده و هی اینور و اونور میره؛
داستان دوم: باور کن دوست نداری بدونی! و البته منم باید برم سر کلاس و البته تر که یه ذهنِ قری نمیتونه سَد استوری بگه اول صبحی
موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۳
تی رکس

نظرات  (۸)

عاااالی بود. =))))))

داستان دوم رو بگذار روز خودش تعریف کن.
پاسخ:
اینم فکر خوبیه :دی
اینقدر درست کشیدن خط چشم توی روزت تاثیر داره ؟
پاسخ:
در هر صورت که درست میکشم اما خب گاهی میوفته رو دورِ بد کشیده شدن و هی پاک میکنم و میکشم و این خیلی اعصاب خرد کنه و اینکه بله برای من صاف و صوف بودن لباس ها و کیف و کفش، ترکیب رنگ ها و سِت ها، سفیدِ سفید بودن و بدون ذره ای چروک بودنِ روپوشم، قرینه بودنِ خط چشم و حتی یه چیزایی که ممکنه کسی نبینه به شدت مهمه! اگه بخوام چیزایی که در طول روز برام مهمه و روی روزم تاثیر میذاره رو بگم خیلی وقت گیره :دی
:-))))
الان این سد استوری بود؟ من که ترکیدم :-))))
سر کلاس نوشتی و منتشر کردی دیگه؟
پاسخ:
نه اون یکی که هی خط خراب میشه میشه سد استوری :|
نصفش رو تو راه نوشتم و قبل از اومدن دکتر تمومش کردم، کی جرات داره سر کلاس گروه رادیولوژی گوشی دستش بگیره :| قطعه قطعه مون میکنن
میفهمم ! من دوبار سعی کنم خط چشمم خراب شه پیش خودم میگم امروز روز خط چشم نیست روز رژلبه!!!
پاسخ:
:)))))
آی امان از خط چشم! کار دوشواریه خداییش :|
تازه من از این ماژیکیا دارم همیشه؛ نتیجه دلخواه حاصل نمیشه با این حال :دی
پاسخ:
تمرین تمرکز و صبوریه اصن :))
۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۲۱ نیمه سیب سقراطی
:))) 
مورد داشتتیم به خاطر روز بد خط چشم از سرویس دانشگاه جا مونده بعد دقیقه نود با آژانس رفته :))
پاسخ:
خوشم میاد اینجا همه اهل دلن :دی
چه شاد و خوشحال و اکتیو :)
حالا من بیام یه صبح زندگیمو تعریف کنم همه حالشون بد میشه :))
احیانا در حرکت دوم خط چشمه داغون نمیشه؟؟؟ مال من که میشه :)
پاسخ:
من اواسط روز بی انرژیم! اول و آخرش خوبم :دی
خب کلا خط چشمی که دفعه اول خوب نشه رو باید حداقل چار بار کشید دیگه :دی
:)))
پاسخ:
:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی