در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

شبهای ناسالمِ دور از خانه

شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۰۹ ق.ظ

یه سری اتفاقِ جالب افتاد این هفته؛ مثلا اینکه بیخوابی اونقدر بهم فشار آورد که کارم به قرص خوردن کشید، منظورم از بیخوابی، بیخوابیِ ارادی نیست، یه بیخوابیِ غیر ارادی و فوق العاده آزار دهنده ست! شب چهارم که سه شب قبلش رو حداکثر یک ساعت و نیم دو ساعت خوابیده بودم شبا و چشام به دو گردالی خونی و صدام به صدای تراکتور تبدیل شده بود ، سین با نگرانی و سفارش از طرف خونواده اومد و با خودش یه قرص آورد که نمیگم اسمش چیه، یکم مصارف روان گرداننده میتونه داشته باشه چون! یعنی اینکه اگه بعد از خوردنش نخوابی یکم مست و مانیک و حالا اینور دلم اوفینا، اونور دلم اوفینا و متوهم میشی؛ من میدونستم اینو و خوابیدم، یک ساعت بعدش بیدار شدم اما، با توهماتِ بصریِ متوسط تا شدید و سکته دادم سین رو تقریبا با مزخرفاتی که میدیدم و وقتی که پاشدم و با سر رفتم توی دیوار، به هر حال جواب نداد این قرص خوردنه و من یه روزِ و شبِ بیخوابِ دیگه رو تجربه کردم؛ در انتهای روز اما دوستی زنگ زد و گفت بریم قدم بزنیم، و ما ده دوازده قدم برداشتیم فقط و بعد یهو خودمون رو پشت بوم کافه ی اسمش رو نمیگم، در حال نوشیدن چای و کشیدنِ قلیون یافتیم! حالا سوءتفاهم نشه، من خودم از اونا بودم که قلیون چقدر چیپه و اه و پیف و اینا اما خب حقیقتا چسبید اون روز و با وجود ویرجین بودنم :| در این زمینه بسیار سطحِ بالا عمل کردم؛ احتمالا به خاطر زهر چشم هایی بود که ازم گرفته شد که اگه سرفه کنی و آبرومونو ببری اجدادتو میاریم جلو چشت! (همینجا از الف تشکر میکنم که همیشه و در همه حال پشتیبانِ من بود و اون چنان خوب تئوری درسِ مصرفِ دخانیات رو بهم داد که در عمل فقط اشک تو چشام حلقه زد اما سرفه ای در کار نبود)! آخر اون شب رو تو فضای آزاد یکی از رستوران های آبادگران سگ لرز زدیم و خرعبل گفتیم و لفت دادیم اونقدر که من در شمایلِ یک جنازه ی گیج و منگ به خونه رسیدم و اونقدر راحت و عمیق خوابیدم که نگم برات؛ (هر گونه کامنت نظیرِ از شما که فلانی و بهمانی اینا بعیده و دختر نباس بهمان و بیسار و این قبیل به شدت سرکوب میشه!)


+ بقیه اتفاقا رو بعدا بیام بگم نه؟ یه ساعت رادیو بخونم و بخوابم که امتحان پایان بخش سخت نزدیکه!
++ آهان؛ تا آخرِ بخش اورولوژی که میشه آخرِ تابستون، یعنی چهار ماه و ده روز دیگه از هر گونه اتفاقِ عاشقانه ای منع شدم :| توسط خودم و دو سه تن از دوستانِ نزدیکم!! چند و چون ماجرا و مفادِ شرط بندی هارو بعدا اگه حوصله داشتم میگم و اگه نداشتمم نمیگم
+++ یکی کامنت خصوصی گذاشته که واقعا این زندگیه تو داری؟ در جواب باید عرض کنم که چشه مگه؟ :|
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۲
تی رکس

نظرات  (۲)

عه منم اینجوری شدم. و چقدددددر اون خواب بعدش به آدم حال میده طوری که هیچ خواب آوری نمی تونه همچین حالی به آدم بده
پاسخ:
آره اون خماریِ بعد خواب فقط :دی پاشی یه چایی بخوری!
من عاشق وبت و نوشتنتم. کاش همیشه بنویسی.
پاسخ:
عه مرسی ^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی