در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

گفتم بذا یه حالی به خودم بدم امروز! رفتم نوشابه گرفتم و کالباس و پنیر پیتزا و خیارشور و ذرت و قارچ و اومدم پیتزای خوشکلم رو سرِ هم کردم. گذاشتمش توی فر و سعی کردم روشنش کنم؛ نشد. رفتم دفترچه راهنمای گاز رو آوردم و دوباره سعی کردم اما نشد باز. پیتزامو ورداشتم گذاشتم توی ماهیتابه و اومدم شعله رو روشن کنم اما.. نشد! با خودم گفتم بفرما خراب کردی گازو! یهو یه فکری اومد تو سرم اما، بدو بدو رفتم سمت شومینه و دیدم بعله گاز قطعه. زنگ زدم به مامان گفتم مامان چجوری بفهمم چه بلایی سر گازم اومده؟ گفت که اول برو از واحد کناری بپرس ببین برای اونا هم قطعه یا نه. رفتم و بعد یه عالمه حال و احوال و وای چه دیر اومدی و تعطیلات خوش گذشت و سال نو مبارک و تشریف بیارین داخل، بالاخره فهمیدم نخیر من به دلیل بدهی قبلی و اینکه نبودم این یه ماه گازم قطع شده و گفتش که برو از آقای نون یا ب بپرس و اینا. آقای نون اینا داشتن حاضر میشدن برن عروسی! بعد از یکم اختلاط فهمیدم که باید زنگ بزنم صد و نود و چار، به آقای کارشناس گفتم ببین من واقعا نیاز دارم امشب گاز داشته باشم! و اون شناسه پرداخت رو خوند و گفت برو عابربانک بپرداز، و من اصلا فکر نمیکردم اینکه میگه برو عابربانک بپرداز عبارتِ مهمیه و منظورش اینه یه وخت آنلاین بازی و این ادا اطوارا درنیاریا! اما من بدو بدو با آپ پرداخت کردم و دوباره زنگ زدم که آقا من پرداخت کردم بیاین گاز منو وصل کنین. اونم گفت باش امشب میان، رسید رو بدین به اون آقایی که میاد، رسید؟ کدوم رسید؟ اسکرین شات قبوله؟ و آقای کارشناس دعوا کرد که مگه همکارم نگفتن حتما با عابر؟ منم یکم حق به جناب طور گفتم آقا صداتون رو کنترل کنین لطفا :| ایشون تاکید نکردن یا دلیل خاصی نیاوردن، من خواستم زودتر انجام شه کارم و یکم کل کل کردیم و در نهایت اون گفت که باشه خانوم من مامور رو میفرستم! سه دقیقه بعد آقای نون زنگ زد گفت خوبین؟ :| گفتم مرسی، گفت پلمپ نبود، من خودم گاز رو وصل کردم، گفتم ای بابا مامور میادا! گفت بگو یکی از همسایه ها بلد بود و فلان و بیسار؛ گفتم خعله خب. با خوشحالی پیتزارو گذاشتم رو شعله ملایم و اینا. یکم بعد مامان زنگ زد گفت پکیجو بلدی روشن کنی؟ گفتم هوم؟ مگه روشن نمیشه خودش؟ :| و در نهایت تصمیم بر این شد که زنگ بزنم به رضا، چون پکیجش مثل مال منه، و رضا گفت فلان کن و بیسار کن و هی نشد؛ گفت کلا بکش از برق اونو و من خم شدم و پارچ آبمیوه گیری هم خم شد، پکیج رو از برق کشیدیم و دوباره زدیم به برق و اومدیم بالا اما پارچِ آبمیوه گیری نتونست خودش رو نیگه داره و وسط آشپزخونه ریز ریز شد :| گفتم رضا من زنگ میزنم بهت، گفت فقط زنده بمون! من اما در حالی که دیگه خونسردیم رو داشتم از دست میدادم یه بار دیگه تلاش کردم پکیج رو روشن کنم و کردم، بعد تیکه های بزرگِ شیشه رو جم کردم و گذاشتم تو پاکتِ پارچه ای و اونو گذاشتم تو پاکت پلاستیکی و باز اونو گذاشتم تو یه پاکت پارچه ای دیگه و بعد انداختم سطل زبال و رفتم جاروبرقی رو آوردم و دیدم عه سه چارتا تیکه متوسط و بزرگ مونده هنوز ولی من حوصله پاکت بازی نداشتم چون، خودم زدم بیشتر شیکوندمشون و تبدیلشون کردم به قطعاتی که برن توی جارو برقی! جارو برقی رو که خاموش کردم یه صداهایی شنیدم از پایین که داره میگه گاز شما قطع نیست؟ من نمیدونم واحد چند بودن اون خانوم. منم گوشیمو ورداشتم که برم رسیدو بهش نشون بدم و اینا؛ وختی رسیدم پایین رفته بود ولی :| حس مسئولیت پذیریش منو کشت البته! به هر حال دست از پا دراز تر برگشتم بالا و با خانِ هفتم یعنی در بسته ست و کلید رو کابینته مواجه شدم! چارتا نفس عمیق کشیدم و رفتم از آقای ب پیچ گوشتی گرفتم، آقای نون رفته بود عروسی چون، و اومدم بالا و دستگیره و اینای درو وا کردم (وارد شدم دیگه)! و بعد چهل دقیقه دوباره بستمشون و رفتم داخل!
تو این صحنه من رو میبینین که بهت زده به سمت آشپزخونه میرم در حالیکه بو و دود غلیظی همه جا رو پر کرده.........
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۶
تی رکس

نظرات  (۱۳)

۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۲۰ نیمه سیب سقراطی
الهی بگردم, بیا سرتو بذار رو شونه م گریه کنیم :دی
نمیشد پیتزا بخری خب: /
پاسخ:
اتفاقا خیلی بعدش فک کردما اما همون موقعم دلم نیومد حتی :|
یعنی قابلیت تبدیل شدن به یه فیلم سینمایی رو داره قشنگ :| 

پاسخ:
حقیقتا اذیت شدم :|
جان کلام همونیه که گفتن واقعاً: زنده بمون فقط!! :|
پاسخ:
زنده ام :))
همون که آقا رضا گفتن:زنده بمون فقط!
چی میشه بعضی وقتا کائنات دست به دست هم میدهند:/
پاسخ:
سعی خودمو کردم :))
شت شت شت واقعا :|
پاسخ:
واقعا :|
الهی بمیرم خب. :/
پاسخ:
خدا نکنه :*
واااااآاااااااااااای نگو که بعد این همه سختی پیتزا ت سوخت ( آیکون با ناخن صورت خود را میخراشد  )
پاسخ:
اوهوم اوهوم :((
اِی جانم :|
پاسخ:
:(
بیشتر بش میخورد از این کابوس وحشتناک اعصاب خوردکنا باشه ولی!!!😑😑😑😟😟
پاسخ:
باور کن بود :))
به درد فیلم کوتاه ساختن میخورد ولی

پاسخ:
برای من که خیلی بلند بود :|
وای :( بیا گریه کنیم :(
پاسخ:
واقعا شاید اگه شیش ماه پیش بود گریه میکردما :| پوستم کلفت شده دیگه حالا
واااای منم یه بار پشت در موندم. خیلی حس بدی بود. همش فکر می کردم الان آواره شدم و اینا که همسایه به دادم رسید.
همش داشتم به پیتزا فکر می کردم هاااا. آخرشم سوزوندیش دختره :////
چی خوردی نهایتا؟
پاسخ:
من دیگه حساب پشت در موندنام از دستم در رفته! خودم جیک ثانیه بدونِ کلید میخزم تو :|
شیر و کرن فلکس :|
فکر کردم اخرش پیتزا رو میخوری و میگی باز خداروشکر که اخرش خوب تموم شد! :-/
پاسخ:
نه شیر و کرن فلکس خوردم :| فیلم ایرانی نیس که :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی