در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

چطور حسودی بکنم؟

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۲۹ ق.ظ

١. اون روزا من معتقد بودم که سیرِ رابطه با توجه به شرایط و ایناش خیلی هم به جا و درسته اتفاقا ولی اون معتقد بود که من سردم نسبت به همه چی و وقتی اینو بهم گفت گفتم باشه پس تمومه همه چی انگار، یعنی اون گفت و من گفتم باشه؛ نگو اون نیاز داشته به تلاشِ من و این حرفا؛ میدونی، من هنوز هم گاهی واقعا ناراحت میشم از نبودنش، دوست داشتنی بود و مهربون و آروم و صبور و یه سری خصلت های خوبِ دیگه؛ صداش رو هم خیلی خیلی زیاد دوست داشتم! بدی هاش رو نمیدونم واقعا، نمیشه نداشته بوده باشه، یادم نیست من اما 


٢. ایشون هم معتقد بود من حساسیت هام کمه، یعنی مثلا توقع داشت وختی میگه من با فلانی (فلانی یه دختره) میرم بیرون مثلا من مقاومتی چیزی کنم! اوهوم من کلا خودم راحتم، طرف مقابلم رو هم میذارم راحت باشه، مشروط به اینکه جفتمون معنی تعهد رو میدونیم و اصلا لازم به تذکر هم نیست از نظر من! مشکلِ اصلی این نبود البته، من اینجا نمیدونم بی تجربگی کردم یا چی، ولی در مجموع حالم خوب نبود و یکی دو هفته فشارِ زیاد با پیش زمینه ناراحتیِ یک ماهه مثلا، باعث اتفاقایی شد که هنوز زخمش رو روی زندگی من تازه نگه داشته!

٣. به شدت پافشاری میکنه که من اصلا نمیدونم حسادت و حساسیت و حس تملک و اینها چیه؛ نه تنها خودم نمیفهمم بلکه حساسیت های اونو هم نمیفهمم! مثلا یه بحثی داشتیم با این تاپیک که اون با کنار گذاشتن عقلش دست به حرکتِ بچگانه ی گفتن و خندیدن های افراطی با یکی از دخترا زده بود و من با وجود اینکه بک گروندمون یه دعوا و دلخوریی هم بوده ری اکشنی نشون ندادم! در واقع بعدا هم که گفت من گفتم که خب گفتم لابد یه گپ دوستانه بوده، و اون خودش اظهار داشت که من غلط میکنم چونان گفت و گوی قبیح و وقیحی با اون خانوم داشته باشم، اونم تو محیط بیمارستان! یه بار هم حرف از تموم شدن رابطه زد، و مثل اینکه دقیقا مثل موردِ یک توقع تلاش برای ادامه دادن داشت از طرف من؛ که من البته مثل همون مورد (!) گفتم خعله خب پس باشه و براش آرزوی موفقیت کردم که منجر به تعجبِ بسیارِ وی گردید و گفت که اصلا فکرشم نمیکرده که من به این راحتی قبول کنم

حالا من اینجا نشستم و دستم رو زدم زیر چونه م فکر میکنم مشکل کجاست واقعا؟ نظری نداری؟
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۸
تی رکس

نظرات  (۱۰)

جدی فک کن ببین دوسش داشتی اصن؟
پاسخ:
سه مورد با هم متفاوته ها! کدومو میگی؟
خوش به حالتون که وبلاگتون با اسم مستعاره و میتونید انقدر راحت باشید!
پاسخ:
سه چار نفر آشنا هم هستن اما خب اهمیتی نداره واقعا
البته بله منم با اسم خودم قطعا یه سری چیزا رو نمیگفتم
۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۷ از یک دیار نام آشنا
نظری ندارم. عشقای جوونی زودگذره
پاسخ:
عشش را ای کاش زبانِ..
خیلی حرفا دارم در موردش اما خب بیخیال، عشق نیست همه اتفاقا که! عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد مثلا :)) و اتفاقا عشق جوونیه که عالم سوزه و فراموش نمیشه! دوباره با همون لحنِ هفتاد ساله طورم باید بگم که خیلی حرفا دارم در موردش اما خب بیخیال
عهه سه تا بود؟
پس هر سه تاشون.
:)
پاسخ:
اوهوم نمیگم عاشق و کشته مرده بودم یا چی؛ اما بدون علاقه هم نبودم! راحت هم نبود برام گذشتن خیلی روزا
راستش من تاحالا تو رابطه نبودم ولی فکر میکنم حس مالیکت و حسادته دیفالتِ ما خانوماس؛ مگر اینکه تو یه رابطه so-so باشی و  فکر کنی "بود بود، نبود نبود" :))
پاسخ:
نه خب من فکر میکنم مالکیتی که خیلی ها ابراز میکنن یه چیزِ افراطیِ وهم آلود و بیمار گونه ست. من فقط جایی که اتفاقی میوفته که انحصاری های من در خطره واکنش نشون میدم؛ نمیدونم اما خودم فکر میکنم درسته :/
واسه من هر چقدرم سخت باشه،همین کارو میکنم.
و حسم اینه که برای شخصیتم ارزش قائل شدم و فلان.
شایدم اشتباه میکنم ولی خودم که راضیم :)))
پاسخ:
اوهوم
نه برای من بحث شخصیتم و اینها نیست واقعا، فکر میکنم رابطه ای که یکی بخواد تموم شه و اون یکی اصرار کنه که نشه، چیز بدرد بخوری از آب درنمیاد! و چون خودم اینجوریم که وقتی میگم تموم شه واقعا به نقطه ای رسیدم که از حرفم برنمیگردم فکر میکنم بقیه هم همینجورین قاعدتا!! ولی خب مثکه نیستن یه سریا
۱۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۲۴ از یک دیار نام آشنا
اونطور که گفتین معلومه که بدجور جانسوزه. خب پست بعدی رو اختصاص بدین حرفای دلتون طوری که عالم سوز باشه و خوانندگان رو بسوزونه
پاسخ:
یکی دو سال پیش نوشته بودم ازش! اون وبلاگم رو پاک کردم اما؛ اینجا به اون راحتی نیستم راستش
 به نظرم تا تقی به توقی میخوره به قول خودمون، ادم نمیاد بگه تمومش کنیم، کار ادم بالغ نیست :||||
پاسخ:
دقیقا، برای من خیلی جمله ی جدییه خب :|
که بعد انتظار داشته باشه بهش بگن نه تو رو خدا بمون:|||
پاسخ:
بعله همینطوره :| یعنی چی خب :))
۲۱ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۱۳ از یک دیار نام آشنا
بتازگی اینجا رومیخونم شما گرفتین همه رو حذف کردین. میتونم بپرسم شما پزشکی میخونید یا دندان؟
پاسخ:
من مجددا عذرخواهی میکنم بابت این موضوع
پزشکی میخونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی