در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

دریای بی آرام

شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۴۳ ق.ظ
مشهدِ یخ زده ی ابری، درختای خشک شده و کوچه های خلوت و آدمای غریبه از پنجره های قدیِ خونه ی سردم،،

گلِ سرخم خشک شد، هر روز نیگاش کردم، خاکش رو عوض کردم و هواش رو مناسب کردم، براش شعر خوندم، مُرد ولی!

نمیتونم باهاش حرف بزنم، میترسم از این دل چرکینی، میترسم از حسرت خوردن! میدونی؟ ترسِ از دست دادن داره من رو میکشه این روزا

گوشه جزوه م نمره هامو جم میزنم و تقسیم بر بیست و هشت میکنم و میبینم دیگه جای خراب کردن ندارم.

قاصد روز های ابری داروگ، کی میرسد باران؟ منتظرم "ح" زنگ بزنه، با همون صدای خش خشی، با خنده و بی مقدمه بگه "ر" آزاد شد. منتظرم "الف" زنگ بزنه و غرق خوشی بگه "پ" آزاد شد، حالا بریم بکشیمش خودمون! منتظرم لباسای سیاهِ "سین" و غمِ نگاش و بغضش بره از دور و برمون
موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۱۶
تی رکس

نظرات  (۲)

برادر کلیم کاشانی! میگه:

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

پاسخ:
چه خوب میگه :)
قربونت برم که انقد غصه دار شدی!
 کاش زود بگذره این روزای لعنتی :(
پاسخ:
خدا نکنه خره :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی