در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

شوما چطورین؟

يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۳ ق.ظ

بد نیستم، سردمه یکم، یعنی خیلی سردم بود، فک میکنم یه روزی بالاخره سرمای این شهر منو میکشه! ولی امشب وقتش نبود، واسه همین بیخیال مرگ خاموش و توبیخای مامان و اینا، شومینه رو روشن کردم و پیچیده توی حوله و پتو دارم بغلش شیر گرم میخورم. شیر خشکِ گرم تو لیوان دایناسوری با شکلات پشمکی!

چیزی نمونده البته، اگه فردا تا فرودگاه رو دووم بیارم، ظهر بندرم، بندرِ شرجیِ خودم، و میتونم برم آب انار یخ بخورم لب ساحل که من واقعا ترجیحش میدم به همش چیزای داغ خوردن کنار شوفاژ و شومینه و هیتر و چیزایی که سعی میکنن گرم کنن همه جارو.
کتاب متاب مجبورم با خودم ببرم، که هر جایی حس کردم چشام میذارن فوری وا کنم کتابو دو صفحه بخونم که ایشالا  خدا قسمت کنه امتحانا با این چشا بخیر بگذره

میدونی یه عالمه حرف دارم برای نوشتن، ولی اونقدر حس میکنم دورم از اینجا و اونقدر ننوشتم و اونقدر تلنباره همه چی تو کله ی خودم، اونقدر پر حرف شدم با خودم و اونقدر چشامو بستم و فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم که هیچی، ولش کن :)
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۱۲
تی رکس

نظرات  (۷)

این جا هم سرده و آدم هرچی هم که پناه می گیره زیر پتو و مواظبت می کنه هیچ درز و دورزی باز نمونه، باز هم گرم نمی شه. اولین دقیقه های فردا شده و صدای جارو کردن پاکبان از کوچه میاد. دارم فکر می کنم کاش می شد به جای این اذیت شدن های تدریجی، آدم یه باره می ترکید راحت می شد. و این که چرا هیشکی نبود بغلش کنی و بغضت بترکه.. و این که چرا هیچ کس نیست که بغلش کنم و بغضم بترکه؟
پاسخ:
تابستون و بهار بهتر بود فکر کنم! زمستون فلج میکنه آدم رو :(
چی شدی :( اذیت های تدریجی بیشعور :(
۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۴:۲۵ آقاگل ‌‌
سلام طول می‌کنم و درود عرض می‌نمایم، اگر از احوالات ما جویایید ملالی نیست جز ادامه زندگی. سرماخورده و بی‌رمق روزهاست می‌گذرانیم و ناسلامتی حاصل است و بی حوصلگی واقع. پاییز ندیده و طعم پاییز نچشیده به زمستان رسیده‌ایم. فصل چسبیدن پا به بخاری 12000 ایران شرق و خوردن گاه وبی‌گاه شلغم و شله. :))

پاسخ:
ای بابا بد نباشی :( بهتری الان؟
شله؟ شله مشهدی منظورته؟ :|
۱۲ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۴ پـــــر ی
اینجا هم خیلی سرده و من از سرما متنفرم :(((
پاسخ:
هوا باید معتدل باشه فقط :(
اینجا صبح ها سررررده ما می پیچونیم و میریم کلاس! بعد ظهرها گرررررم میشه آفتاب میزنه! یه عالمه میگیریم تو بغلمون برمی گردیم خونه :/ 

ما ولی تو خونه کرسی گذاشتیم ^____^ 
پاسخ:
کرسی؟؟ شوخی نکن :((( منم میخوام
تا اونجایی که میدونم هوای اینجا به شدت شبیه هوای شهر دانشجویی شماست! در نتیجه اینجا نیز سرما پدرمان را دراورده. حالا اگه از خوراکی های هوای گرم بگذریم من حاضرم از سرما یخ بزنم ولی عرق نکنم -_-
پاسخ:
من تابستون هم از گرما گریه میکنم :| کلا دمای هیفده هیژده درجه بهم میسازه فقط :|
اونموقع که سردمون بود ولی الان دلمون تنگ شده برات :* 
تو شوطوری؟ :)
پاسخ:
من راستش خیلی بی حال و حوصله و محزون و نمدونم چیکا کنمم الان :(
خودمم یه عالمه دلم تنگ شده واسه اینجا و شما
۲۰ آذر ۹۶ ، ۰۸:۳۶ آقاگل ‌‌
نه شله سمیرمی منظورمه. شله مشهدیا رو فقط شنیدم ندیدم تا به حال. :)
پاسخ:
اوهوم من که دوس ندارم ولی خودشون خیلی دوس دارن!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی