در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

اینجوری سوال طرح نکن سمیه

دوشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۰۸ ق.ظ

ما خیلی خوانده بودیم، ما حقیقتا خودمان را خفه کرده بودیم؛گرد میخوابیدیم که کم بخوابیم، پارچ پارچ قهوه میخوردیم و تمام هایپ ها و ردبول ها و کوکاهای محل را خریده بودیم. ما به عبارتی شرحه شرحه شدیم طی ده روز. برای یک امتحان پاتو، که نصفش، هیفدهم تیر ما را شرحه شرحه نموده بود، دوباره شرحه شرحه گشتیم! خلاصه ها نوشته بودیم و از خلاصه هایمان هم خلاصه نوشته بودیم و تا سه ثانیه قبل از امتحان هر سوال یا نکته ای که به دستمان میرسید مثل یوزپلنگ به سمتش دویده و آن را هم مثل خودمان شرحه شرحه میکردیم!

در روز امتحان اما، در حالی که بر و بچ ما و اونا، بهمنی ها یعنی، بسیار در طول ترم "به خود برس" و "وای جیگرتو" هستیم!! مجمعی از زانبی ها را توی دانشکده تشکیل داده بودیم، نه که موضوع مد نظر آرایش و پیرایش باشد، خیر؛ چشمی نبود که پف کرده نباشه، و دهانی که از خمیازه باز نباشد و لباسی که چروک نباشد و تف و لعنی که نوایش توی دانشکده نپیچیده باشد! ساعت ده و ربع اعلام شد که بِکَنین از اون کتابا و بیاین توی سالن، و دسته دسته از پله های مرگ بالا میرفتیم، در حالیکه نمیدانستیم چه خاکی آماده شده برای سر هامان.
اول دکتر آریابد، متشخص، لبخند زنان و موفق باشید گویان آمد و برگه هاش را داد، هیژده تا سوال در دو برگ، که یه برگش فقط یه قسمت کوچولو از بالاش پر شده بود :| دلیل داره که عرض میکنم!
سوالا به این صورت بود که در مورد سرطان کوفت کدام گزینه صحیح است؟
الف. در مردان دو برابر بیشتر از زنان است
ب. در مردان سیاه پوست فلان تر از فلانی هاست
ج. در فلانی ها سی و هشت ممیز پنجاه و سه صدم درصد شاید تر از بهمانی هایی که کلم پلو دوست ندارند، است
د. گاوِ همه شماها زاییده است؛ چون شماها پاتولوژی خوانده اید، من اپیدمیولوژی دوست ولی ^.^ بوچ بوچ
و خب ما از جیب خب مورچه ای دراورده روی برگه رهانیدیم، بعد مورچه را له کرده، معدود تا سوالی که بلد بودیم را زدیم و بقیه را کلهم "ب"!
دکتر آریابد همانجوری (اینجوری ^.^) برگه هایش را جمع نموده و بوچی فرستاد و رفت :| و همهمه ای در سالن پیچید "عب نداره حالا، تو بخشِ دکتر رضایی جبران میکنیم"! و بالاخره خدایگانِ پاتو وارد شد؛ اعلام داشت که بیست و دو تا سوال طرح کرده و بیست و دو دقیقه وخت مبذول میخواهه داشته باشه که از وخت استاندارد بسیار بیشتر و از کرامات وی است چون!! یک دفترچه ی شونصد برگی پخش نمود که در هر صفحه نهایتا سه تا سوال جا شده بود؛ شیش یا هفت سوالش تماما با زبانِ فرنگستون نوشته شده بود و الگوی سوال ها به این صورت بود
فردی داریم چهل و سه سال و دو ماه و سه روزه، که مادرِ وی سابقه خر و پف، پدرش یک پیکانِ گوجه ای مدل هفتاد و چار دارد، روی در سمت شاگرد، عکس حمیرا چسبانیده شده است؛ وی چغندر دوست دارد و شب ها بندری گوش میکند؛ آزمایش ادرارش را ضمیمه امتحان شما کرده ایم؛ آیا اگر با فردِ سوالِ هشت ازدواج کند، بچه شان میشود؟ و اگر میشود، ممکن است به هویج آلرژی داشته باشد؟ آلرژی اش به هویج قابل درمان است یا خیر؟ پلاکِ پیکانِ گوجه ای پدربزرگِ بچه چیست؟
و خب ما ما بعد از بیست و دو دقیقه مبهوت و دسته دسته از پله ها پایین آمده، گریه ها کردیم و دست ها به آسمان بردیم و التماس ها کردیم و حسرت ها خوردیم و ای کاش ها گفتیم که بارالها ما را توانی نمانده، تمام فرجه را پاتو خواندیم با ریه و قلب و غدد چه کنیم؟ بارالها امتحان چرا ایجوری بود و آخه ای یِنی چی؟ آخه بِرا چی؟ (با لحن همون یارو تو کلیپه)! بارالها ریه را هم دادیم، بدتر از پاتو و در منجلاب قلب دست و پا میزنیم؛ چشمانمان کور گشته، همه از سامِرشان میگویند ما یک حمام نمیتانیم برویم! تابستان به اواسطِ اواخرش نزدیک میشود، یک آلاسکا از گلوی ما پایین نرفت! بارالها ای کارو با ما نکن! ما باید بهمن استاجر شیم ما نمیتانیم دیگه؛ [ناله هایش ضعیف و ضعیف تر شده از حال میرود........
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۶
تی رکس

نظرات  (۱۱)

با سلام 
عالی بود 
از مطلب منم دیدن کنید
سپاس

http://persiane.ir/-Biography-of-Hamed-Homayoun.html
پاسخ:
با سلام :|
نمیتانیم!! چقدر جالب :)
پاسخ:
:دی
وای تی رکس قلبم گرفت ، خدا بهت صبر بده ...
پاسخ:
عه خدا نکنه عزیزم :))
آتیش گرف دلم چ سوزی داشت بارلها گفتنت:((((((((((((
پاسخ:
ای جان خدا نکنه :))
پاتو از رو سیم بردار سمیه پاتو برنداری پامو میذارم رو پات تا جون داری میزنمت سمیه.
الان از دست پاتو راحت شدین یا نشدین هنوز؟ :)

پاسخ:
نمره ها بیاد تصویر سه بعدی از کارنامه م میفرستم برات :)))
جیگرم کباااب شد سمیه :/
پاسخ:
:((((((
باید از سمیه میپرسیدی به روح اعتقاد داره یا نه؟! 
خداوند به وی صبر عطا نهاد!
پاسخ:
اصن برام مهم نیست اعتقادش :| من فحشمو میدم :دی
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۰۳ هولدن کالفیلد
چقدر خوب بود اون امتحان دومیه :))
حمیرا :))))))))
پاسخ:
:دی
چه مویه هایی سر داده ای ای جوان 
آرام گیر :)

پاسخ:
[دستمالی برداشته و اشک هایش را پاک میکند] :دی
تی رکس جان ما این روزها هی ریه میخوانیم و میگوییم الهی شکر پاتو نیست هی غدد میخوانیم میگوییم خدایا شکرت که پاتو نیست ولی میدانی آخرش از غصه ی امتحان پاتو یک شب در خواب میمیرم :(
اصلا درد و بلای همه ی ما بخورد در سر پاتو

پاسخ:
آره موافقم :دی
من از خوشحالی میتونم سکته کنم الان :))
۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۵:۴۷ جـاودان ـم
 : بغض خود را فروخورده و خسته نباشید دلاوری می‌گوید :
پاسخ:
:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی