در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

فَقَ برقص؟

جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۴۰ ب.ظ
من برای تمدد اعصاب، میشستم یه گوشه و در حالی که "ششششد خزاااااان، گلشنِ آشنایی، بااازم فلان و بیسار" رو گوش میکردم، یعنی خیلی میخواستم به خودم حال بدم دیگه مرغ سحری چیزی، و پازل میساختم، و خیلی هم خر کیف بودم؛ همین الانم یه پازل در دست احداث دارم البته که بعدا عکسش رو میذارم براتون، و یا دومینویی، کندی کراشی، بیست چهل هشتی چیزی! ولی میدونی، من الان که در واقع به صورت عملکردی با خودم (!) تنها روبه رو شدم، اینجوری که صبح بیدار میشی میبینی هیشکی نیس، میخوای ناهار بخوری میبینی عه هیشکی نیس هنوز، درس میخونی و تلویزیون میبینی و همچنان هیشکی نیست، به گلا آب میدی و درس میخونی و درس میخونی و درس میخونی و همچنان هیشکی نیست؛ و شب که میخوای بخوابی هنوز هیشکی نیست :\ و میدونی اینکه همه بستنی ها مال توئه و همه قارچ ها و خیارشور ها و این ها گاهی واقعا رو مخه؛ سر کنترل دعوایی نیست و حتی هیشکی نیس موقع شیر خشک خوردن نیشش رو وا کنه و بگه ای جوووووونِ دلم اوغو پوغو گوغو و از این دری وریا :| میدونی میخوام چی بگم، در زندگی مجردی دور از خونواده (به صورت عملکردی) با آزادی های بی نهایت (نه بی نهایت حالا) و آپشن های فوق العاده ای که داره، افسردگی عمیقی پنهانه!! یه جوری که یهو به خودت میای و میبینی داری با ریتم میخونی "فَقَ برقص، اصلا غمت نباشه" o_O و رو میز ضرب گرفتی و یه تکون ریزی هم به خودت میدی!! در حالی که روحت پرواز کرده و رفته یه جایی هزار کیلومتر اونور تر یا اینور تر و اونجا قطعا تو وخت استراحت درس خوندن، یه درسِ دیگه نمیخونی!

+ یکی محض دلداری هم که شده بگه چون امتحان دارم، تنهایی اینقدر کوبنده شده اینجا :| و اینجوری قرار نیست بمونه!
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۲۷
تی رکس

نظرات  (۸)

باید حیوون خونگی بیار‌ی :|
پاسخ:
آره خیلی تو فکرشم
۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۸ اسمارتیز :)
چون امتحان دارید، تنهایی اینقدر کوبنده شده اونجا، و اینجوری قرار نیست بمونه :))
پاسخ:
ممنون ^_^
چرا به همخونه فکر نمیکنی؟
پاسخ:
قبلا فکر کرده بودم :| و رد شده بود :|
بدبخ شدیع تا آخر عمرت همی جور میمونه همه چی :///
پاسخ:
من آیا ناخواسته چه کرده ام که شوما این چونین آشفته گشتی؟ :|
با فرزانه موافقم :/
یه گربه ای، خرگوشی، اورانگوتانی چیزی بیاد خب D:
میتونی طوطی ام بگیری حوصله ت سر نره اصن :دی
پاسخ:
آره آره با طوطی موافقم :دی
من یه پیشنهاد دارم. روزا برو بیرون یه تابلو دستت بگیر تو مسیر زائرا. روی تابلو هم بزرگ بنویس خانه-سوئیت موجود است. دست چندتا زائر رو هر روز بگیر بیار تو خونه. هم کاسبیه هم تنها نیستی. :d
(پاشو از روی سیم لپتاپ برداشته متواری می شود.)
پاسخ:
=))))))
حیف که خونواده رد میشه :دی
ولی پیشنهاد بدیم نیست :)))
حیوون خونگی چیه دیگه؟؟ مگه من چمه؟ 
منو به فرزند خوندگی قبول کن :دی
پاسخ:
آخه تو عشق کی بودی؟ :دی
پاشو بیا پس دختر گلم :))
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۴۶ نیکوفسکیاز افسردگی
باباااا غمت نباشه:)))...جمع کن بیا بریم جلو پروما ذرت مکزیکی بدم بت از این افسردگی عمیق پنهان!! در بیای:)) 
پاسخ:
من جمم نکنم کنار پرومائم :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی