در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها،،

سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۴۶ ب.ظ
 هنوز هم دلم نمیخواد از جام بیام بیرون؛ ولی به حاج عبدالله فکر میکنم، و توت فرنگی، و خورشید و مروارید و بچه؛ که تو این هوای گرم تشنه موندن؛
دیشب اولین شبِ تنهاییِ من توی خونه بود، که با واقعه بیخودی مقارن (؟) شد و داغون شدم تا صب؛ ساعتای یک بود فکر کنم، بهش زنگ زدم و گفتم من نه چراغ رو خاموش میکنم و نه تلویزیون رو، و نه حتی در تراس رو قفل میکنم و نه حفاظِ نرده ای در رو میبندم، گفتم که سنگین نخواب من ممکنه بخوابم بیدارت کنم! گفتم یه جوری هم کم نخواب که شب زودتر از من بخوابی! اینو بهش نگفتم ولی پیشبندِ آشپزخونه هم که به پکیج آویزون کرده بودم من رو میترسوند دیشب؛ متنفر بودم از اینکه عینکی هستم و موقع خواب وقتی درش میارم اطرافم رو مبهم میبینم! برای منی که بندرعباس زیاد تنها مونده بودم، عجیب بود این حجم از حس بد واقعا! چه فرقی میکرد مشهد با بندرعباس؛ شاید چون اینجا خیلی دوره هم از همه، هم از کلا! نمدونم جدا
به هر حال بیشتر از یک ساعت همونجوری که کاراشو میکرد حرف میزد و منم حرف میزدم و گاهی میخوند و یه وختایی هیشکی هیچی نمیگفت؛ آروم آروم نفهمیدم چی شد که مست خواب شدم و یادم نیست کی قطع کردیم و من خوابیدم؛ ولی من داشتم خواب میدیدم که هنوز داریم حرف میزنیم و وختی یه ساعت بعد چشامو وا کردم دیدم عه داریم حرف نمیزنیم بهش پی ام دادم بیداری؟ و همین رو یادمه فقط! و خواب دیدم که از اون بغلِ مترو کجا بود؟ تئاتر شهر یا کوجا؟ مثل اون روز که یواشکی اومدم تهران و اینجا نگفتم و هیجا نگفتم و فقط خودمون بودیم، یخ :)) خریدیم و هی یخ خوردیم! از همون آقا شلوار کردیه که آب میفروخت!
خواب دیدم عمو و زن عموم که یه نوه دو سه ساله دارن، بچه دار شدن و بچشون دختره؛ عمو عاشق دختر دار بودن بود همیشه؛ دو تا پسر داره ولی و یه نوه که اونم پسره؛ خواب دیدم "کلیه" افتادم؛ در صورتی که من این ترم اصلا کلیه ندارم! خواب دیدم یه نفر داره تو اون اتاق بدون پنجرهه زندگی میکنه و من نمیدونستم کیه و شبیه جنگلی ها بود!
ساعتای شیش و نیم بود، پاشدم رفتم قرص اینا خریدم؛ خونه ی بدونِ مُسکِن مثل تخته نردِ بدونِ تاسه واقعا!! و اومدم و خوابیدم باز؛ و این بار البته همش خواب امتحان دیدم!
هر چی بیشتر سعی میکنم درست بخوابم و هیش خوابی نبینم، بدتر میشه؛ من هیشوخت خوابام یادم نمیموند اصلا! یه خواب دیگه هم دیدم که نمیخوام بگم چیه؛ ولی اونو هم یادمه!
الان پاشدم، نیدو درست کردم، در تراسو وا گذاشتم، به بچه ها آب دادم؛ توی ظرف های نشسته آب ریختم!! قندای قندون رو ریختم تو یدونه لیوان و قندون رو با شوکولات شیری پر کردم؛ و چای دم کردم و دارم فکر میکنم که حالا که خودکار بنفش ندارم و برگه هامم تموم شده چجوری درس بخونم؛

+ من زیاد "باران توییِ" چارتار رو گوش کرده بودم ولی هیشوخت نفهمیده بودم اینقد دوس داشتنیه :)
++ تنها، تویی تو، که.......
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۲۴
تی رکس

نظرات  (۴)

هر وقت از این خوابا دیدی به این فکر کن که میتونست بدتر هم باشه! مثلا یکی پاشو بذاره رو پاتو هی داد بزنی پام پام! بعد از این خواب بپری تو یه خواب دیگه ببینی پاتو افتادی! :| :))
خلاصه که زندگی همیشه میتونه بدتر از چیزی که هست هم بشه. 

بازآ ببین که بی مه تو من هوای پر زدن ندارم...
پاسخ:
خدایا خودت این پاتو رو تموم کن من ببینم آقاگل دیگه چجوری کامنت میذاره :|
بعله قطعا زندگی توانا ترین چیزیه که هست :))
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۰ اسمارتیز :)
که می‌تپی به نبض این رهایی، تو فارغ از وفور سایه‌هایی، باز آ که بی تو، جهان من حقیقتی ندارد ...
فوق‌العاده‌ن آهنگای چارتار (((:

* منم وقتی خونه تنهام(البته هیچ وقت بیشتر از دوازده و نیم شب تنها نبودم) حتی صدای ساعت هم دلهره آوره برام:/ و جالبه که همیشه وقتی تنهام همه وسیله‌های خونه تصمیم میگیرن قولنج بشکونن:/ 
ولی تنهایی لذت بخشه(: 
پاسخ:
اوهوم خیلی خوبه
میدونی تنهایی دقیقا همون وختایی که دلت میخواد تنها باشی لذت بخشه! یه وختایی هست که دلت نمیخواد تنها باشی؛ اونوختا مثل زهرماره! فلج میکنه آدمو
اسمش خورشیده o_0
پاسخ:
اوهوم :)
۲۶ مرداد ۹۶ ، ۰۵:۱۰ هولدن کالفیلد
فقط حاج عبدالله! :دی
پاسخ:
سلام دارن خدمتّون :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی