در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

همه شب......

دوشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۴۰ ق.ظ

در اتاقو که وا میکنه از خواب که نه، از بیداری میپرم؛ شال قرمزمو که بستم دور چشام میبرم بالا، روی پیشونیم؛ آروم میگم عه رسیدین، ح میگه ببخش بیدار شدی؛ میگم خسته نباشی؛ میگه چاکریم، خوبی؟ میگم اوهوم! میگه قشنگ معلومه، صدا چی میگه؟ هیچی نمیگم؛ تو کمد دنبال نمدونم چی میگرده. میگم چی میخوای؟ میگه چیز، آها پیداش کردم، حلقه شو میپوشه، میگه پدرمو دراورد خواهرجونت :| منم پامیشم میرم بیرون باهاش، نور چشامو اذیت میکنه، ح نور زردا رو خاموش میکنه. مامان میاد بغلم کنه، میگم میشه فردا؟ چشاشو تو کاسه می چرخونه میگه خعله خب، تحفه! بابا براشون چایی ریخته، میگه برای تو هم بریزم؟ میگم نه. ز میگه حداقل بیا پیشونیمونو ماچ کن رفتیم زیارت؛ میگم من هنوز با اختلاف متبرک ترینتونم! میم کوچولو (!) هم بیدار میشه میاد بیرون؛ دونه دونه همه رو بغل میکنه ولی؛ منو میبینه میگه تیرانو از ابراز احساسات من خوشش نمیاد. دلم میگیره! واقعی میگه ها، من خیلی کم بغلش میکنم، خیلی کم میبوسمش، خیلی کم لمسش میکنم؛ نه فقط اون، همشونو؛ همه اینارو میدونما، ولی بازم دلم میگیره! من خودمو رو یه مبل یه نفره، کنار درِ رو به حیاط که بازه جم میکنم و زل میزنم به نخل های توی حیاط؛ اون پنشتا ولی اگه میشد همشون رو کاناپه میشستن! من چشام میره سمت دیوار و در حیاط، به جای درِ الان، اون در طوسیه رو میبینم که بالاش نیزه (!) های تیز داشت؛ میگم باعش پس شوما همینجوری بچسبین بهم تو این گرما و چایی بخورین، منم میرم بخوابم. میام تو اتاق. درو میبندم. یه دونه در داره! چار تا پنجره! سه تا پنجره به سمت کوچه، یدونه حیاط. صدای خش خش جارو میاد از کوچه. شال قرمزمو میکشم رو چشام، میترسم از میگرن، میرم بیرون باز دو تا مسکن میخورم، یه لیوان شیر؛ بابا میگه تنهایی بیا پیش خودم بخواب؛ میگم نه خوبه! میام تو اتاق باز؛ شال قرمزو میکشم رو چشام؛ هوای خنک از پنجره میاد؛ کم کم خونه آروم میشه، همه میرن بخوابن. بالشمو ورمیدارم میذارم اینور تخت، شال قرمزو میبرم روی پیشونیم باز، عینک نمیزنم، زل به میزنم به نخلای تار تو هوای طوسیِ قبلِ طلوع

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۲
تی رکس

نظرات  (۹)

خوبی تی رکس ؟
این پستت رو خوندم بغضم گرفت :/
پاسخ:
خوبم عزیزم
ای جان ببخشید :(
بذار بغلت کنن. بعداً حسرتشو نخوری یه وقت خدایی نکرده!! -_-
پاسخ:
رو مخمه واقعا :|
ما بلاگرا وقتی حال مون خوب نباشه حوصله درشت کردن فونت رو هم نداریم.-_-

پاسخ:
احتمالا :|
ما بلاگرا وقتی حال مون خوب نباشه حوصله درشت کردن فونت رو هم نداریم.-_-

پاسخ:
احتمالا :|
@آقاگل 
خیلی پیر شدی هااا. اندازه فونتش خوب شده که

همش دارم فکر می کنم شال قرمز نماد چیه:)
پاسخ:
آره آقاگل :)))
نماد هیچی نیس واقعا :دی
واقعی می‌گه ها. من خیلی کم بغلش می‌کنم، خیلی کم می‎بوسمش، خیلی کم لمسش می‌کنم. نه فقط اونو ها... همه‌شونو. همه‌ی اینا رو می‌دونما، ولی باز دلم می‌گیره...

سی بار این دوخط رو خوندم و یادِ تمامِ روزایی افتادم که بهم گفتن تو اصلا محبت نداری و ا این صوبتا. 

پاسخ:
اوهوم :(
اینی که زودتر از بقیه بری توی تخت و بعد از همه خوابت ببره، خیلی ستمه.
پاسخ:
آره خدایی :|
:( خب شاید اون لحظه که همه رو بغل کرد توام دلت بغل بخاد:(

مهربان باشیم با هم:)))
پاسخ:
نه من که دلم بغل نمیخواد :دی
موضوع ناراحت کننده این نبود برام
لعنت به سر درد
پاسخ:
بعله تف حتی :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی