در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

آخه نگارنده سه ماهه که خونشون نرفته

دوشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۴۹ ق.ظ
دلم برای شیشه ی بالای در اتاقم تنگ شده؛ تا وختی که نوری که ازش میومد رنگش عوض میشد، یعنی تلویزیون روشن بود، یعنی بابا بیدار بود؛ و من چقدر راحت تر میخوابیدم اون شبا؛ بعد که نور ثابت میشد میگفتم ای وای بابا خوابید؛ پا میشدم برم آب بخورم مثلا، درو که وا میکردم همونجا نشسته بود، فیه ما فیه یا کتاب تعبیر خواب، یا خمسه ای، کشکولی چیزی جلوش وا بود داشت میخوند! بعد میگفت چرا نخوابیدی بابا، میگفتم تشنمه آخه؛ میگفت خوبی؟ میگفتم آره؛ میگفت چیزی نمیخوای؟ میگفتم نه؛ میرفتم تو آشپزخونه آب میخوردم بعد تو راه برگشت (!!) باز میگفت بابا اگه تنهاییت میکنه بیا پیش من بخواب؛ من باز میگفتم نه؛ و میرفتم میخوابیدم؛ و نمدونم "خونه" چی داره که فقط اونجاس که میشه بدونِ از خواب پریدن خوابید!
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۲
تی رکس

نظرات  (۶)

۱۲ تیر ۹۶ ، ۰۸:۲۸ پـــــر ی
مگه بدون از خواب پریدن هم میشه خوابید ؟!
پاسخ:
میگن میشه :دی
منم شبهایی که هم خودم بیدارم و هم بابام بیداره رو خیلی بیشتر دوست دارم! انگار وقتی اونم بیداره خونه یه حس و جریانی داره تو دل شب و سکوتش! ولی وقتهایی که بابامم خوابه و من تک و تنها بیدار, یه حس خفقانی تو دل تاریکی چنگ میندازه به گلوم *__*
پاسخ:
آره واقعا نمیفهمم واقعا چرا باید قبل ما بخوابن :||
[دلش برای پدر می ترکد]
پاسخ:
:(
۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۱:۲۶ آقاگل ‌‌
پاتو چی شد؟ البته لازم به ذکره هرجای خونه اگه پتو رو کامل بکشی رو پات و بخوابی خوابت میبره. تجریه شخصیم ثابت کرده!
هشتگ خطر ریزش سنگ نمک.
:)
پاسخ:
آقاااگل :((( [صدای گریه]
:دی
۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۹:۰۳ نار خاتون
نگارنده سلامت باد...:)
پاسخ:
شوما هم :)
۱۳ تیر ۹۶ ، ۱۵:۱۹ پـــــر ی
ما که تجربه نکردیم :(
پاسخ:
ایشالا به زودی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی