در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

سرماخوردگی اون موقع vs سرماخوردگی الان

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۰۵ ب.ظ
ساعت چاره ها، چارِ عصرِ تیر تازه! بعد من حس میکنم هشتِ صبحِ سیزده بهمنه مثلا؛ یه سرماخوردگی بیحالیِ دلچسبیه لعنتی؛ نشستم پای کتاب، با چشایی که اشک گریه نه ها، از اون اشکای بیحالی تب دارا از گوششون میوفته پایین هر از گاهی یه دونه! اون ملحفه نارنجی گرمه رو هم پیچیدم دور خودم؛ دارم دسته بندی کلستاز ها رو میخونم؛ از پنشتا فصل یکی و نصف خوندم تا حالا، هیفدهم امتحانه، از اون امتحانایی که من واقعا براش آماده نیستم و چار واحدیه و درسه خیلی برام مهمه!
میدونی شبیه اون امتحان فیزیکه شده که دوم دبیرستان بودم، بعد پنشنبه شب دومادی مهدی بود، صب جمعه شده بود حالا و من یه عالمه رقصیده بودم، بهمن بود، یه عالمه تافت تو موهام مونده بود، چشام میسوخت، گلوم درد میکرد، چسبیده بودم به بخاری یه صفه میخوندم و کله م رو که تو پتو بود (!) تکیه میدادم به بخاری و چرت میزدم و عمه جان اون وسطا ورمیداشت گل گاو زبونی بابونه ای چیزی میاورد برام؛ میگفت بسکه سرتقی، بسکه لجبازی، بهت میگم مثه آدم لباس بپوش دختره ی چش سفید :/ بیا اینو بخور ببینم؛ حمییید پاشو این بچه رو وردار ببر دکتر! مامان صبای جمعه میرف بازرسیِ گاز؛ مهدی آواتار میدید؛ بابا هم کنار تلویزیون روشن خواب بود، بعضی وختا هم با مامان میرفت؛ بعد من همون شکلی میموندم تا وختی که مامان میومد؛ از زیر پتو میکشیدم بیرون و پرتم میکرد توی حموم و میگفت زیر آب گرم میمونی تا بدنت وا شه و به عمه جان میگفت سوپ نذاشتی براش؟ عمه جان میگفت چرا ولی نمیخوره؛ مامان میگفت غلط کرده! بعد از حموم که میومدم زورکی موهامو میپیچوند توی حوله، پتو مینداخت دورم، بخور اکالیپتوس برام میاورد، سوپ رو میذاشت جلوم و برام خط و نکشون میکشید :) تهشم دو تا ادالت کلد و استامینوفن میداد بهم و من کنار کتابم شهید میشدم!

پ.ن: البته الان خوبم خدایی :)) این سوسول بازیا چیه اصن!
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۰۶
تی رکس

نظرات  (۵)

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۰۴ اسپریچو ツ
تو این فصل الرژی بدتر ادمو به فاک میده یا سرماخوردگی؟ :|
پاسخ:
آلرژی خدایی :| من اردیبهشت همه اجداد و امواتم رو مشاهده کردم :| ولی قبل از امتحان سرماخوردگی :|
اقا بیا جاهامون عوض.
 سرمای تو برای من . گرمای من برای تو 
پاسخ:
الان گرمازده شدی؟ :))
۰۷ تیر ۹۶ ، ۰۰:۳۲ هولدن کالفیلد
تا هفدهم از این تاریخ یازده روز مونده که شما ده روزش رو میتونی درس بخونی :دی خوبه که :))
پاسخ:
بیشعور نباشیم :)))
۰۷ تیر ۹۶ ، ۱۵:۵۲ پـــــر ی
چقد بهت میرسیدن انصافا:))) من بودم همش سرما می خوردم:))
پاسخ:
:دی
چقدر خوب مینویسی
زودتر خوب شی🙏🏻❤️
پاسخ:
ممنون و بازم ممنون :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی