در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

تو در نماز عشق چه خواندی؟ *

يكشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۵۹ ق.ظ
یه روزی هم شاید یه بچه داشتم؛ بعد بهش میگم ببین من خیلی وخته زنده ام؛ چهل سال مثلا!! ولی یه شب بود؛ اواخرِ بیست و یک سالگی؛ شب قدر بود فک کنم؛ آره، فرداش هم کلاس قلب داشتم! جوشن کبیر رو خوندم؛ بعد بدو بدو رفتم قرآنمو ورداشتم؛ اون آقاهه تو تلویزیون هنوز نمدونم امام چندم بود که دیدم صدای بارون میاد؛ رفتم پنجره رو وا کردم دیدم نه واقعا بوی بارونه؛ بقیه ش رو صب نکردم با اون آقاهه بگم؛ خودم تند تند گفتم و پنشتا طبقه رو دویدم تا پشت بوم!  همون که سیصد و نمدونم چند و نیم تا موزاییک داشت؛ موهامو وا کردم واستادم زیر بارون، مثه شبای اول بهار بود هوا؛ یه سری لباس رنگی رنگیم روی طناب ها بود و داشت تکون تکون میخورد و یه پی ام که هوس یه بوسه رو انداخت تو دلم! میدونی بچه، قد یه نخود لحظه حس کردم اگه خدا بگه همین الان بمیر بهش میگم باشه دمت گرم خیلی چسبید :) دلم میخواد تو هم یه روزی همینجوری یهویی طعم خدا بیاد زیر دندونت

تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
 نام تو را به رمز
 رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی
 مستی و راستی
 آهسته زیر لب
 تکرار می کنند

 
موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۸
تی رکس

نظرات  (۵)

حس خوب متنت شهیدم کرد که :)
پاسخ:
^_^
۲۸ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۱۷ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
قبول باشه :)
پاسخ:
ممنان :دی
منم این پست تو رو نشون بچم  میدم و میگم ولی مامان تو امتحان داشت و اخرش با این کاراش خسر دنیا و اخرة شد:|
پاسخ:
منم امتحان دارم :))) اینقد فِلَت نباش :))
wow
چ دوس داشتنی^__^
پاسخ:
ممنون :)
مگه خدا طعم داره؟

فکر کنم تلخه ولی 
پاسخ:
شک نکن :))
به نظر من که خوشمزه بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی