در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

دیروز

جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۲۰ ب.ظ

به من پی ام داده که بیدار شو و فلان؛ میگم چرا میگه چون دلم برات تنگ شده و این آخرین پی امشه و حالا یه ساعته خودش پیداش نیست :| فقط اگه خواب باشه ها :||


دیروز از همون اول صب داشتم به خودم فحش میدادم که چرا عملی رو شنبه یا دوشنبه نموندم و چرا همه کلاسام رو گذاشتم برای امروز و چرا کائنات دست به دست هم دادن که منو تبدیل به جنازه کنن و چرا شبا نمیخوابم و چرا حتی روزایی هم که شباشون رو نمیخوابم، نمیخوابم :|
بعد تو راه برگشت، همینجوری که داشتم شهید میشدم و قول میدادم که هیشوخت این رابینز سنگین رو دیگه با خودم اینور اونور نمیبرم و گورِ پدر مسکنِ سِیف و اینا یه خانومه که این سایشه، بهمون گفت که دخترم میشه کمک کنی تا اون ایستگاه بیام منم؛ بعد خب مگه آدم دلش میاد بگه که نه؛ سپیده هم روزه بود گفتم گناه داره طفلک اینجوری لاک پشتی تو آفتاب راه بیاد، گفتم بهش که برو و آی ام دهقان فداکار و اینا؛ خب خیلی آروم آروم راه میومد، نصف وزنش رو هم انداخته بود روی دست من؛ همه ماهیچه های نداشتم اشکشون دراومده :| همینقد طبل تو خالیم من؛ بعد که سال ها طول کشید تا اون مسیر ده دقیقه رو بریم و از چهارراه گذر کنیم؛ (شمام یاد اون آهنگ که میگه در خویش نظر کردم، دل خوابو خبر کردم، از ساقی گذر کردم و فلان افتادین؟ :| )؛ بعد حالا رسیدیم به ایستگاهه، من به شدت متهوع، دلدرد، سردرد، تشنه و خسته ام؛ اون خانومه هم اونقد ضعیفه که حتی از اون ارتفاع پونزده سانتی پیاده رو هم نمیتونه بیاد بالا؛ یه پسره با پوزخند برگشت بهم گفت بد میشه حالشون خب بیار تو سایه بشینه؛ گفتم که تا اونجا اومدن و باز برگشتم سخت تره براشون :| بعد یه خانومه گفتش که دکمه های مامان بزرگت بالا و پایینه، تشکر کردم و خم شدم درستشون کردم؛ گفتم چه خطی سوار میشین؟ گفت که میرم وکیل آباد، تو دیگه برو دخترم و دستت درد نکنه و اینا؛ بهش گفتم که نه دیگه صبر میکنم شما که رفتین میرم؛ اون خانومه باز گفت مامان بزرگت نیست مگه؟ خانومه گفتش که نه طفلک همینجوری موند بهم کمک کنه؛ دروغ چرا دلم خنک شد اون پسره با اون پوزخند بیخودش رفت تو دیوار؛ مدل فرزند ناخلفا :| بهم نیگا میکرد! بعد دیگه اون خانومه گفت که منم میرم وکیل آباد، باهم میریم، تو برو عزیزم؛ منم خیلی خسته تر از اون بودم که به عملیاتِ نجاتم ادامه بدم همچنان، خدافظی کردم و رفتم
ولی خیلی جالبه که از پای ننشستم!! اومدم دوش گرفتم، قهوه درست کردم که خوابم بپره، بعد حالت تهوعم به خاطر کافئینه بیشتر شد متوکلوپرامید خوردم، بعد ژلوفن خوردم سردردم بره، بعد اچ پی ام سی :| ریختم تو چشم که یکم بیشتر ببینم :| بعدم رفتیم حرم؛ بدجوری هوس کرده بودم حقیقتا و خیلی هم چسبید؛ رضا اینا هم حرم بودن، ولی صحن جامع بودن، من اینورِ انقلاب بودن؛ گفت بیا پیش ما؛ گفتم به همین دقائق سوگند :| که اگر همه چی را در دست چپم و بقیه چیزارو در دست راستم بذارن قدم از قدم بر نخواهم داشت آن هم در این جمعیتِ متضرع و ترسناک :)) گفت تو آدم نمیشی دخترعمو :| گفتم نظر لطفته :| بعدم که اومدم پخش شدم رو تخت و هی چرت و پرت گفتیم تا پنج اینا و در نهایت شات دون شدم

پ.ن: تغییر سایز از دو به سه فقط به خاطر پیرمرد بیان، آقاگل :)))
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۶
تی رکس

نظرات  (۱۱)

۲۶ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۲ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
چقد مهربونی تو آخه
؟:)))
منم دیروز بهت پیام دادم میخواستم بگم بیا بریم یه طرفی دیگه بعد که گفتی میانترم و این صحبت ها حرفمو خوردم
منتها الان گفتم:-/
پاسخ:
عه خب میگفتی :)) این ماه رمضون بره بشه بریم یه جا بستنیی چیزی بزنیم خنک شیم :دی
اجرت با خود امام رضا اصن نفس! 
میدونستی خیلی خوشبحالته که هر وقت دوست داشتی میتونی بری حرم؟
پاسخ:
اوهوم تنبلم البته کم میرم :))
بیا تو هم با هم میریم :)
چه مهربونی :) کمک میکنی:)

متوکلرپرامید که پر از امیده :) واسه تهوع خوبه؟؟ من این روزا تا یه لقمه غذا میخورم به شدت حالت تهوع می گیرم.خیلی حال بدیه:(
پاسخ:
لطف داری :دی
آره ولی خب برو دکتر ببین دلیل تهوع ها چیه عزیزم اینجوری مصرف کردنش درست نیست
در حالی که تو از بی خوابی رنج میبری چرا من اینقدر میخوابم؟:|
پاسخ:
بازم دمِ تو گرم :دی
عاشقتم با این انرژی درونی:| توروخدا شات دون نشو صب کن شب بشه:|
پاسخ:
چرا این همه :| ؟
من سایشو که لینک عکس رو دادی خوندم سایتشه بعد همون موقع هم نکردم بزنم رو لینک و ببینم چیه و که تا آخر متن ته ذهنم هی نگم آخه یه پیرزن سایت چی می تونه داشته باشه :-؟ خلاصه خوندم تا ته و زدم رو لینک و دیدم مجیدجان دلبندم سایشه نه سایتشه :|||
پاسخ:
مخیلی خفن میشد میزدی یه سایت چیزی میزی وا میشدا :)))))
دقیــــــــــــــــــــقا منم "سایه اش" رو "سایتش" خوندم ://
پاسخ:
آخه چرررا؟ :))
من زیاد میخوابم ولی بی کیفیت:/ انگار همه ش بیدارم:(
تهران بیا باز:)
پاسخ:
یکم تلاش کن کیفیت کارم بره بالا :دی
میام میام ^_^
در راستای کامنت نارخاتون ؛ تهران اومدی منم با نارخاتون میام ببینمت :))
پاسخ:
ای جون چی از این بهتر ^_^
خستگیتو حس کردم:)

+مگه الان کجایی ک دعوتنامه از تهران داری؟!
پاسخ:
مشهد :)
بابا ریز علی
بابا پترس
:دی
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی