در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

در موازاتِ واقعیت یا چی :|

چهارشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۱۰ ب.ظ

سه سال پیش، پدرم دراومده بود وسط اون همه درس و از همه بدتر تازه رسیده بودم به این نقطه که واقعا پزشکی؟ واقعا تجربی؟ مطمئنی؟ که خب خیلی بد موقع بود برای پیدا کردن چیزی که واقعا دوسش دارم؛ اونوختا رتبه آزمون هام زیر پونصد بود؛ تا هفت ماه قبل کنکور تقریبا؛ اینجوری نبود که پزشکی برام هدف بزرگی باشه که خودم رو خفه کنم براش، نه واقعا! هنوزم همینه خیییلی از اینایی که تو رشته تجربی خودشون رو قطعه قطعه میکنن پای کتاب ها مطلقا چیزی از رشته ای که میخوان نمیدونن و فقط توهم عشقش رو دارن؛ نمیگم همه ها، نگین گفت همه :| که خب من حتی جز همون توهمی ها هم نبودم! من فقط از همون پنجم دبستان خیلی غریزی و خیلی سفت و سخت بالاترین رتبه های هر آزمونی که میدادم رو میخواستم!! حقیقتا نمیفهمم اون همه انرژی از کجا میومد؛ شنا و بسکتبال و کلاس زبان و اون همه درس و رفیق بازی و خرابکاری :| به میزانِ کافی!

بعد یه روزی بود، فک کنم اواسط آبان، اواسطِ اواخرِ آبان در واقع! از اون بارونا گرفته بود که قطع نمیشد و باد و همه چی قاطی؛ من بعد از مدرسه نرفتم خونه، رفتم اون پارک خیابون بغلی، با همون مانتو شلوار سرمه ای گشادا؛ شبش تب چهل درجه و فلان و بهمان، استرس قلمچی و کوفت و زهرمار، کلاس های ریاضی و عربی و اینا :| دو تا دستگاه بخور گذاشته بودن تو اتاقم، تقریبا سه هفته طول کشید؛ دیدی خب کلا موقع استرس ایمنی بدن میشه در حد پشه؛ منم دو ساعت زیر بارون نشستم تهش شد عفونت ریه و سه هفته درس نخوندن؛ ترازام از هفت و پونصد رسید به هفت و شیش و هشتصد و مطلقا هیچ انرژی ای نداشتم؛
دقیقا همون موقع بود که جملک رو که فک کنم الان دیگه وجود نداره، نصب کردم! حالا بماند که من هیشوخت دیگه نرفتم بالای هفت هزار، و دیگه ده دوازده ساعت درس خوندنم شده بود شیش ساعت، و رتبه هام روی دو هزار قفل شده بود و مامانم و خانم س و آقای ق و ت :| انواع روش های تهاجمی و غیر تهاجمی رو روم پیاده کردن که من برگردم به قبل؛ من ولی یه عالمه دوستِ مجازی پیدا کرده بودم و خسته بودم از درس خوندن؛ هی چت میکردیم و چت میکردیم و چت میکردیم و اینا! و تمام تلاش های مامان برای جدا کردن من رسید به این جمله که مامان اگه دست از سرم ورنداری بخدا کنکور نمیدم؛ و همه میدونیم که تحریم ها و تهدیدها و هرچی نمیتونه منو از چیزی که روش لج میکنم منصرف کنه؛
میدونی یه وختایی اونقد ذخیره ت زیاده که تموم نمیشه تا لحظه ای که نباید و من اونقدر دوم و سوم و ریاضی و فیزیک و عربی قویی داشتم که نصفِ سال پیش رو نخوندنم هم باعث نشه برم ته جدولِ رتبه ها؛ ولی خب هنوز گاهی فک میکنم میشد که فرق کنه اوضاع! حالا فک نکنی تعریف میکنم از خودم یا چی؛ نه واقعا، درس خوندن همیشه اولین ترین (!) اولویت زندگی من بوده، به جز همون شیش هفت ماه که واقعا شات داون شده بودم از شدت خستگی
حالا از اون وختا سه سال گذشته دیگه؛ از اون جمع کثیرِ دوست مجازیی که اون موقع و اونجا داشتم؛ چار نفر موندن که اصلا نمیشه بهشون گفت مجازی دیگه! البته دلم تنگ شده واقعا برای بقیه هم؛ برای منیر و مهدی که قرار بود ازدواج کنن؛ برای محسن که میخواست کنکور بده دوباره؛ شاهرخ و نگین و سعید و فِری که ازشون هیچ خبری ندارم دیگه!
ولی این چهار نفر همیشه دلیل اینکه من حسرت نخورم بابت اون رتبه سیصدی که به دو هزار رسید، میمونن!
باران که امروز عکس بیبی چکش رو فرستاد و من سر کلاس غدد هی جون کندم که جیغ نزنم و بعد از تو آزمایشگاه زنگ زد و گفت مثبته و من اولین نفر بودم که فهمیدم، حتی قبل از علی! و من میمیرم براشون؛
حمید که در شُرُف ازدواجه و من واقعا و واقعا نمیتونم تصور کنم اون روزای قبل از کنکور و اون حجم خستگی و روزای بعد از کنکور تا نتایج و خیلی از روزای وحشتناکم چجوری رد میشد اگه نبود! و الان هر بار که عکسهاش رو با ثمین میبینم دلم آب میشه واسشون
هاشم که همزمان با علوم پایه ی من سربازیش تموم شد و از همون سه سال پیش با قدرت به عاشق شدن امروز و فارغ شدن فردا ادامه میده و هی میاد میگه این آخریشه و من واقعا دوسش دارم :))
و ثنا کوچولو که تازه دانشجو شده ^_^
حالا من نمدونم چرا این همه حرف زدم؛ شاید واسه اینکه همیشه تو این دنیای مجازی شانس آوردم و بهترین ها رو داشتم؛ شایدم چون دلم براشون خیلی تنگ شده؛ و شایدم چون یکی دوتا چیزِ دیگه؛ کی میدونه!
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۴
تی رکس

نظرات  (۹)

اولین ترین..
این از اون مدل حرف زدنای سبحانه.

خیلی خوب بوده ها که اولویت اولت درس بوده. من همیشه اولویت اولم ادبیات بود.. که اونم هیچ جای خاصی به دردم نخورد.
پاسخ:
:دی
من دوس داشتنم اولویتم یه سری چیزای دیگه میبود ولی خب یه جور دیگه پیشرفت اصن همه چی :/
میگم حالا ما هیچی. خودت خسته نمیشی با این فونت ریز اینقدر طولانی مینویسی؟ :d
ولی با این حال باز اینقدری خوب مینویسی که وقتی خط اول رو شروع میکنم نمیفهمم کی تموم میشه. 

دوستی هاتون پایدار سیلور ملقب به تی رکس. :)
پاسخ:
من که نه :دی چون توی نوت ها مینویسم ولی آقا :(((( بشینین همتون با هم در مورد فونت و سایز به توافق برسین بعد به من بگین :دی کچلم کردین :)) البته میتونم پسورد رو هم بدم هر کی خواست بخونه خودش بیاد بره عوضش کنه بعد بخونه :دی
من اما تو هیچ دنیایی شانس نمیارم 
نه دنیای واقعی 
نه مجازی 
 و نه حتی دنیای ذهنی 

شانس هات مستدام :)
پاسخ:
امیدوارم اون قسمت قشنگ همه دنیاهارو ببینی به زودی :)
فونت سه باشه حله. :)
منم پیرمردم بقیه باهام موافقن :d
حله.
پاسخ:
کسی شماره ی پیجرِ مجید صدرو نداره؟ :)))
باشه عوضشون میکنم :دی
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۶ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
:))))
چقد خوبن:)

پاسخ:
نفهمیدم چه خوبه که ولی مرسی عزیزم خوبی از خودته :)))
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۵ هولدن کالفیلد
با هر فونتی دوست داری بنویس :دی
تاریخ ثابت کرد اولویت اول من همیشه ترمز گرفتن برای خودم بوده و عقب انداختن خودم از زندگی :|
پاسخ:
باشه :))
عوضش کن بابا این چه اولویتیه :|
خواهر من که زده تو کار دیوونگی بخاطر کنکور! یعنی اگه ده روز عقب بیوفته خون به پا میکنه انقدر متنفره از جو سال کنکورش!!
پاسخ:
یعنی همممه پدرشون سر کنکور در میاد :| همه
آرزوی موفقیت میکنم براش ^_^
چقد خوبن این دوستای مجازی واقعی :))
پاسخ:
اوهوم :)
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۹ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
دوستیای اینجورس دکتر جان:)))
اینجوری مداوم:)
اینجوری حال خوب کن;)
پاسخ:
بله بله ^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی