در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

خونه ی ما دور دوره؛

سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۲۸ ق.ظ

اینجا خیلی گرمه باز؛ بچه ها اومدن چون، کولرو خاموش میکنن قبل خواب، من خوابم نمیبره اینجوری؛ دلم واسه خونمونم تنگ شده. هم خونه هم بندر؛ خونمون که دو تا نخل و دو تا درخت نارنج داره تو حیاط و از پنجره اتاق دیده میشن، دلم حتی واسه صدای کولر آقای آبیار اینام تنگ شده! اون شبایی که تو حیاط میخوابیدیم، بعد من یه پتو دو نفره رو تنهایی ورمیداشتم، مامان دستمو میگرفت، من بهش میگفتم ولم کنه خوابم نمیبره اینجوری، بعد نق میزد که من چیکا کنم با تو؛ بعد دم صبا که دستمو از زیر پتو میاوردم بیرون یا میبردم زیرِ بالش، خنکِ خنک بود! مامان اینا میگفتن پاشو نماز بخون باز من میگفتم ولم کن مامان؛ اون میگفت یه وختی تعیین کن خانوم دکتر من بتونم بگیرمت؛ اون موقعا دانشجو نبودم البته، واسه عینکی بودنم و درس خون بودنم بهم میگفتن دکتر!

بعد ساعتای هشت نه، بیخیال پتو و اینا پامیشدم چش بسته میرفتم تو خونه، کولرو روشن میکردم و خودم پرت میکردم رو تخت، دور تند کولر درِ اتاقمو محکم می کوبید بهم؛ شاید سه دقیقه طول میکشید که خوابم ببره باز؛
بعدازظهرا، اون وختا که مهدی کوچیک تر بود یکم آب بازی میکردیم، یا با بابا میرفتیم سمت باغ؛ اون باغ انگوریه که میشه براش مُرد؛ بعدم میرفتیم خونه باباجی اینا؛ تو یخچالشون کوزه سفالی داشتن، آبش یخِ یخ بود! همیشه هم هندونه داشتن؛
یه وختایی شبا، یازده به بعد مثلا، من و بابا و مهدی میرفتیم شهربازی؛ مهدی میرف جنگولک بازی، من و بابا میشستیم و گپ میزدیم و اینا؛ برمیگشتیم خونه، مامان نقشه هاشو پهن کرده بود رو میز، یه فنجون چاییم کنارش بود، هی مهر و امضا میزد اینور اونور؛ ما هم بلال خریده بودیم؛ همیشه به تعداد ولی مامان و بابا یکیو نصف میکردن با هم میخوردن، من و مهدی یه نصفه اضافه تر میخوردیم؛
بعد مامان میرفت میخوابید؛ من میشستم پای تلویزیون، مهدی و بابا شطرنج بازی میکردن یا تخته؛ بابا همیشه پشتش به من بود، من به مهدی تقلب میدادم، یکم که به سمت باختن میرفت میگفت خیلی شیری خودت بیا بازی کن بچه؛ و هی تا دو سه که مامان نق نقو و عصبانی میومد میگفت من فردا که دارم میرم بیرون همتونو بیدار میکنم بازی میکردیم؛
اون شبایی که والیبال بود، مامان هی استرسی صلوات میفرستاد، من و مهدی و جیغ جیغوی خونواده جیغ میزدیم و بابا کولرو روشن میکرد و درارو میبست که صدا بیرون نره و میگفت آبرو نذاشتین برامون شماها
عمه جانمم اون وختا همیشه رو اون مبل زیر قاب نشسته بود، داشت ذکری چیزی میگفت، یا یه چیزی میاورد برامون بخوریم، به بابا میگفت کمتر سیگار بکش، یا میپرسید چی میخورین فردا؛ دلم واسه اون بیشتر از همه تنگ شده؛ اون پیراهن های خوشکلش و چارقد سفیدش؛
امشب میخواستم زود بخوابم؛ ولی چشامو که میبندم پنجره اتاقم رو میبینم که اونورش ماهه، و باد دو تا نخل رو تکون تکون میده؛ یه صدای ملویی هم از تاس هایی که بابا و مهدی تو تخته میریزن میشنوم! یا دیوونه شدم یا دلم خیلی تنگ شده

+ فرض کنیم اینجا لینک خونه ی ما مرجان فرساد رو گذاشتم!
موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۶
تی رکس

نظرات  (۱۰)

منم بشینم ببینم دلم دقیقا برای چی تنگ شده...
پاسخ:
از همین تریبون میگم اسپریچو :دی خودتو له نکن :|
منم دلم برای خونتون تنگ شد خب.
پاسخ:
شوما هم قدم رنجه بفرمایین ^_^
اینجوری که تو نوشتی منم دلم تنگ شد! :d
حیف بندر نیست توی مشهد دنبال خونه میگردین؟

پاسخ:
البته اینی که گفتم بندر نبود اینجا کرمان بود :دی
چرا وجدانن حیفه :|
نفسسسسسسسس:((((😭
من نمیتونم تهرانو تحمل کنم:((((((( بیا باهم بریم روسیه
پاسخ:
بزن بریم به سرعت برررق و باد :دی
چقذر حس های خوب توی این پست بود:)
پاسخ:
ممنان ^_^
خدا وکیلی توصیف کردنت تو حلقم *___* همیونطور که سایرین گفتن من نیز اعتراف می نمویم که دلم برا خودتون تنگ شد *___*
پاسخ:
فدات چم :)) تشریف بیارین در خدمت باشیم :دی
خونتون نه خودتون :|
کامنت قبلیم رو می گویم 
پاسخ:
حالا دلت واسه خودمم تنگ میشد هیچی نمیشدا :|
اینقدری خوب خوب توصیف کردی ، منم خواستم مثلا خواهرتون می بودم و همه ی اینا رو تجربه می کردم
منم با خودتون ببرید روسیه ، من دختر خوبیم 😢😢😢
پاسخ:
ای جان ممنون ^_^
باوشه بیا بریم :))
منم خونتونو میخوام😭😭
پاسخ:
منزل خودتونه :دی
من الان ذهنم مشغول شد!
شما مگه اهل بند نیستین؟ یعنی این همه سال اشتباه میکردم؟ کرمونی هستین؟
پاسخ:
نه اهل بندر نیستم و خونمون در واقع خونه اصلیمون و زندگی شغلی خونواده :دی کرمونه! ولی ما مدت های بسیار بسیاری رو بندرعباس میگذرونیم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی