در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

روز جهانیِ #بهداشتِ_قاعدگی

يكشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۶ ب.ظ
بابابزرگم که ما بهش میگیم باباجی دو سال بعد از اینکه مامان جونم فوت کرد، ازدواج کرد؛ با یه خانوم چهل ساله، البته یازده سال پیش چهل سالش بود! من هیشوخت دوسش نداشتم، هنوزم ندارم راستش ولی حداقل مثل نوجوونیم متنفر نیستم ازش؛ استارت تنفرم هم تو سیزده چارده سالگی خورد؛
سیزده چارده سالگی یعنی شروع بلوغ، حالا زود تر یا دیرتر؛ به هر حال من ازش متنفر شدم چون من رفتم توی آشپزخونه و سرک کشیدم اینور اونور و یهو اومد ازم پرسید که مریض نیستی؟ پرسیدم چی؟ گفت زنِ مریض اگه ماست ببنده ماسته درست نمیشه یا یه همچین چیزی(فک کنم وختی از شیر ماست درست میکنن، به کار برده میشه!)! من راستش اصلا نفهمیدم چی شده؛ گفتم یعنی چی مریضم؟ گفت که عادت نیستی؟ بازم من نفهمیدم چی میگه! که گفت پریود نمیدونی چیه؟ گفتم که خب چرا میدونم، ولی نمیدونستم مریضیه!! بابا گفته بود که؛ شاید عجیب باشه ولی من هر چی که قبل از مطالعه خودم در مورد زن و مرد می دونستم رو از بابا شنیدم، چون معتقده که اولین جایی که میشه اعتماد بچه رو به دست آورد همین جاست، جایی که همه بچه هاشون رو می پیچونن و هولشون میدن به سمت منابعِ ناموثق :))) تو راستش رو بگو و بشو دایره المعارفِ بچه ت و اینکه بابایی نباش که مامان و دخترا منتظر باشن بری بیرون تا بتونن حرف بزن! آره خلاصه بابا بهم گفته بود که پریود شدن چیه و چرا اتفاق میوفته و اصلا چرا ماهی یک بار و چرا باید منظم باشه و توی اون دوره چرا درد داره آدم و چیکار باید کرد و هر چیزی که ممکن بود سوالش به مغزم خطور کنه، ولی نگفته بود که مریضیه!!
من میدونی، فکر میکردم همه مثل بابا فکر می کنن و همه برای دختر یا زنشون چایی نبات و مسکن میارن و خیلی معمولی از کنار اینا رد میشن؛ فکر می کردم اون بازه زمانیی که ممکنه به عصبانیت، ناراحتی یا خستگی بگذره رو همه درک می کنن و متوجه میشن که طبیعیه! فکر می کردم که همه میفهمن نباید هر دردی و هر عصبانیتی رو به پریود بودن ربط بدن؛ یا بهش پوزخند نزنن یا نه خیلی ساده تر، من فکر می کردم حداقل همه هم جنسای من میفهمن که خجالت بی معنیه، مراعات بی معنیه، ترس از بیانش بی معنیه؛ نه که بگم باید جار زد همه جا؛ ولی خب هممون میدونیم که خیلی هامون ترجیحمون اینه از هایپر مارکت ها یا داروخونه ها پد بخریم، و یه جوری رفتار کنیم که مثل بیست و یک روزی که پریود نیستیم به نظر بیایم! و خیلی ها هیچوقت نمیفهمن چه مسکنی، یا چه داروی گیاهی رو بخورن، و حاد تر اینکه خیلی ها رو مشکلاتی که تو سنین نوجوونی و جوونی توی سیکل هاشون دارن سرپوش میذارن و عواقبش رو مجبورن بپذیرن بعدها.
خیلی ها هنوز به جوک های بی مزه و سخیفی که میشنون راجع بهش می خندن؛ خیلی ها هیچی از این سیکل نمیدونن؛ خیلی از مردها هنوز تنها چیزی که میدونن اینه که یک هفته پریودی یعنی یک هفته بدون سکس! و مطلقا چیزی از مراقب های روانیِ این دوره نمیدونن؛ خیلی از زن ها هم هنوز متوجه نشدن که غمِ اون بازه، نباید تحتِ هیچ شرایط با حسِ بد به خودشون اشتباه گرفته شه، که داره میشه؛ خیلی ها نمیدونن چی باید بخورن، چی بپوشن، چه ورزش هایی براشون خوبه و چه کارهایی نباید بکنن
و من امیدوارم روزی بیاد که دیگه از هیچکس هیچ جای دنیا کلمه مریض رو نشنوم، و هیچ جوکی در موردش نبینم و نشنوم؛ و هیچ کس تو بخش زنان نباشه که چوبِ تحجر و تعصب و نادانی محیط و آدماش رو بخوره؛ و هیچکس در جواب هیچ عصبانیت و غمی با تمسخر نشنوه که پریودی؟ و خلاصه بهداشت یعنی برخورداری  #همه از #سلامتِ_کامل جسمی، روانی، اجتماعی و غیره و غیره
موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۷
تی رکس

نظرات  (۱۰)

به نظر من باباتو بذار رو طاقچه. 

بابای من منو برد شهرکتاب یه چندتا کتاب خرید که خیلی احمقانه بود :/ 
پاسخ:
کتاب هم خیلی فرهنگیه که :))
پس این روز رو هم باید تبریک بگیم به هم؟! :))
پاسخ:
روز بهداشت قاعدگی مبارک مثلا؟ :)))
چه بابای جالبی داری :))

پاسخ:
:دی
واقعا پست خوبی بود^_^
پاسخ:
ممنان :))
۰۸ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۴۵ سِناتور تِد
بخشِ آخر تلخه! چون فکر نکنم حالا حالا ها اتفاق بیفته!
پاسخ:
اوهوم ولی ما میتونیم کمک کنیم نسل های بعدمون تجربش کنن 
چه باحال با بابات حرف زدی :دی 

من حالا هرچند با بابام راجع بهش حرف نزدم تا حالا  ( ولی چیز باحالی میشدا اگه میشد:دی) ولی هیچ وقت ازون اول جوری رفتار نکرد که من خجالت بکشم و خلاصه و خداروشکر قاعدگی یه چیز طبیعی تو خونمونه. 
من همیشه اینقد حرص میخورم یه سری زن ها و دخترها تو خونه خودشون بیشتر مجبورن پنهون کاری بکنن مخصوصا توی همین ماه رمضون! من خیلیها رو میشناسم حتی تو این مدت قاعدگیشون توی ماه رمضون سحر هم از خواب پامیشن با خونواده سحری میخورن و توی طول روزم مجبورا یواشکی یه چیزی بخورن تا یه وقت داداش و باباشون نفهمه :| 
این خیلی درده -__-
پاسخ:
من حرف نزدم اول خودش شروع کرد :دی
آره دقیقا تظاهر به نماز خوندن، قایم کردن پد و کوفت و زهرمار
حتی فکرش هم عذاب آوره
۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۲ گمـــــــشده :)

رفتار پدرت خیلی عالی بوده. دمش گرم.

ارزوی تو هم خیلی قشنگ بود..کاش برآورده بشه

پاسخ:
امیدوارم :)
منو از دیگ شله زرد روز تاسوعا دور کردن گفتن رنگش برمیگرده چون ناپاکی!!!:/ خیلی ام آبکی و بی مزه شد...[یوهاهاها]
پدر منم همینجوره... گاهی کاچی ام درست میکنه برام:)
پاسخ:
کاش منقرض میشدن :|
ای جان ^_^
به نظرم گاهی اوقات حتی جنگیدن واسه تغییر دادن این فرهنگ بیهوده هست.  من نوعی شاید تنها کاری که از دستم بربیاد درست تربیت کردن نسل بعدم باشه .
دیدم تو بعضی از خانواده اینقدر پنهان کردنش عادی هست که ابراز کردنش تعبیر به بی شرم و حیایی میشه :((((((
پاسخ:
آره ممکنه حالِ خیلی هارو نشه تغییر داد ولی آگاهی دادن به همون خیلی ها هم لازمه و اصلا این روزهای تعیین شده برای همینه 
۰۹ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۳۳ اسمارتیز :)
واقعنی باید باباتونو بذارین رو طاقچه...:)
به نظرم این کنار گذاشتن بخش‌های نادرست سنت، وظیفه‌ی نسل جدیده و ما میتونیم نسل آینده رو خیلی بهتر از این نظر پرورش بدیم(:‌ حداقل اینکه به دید یه مسئله بی شرمانه(!!!) بهش نگاه نشه و همه به دید یه اتفاق روتین‌و طبیعی ببینن این موضوعات رو:)
شاید من هم حتی از این نظر از بابام خجالت بکشم یا هرچیز دیگه‌ای که مسلما برمیگرده به سنت و عرف نادرست، ولی به نظرم هر تلاشی در این زمینه(و سایر زمینه‌های اینچنینی) قابل تقدیره بسی:)
پاسخ:
اوهوم دقیقا ما میتونیم یه بخش بزرگیش رو درست کنیم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی