در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

شب دارد تیرانو را میخورد

پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۵۲ ق.ظ

تا حالا هیش شبی با اون شبی که تو هیفده سالگی از بابا یه چک خوردم رقابت نکرده بود؛ بعدِ اون شب هر سالِ نو، قبل از هر سفرم و قبل از هر سفرِ بابا، شنیدم که بغضی پرسید بابا رو حلال کردی؟؟ و من صد بار دیگه هم برگردم عقب بازم همونقد یاغی وامیستم حرفم رو میزنم و چکم رو میخورم!!! هر چند که تا ابد تو ذهنم بمونه که "بابا"ی من! "بابا حمید" که بابت فاجعه بار ترین کارایی که کردم بهم اخم هم نکرد، اما به خاطر یه نفر دیگه به من چک زد! و اون گرون ترین دردی بود که تو ذهن من مونده بود، نمیگم غم، میگم درد؛ خیلی فرق دارن چون؛ تا امشب که من متوجه شدم شاید فیزیکی نه، ولی متافیزیکی قطعا، یکی از عزیزترین آدمای زندگیم رو از دست دادم؛ و اینم میشه درد، نه غم، چون هست و نیست

موافقین ۶ مخالفین ۱ ۹۶/۰۳/۰۴
تی رکس

نظرات  (۵)

متافیزیکی چیه؟!
چجوری از دست دادی:| واضح تر پلیز:)
پاسخ:
یعنی اینکه رابطمون دیگه اون معنا و کیفیتی که داشت رو نمیتونه داشته باشه
هست و نیست... منم یه دوست خوبو دارم از دست میدم 
پاسخ:
چرا :(((
همون موش و اینا؟
همون طرف؟
پاسخ:
نه اون رو دارم سعی میکنم فراموش کنم؛ میدونی حس خشم و ناراحتی و درد رو من خیلی جدا میدونم از هم
فک کنم خیلی دونم...
پاسخ:
هععی :دی
از دست دادم... نفهمیدم شب خوابیدم صبح پا شدم دیدم خدافسی کرده:/
پاسخ:
چه شوک آوره اینجوری :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی