در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

تا یکشنبه

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۳۲ ب.ظ

بهم گفت "سلام، بیاین دانشکده ببینمتون و صحبت کنیم" !!! باید بگم که این جمله من رو اونقدر هیجانی و سکته ای کرده که به هیچ چیز دیگه ای نمی تونم فک کنم؛ حالا یه جوریم گفت لعنتی که نه کاملا اوکی داده باشه و نه کاملا رد کرده باشه؛ در واقع منو کاملا گذاشته تو شرایط آب نمکیی چیزی و دو روزه دارم تو استرس و اینا غرق میشم و هی دیالوگامو آماده میکنم و هی شبا خوابم نمیبره، هر چند در شرایط عادی هم شبا خوابم نمیبره ولی مدلشون فرق داره؛ انی وی این پیشرفت خیلی مورچه ای بعد از دو سال خیلی بزرگه برام و مجبورم برای گند نزدن بهش این هیجانِ نمدونم مثبت یا منفی رو خفه کنم واسه همین احتمالا یه ساعت قبل از قرار بیام برم استخری جایی یا تو پارک بدوم مثلا :| منظورم از قرار البته، قرار با یه پسرِ ریشوی عینک هریپاتری و پرفشنال اسموکر نیست، منظورم یه ایمونولوژیستِ چهل و خورده ای ساله ی نور اسموکینگ با تراکمِ موی کمه که امیدوارم به پیشنهادم جوابِ مثبت بده، یا حداقل جواب منفی نده؛ پیشنهادِ ازدواجم نه البته؛ به هر حال یا تا یکشنبه شدتِ هیجان منو میکشه، یا بعد از شنیدن نه خودمو می کشم و یا بعد از شنیدن آره سکته میکنم؛ که امیدوارم همین موردِ آخر اتفاق بیوفته و من قبل از سکته کردنم بیام ماجرا رو مبثوت کنم!!

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۱
تی رکس

نظرات  (۲)

از حالا تا یکشنبه یک قرن میگذره و زمان دیدار حتی اگر به ظاهر یک ساعت باشه نهایت دو دقیقه به نظر میاد! 
امان از دست ساعت ها :|

پاسخ:
میدونی اصلا تایمش برام مهم نیست فقط نتیجه مهمه
پیشنهاد چیت؟ 0_0

پاسخ:
یه کار درسیه میشه گفت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی