در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

پودرِ قند

چهارشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۴۴ ق.ظ

از این حالت وای حالا چیکا کنمای مستعصل و درمونده و بدبخت پیدا کردم؛ می دونی تا حالا هیشوخت تو زندگیم شاید اینقدر دست و پام بسته نبوده؛ شایدم بوده؛ مثلا سوم دبیرستان که متوجه شدم هی بچه اگه بخوای پزشکی قبول شی رتبه زیر دو هزار می خوای و معدل بالای نهایی و این چیزا؛ بعد هی مجبور شدم کمتر برم کلاس زبان و بیشتر عربی بخونم، کمتر برم شنا و بسکتبال و بیشتر شیمی بخونم و کمتر برم کانون فکری و بیشتر ریاضی بخونم و اونقدر اون دو سال کش اومد که بعدش نتونستم خودم رو جم و جور کنم و برگردم به قبل؛

می دونی خب قبلش مثلا یه کله قند بودم، بعد کنکور شده بودم قند و دو سال و نیم علوم پایه شیکر و حالا تو مرحله پودر قندم؛ می دونی چی میگم؟ یه فشار تدریجیِ مداوم و اونقدر مداوم که بعد یه مدت متوجَه نمیشی ولی یه روز ک فکرشو بکنی میبینی که عه مثلا من سه ساله سفر نرفتم عه من یادم میره غذا بخورم عه من روزی پنج ساعت میخوابم عه من دیگه شنا نمیرم دیگه ساز نمیزنم دیگه نقاشی نمیکشم دیگه فیلم نمیبینم فوتبال نمیبینم عه شماره چشم شیشه عه من حتی عاشقم وخت نکردم بشم مثلا؛

حالا نمیخوام بگم وای چقدر همه چی سخت و نا امیدکننده ست یا چی، نه واقعا ولی یکم حالم گرفته ست چون دلم میخواد برای اردیبهشت برنامه ریزی کنم ولی مگه میشه نرفت کلاس دکتر فروهر، یا اینکه برم باشگاه ولی حتی اگه به کمیت زمان کنکورمم درس بخونم باز یه عالمه چیز میمونه که نخوندم و دلم میخواد این طلسم بشکنه و برم کلاس هارمونیکا ولی دکتر خ بی رحمانه تمام ساعتای بیکاریم رو ازم گرفته؛ یعنی میدونی همیشه یه سری کار انجام نشده و درس نخونده و پروژه تحویل داده نشده هست و اینا هی یه سری چیز دوست داشتنی رو حذف میکنه و میدونی چی ترسناکش میکنه؛ اینکه اگه تا چار سال دیگه همینجوری دومینویی پیش بره همه چی چی؟


+ این مشکل برای کسایی که "ققط" پزشکی دوس دارن و کسایی که او سی دی نیستن (!!!) پیش نمیاد عموما

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۳۰
تی رکس

نظرات  (۵)

یه مستندی هست درمورد دانشجویان پزشکی..مستند را غریب؟ دیدیش؟ ماشینی شدن تدریجی پزشکیا رو نشون میده..
در مورد پست هم نمیدونم چی بگم واقعا :/ خودمم گیر افتادم بین کارایی ک دوسشون دارم انجام بدم و کارایی ک باید انجام بدم!
پاسخ:
نه باید ببینم
اوهوم موفق باشی :)
اسمش "راهِ غریب"
:|
پاسخ:
اوهوم
همینه که میگم باید یاد بگیریم با سوزن چاه بکنیم! این ماشینی شدن و پودر قند شدن الان توی اکثر زندگی ها هست. ولی بحث سر اینه که باید با سوزن چاه کند. اوقات مرده ای که این وسطا هست رو باید دریافت. که چو دریابی دُریابی. 
بهاءالدین خرمشاهی یک جایی صحبت میکرد میگفت من فلان کتابم رو بین ساعت 5-6 روزهای جمعه نوشتم! سه سال طول کشید تا تموم شد! مصداق بارز با سوزن چاه کندن.

پاسخ:
مرگ تدریجیه که این خب :|
گاهی وقتا واقعا وقت برای دوست داشتنی ها نداری:(
پاسخ:
نه واقعا
خب مستأصل صحیحه :)
چرا نتونی به علاقه های زندگیت برسی. فقط یه کم نظم میخواد. رفیق من دانشجوی پزشکی بود یه سال باهاش زندگی کردم هم به درساش خوب میرسید هم به تک تک تفریحاتش. هیچی هم جا نمی افتادها! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی