در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!

اولیشو خریدم

پنجشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۰۷ ب.ظ
دیروز صب تو فرودگاه وزن چمدونم رو گفتن سی کیلوعه و باید دو تا بسته ش کنم و وخت ندارم چون ده دقیقه دیگه گیت رو می بندن و من مجبور شدم دو جلدیِ وضعیتِ آخر، پاتو عمومی، جنین و مدیکال ترمینولوژی و بسته های ماهی و میگوم رو بدم به نگهبان که بعد خواهرم بره بگیره؛ البته می دونی واقعا نمیفهمم چجوری سی کیلو رو داشتم این ور اون ور می بردم؛ دو سومِ وزنِ خودم یعنی
از وختی که رسیدم به صورت غیر قابلِ مهاری دارم خرید می کنم؛ و اگه مهار نشم ممکنه ضربه مهلکی به اقتصادم بزنم، دیروز همش وسیله مسیله های روزمره رو خریدم، میوه سبزیجات و شامپو و خوردنی اینا؛ برنج و روغن و اینام خریدم؛ میخوام خودم غذا بپزم، البته اون موقع نمیدونستم تا این حد صفرم ولی خب امروز ظهر دونستم و یه اپِ آشپزی دانلود کردم؛ غذاهای آل رضا و پدربزرگ فریز شده هایی که مامان میفرستاد رو دیگه واقعا نمی تونم تحمل کنم چون؛ فعلا دارم تظاهر می کنم که به آشپزی عشق می ورزم و سامان گلریز طور به مواد غذایی نیگا میکنم ولی حقیقتا حال بهم زنه؛ شایدم واسه اینه که وختی پامیشم غذا درست کنم که دارم از گشنگی میمیرم
بعد امروز صب رفتم دانشکده؛ بارون میومد و خیلی سرد بود در حالی که دیروز آتیش میبارید و خیلی گرم بود؛ میدونی خیلی دلم برای شرجی و اینا تنگ شده، اینجوری خیلی هوا الکی و بیخوده؛
کلاسا تو آمفی تئاتره، و دو تا ورودی قاطی شدیم؛ نمدونم با خودشون چی فک کردن که شنبه تا پنج شنبه رو از هشت دقیقا کلاس گذاشتن، مدرسه ها هم حتی پنج شنبه تعطیلن؛ استاد غددم خیلی باحال بود؛ شدیدنم خوابم میومد؛ میدونی اینجوری شدم که یه ساعت یه ساعت در طول شبانه روز می خوابم و همشم دارم خواب مرده ها رو می بینم نمدونم چرا :/ فیروز نادری تو مراسم اسکار رو یکم بی ام آیش رو کم کنی میشه دکتر ت
و اینکه رفتم رابینز اختصاصی خریدم، رفتیم یعنی؛ دو برابر عمومیه و هشت واحدی بودنش رو توجیه میکنه کاملا؛ و اینکه چرا اکثریت بچه های پزشکی از رابینز بچه دارن؛ بعد برای اینکه بشوره ببره رفتم یه کتاب از عزیز نسین خریدم که بعد از خوندش میگم چطور بود و اوج داستان اینجاست که یه اطلس دایناسوری خریدم و اهمیتی هم نمیدم که مال نوجوانانه :| من کودکانش رو هم داشتم قبلا و نمیتونم به خاطر سنم بذارم آرشیوم ناقص بمونه

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۴
تی رکس

نظرات  (۶)

خیلی خیلی ممنون بابت آدرس :)
پاسخ:
:)
خوشحالم نوشتن رو نذاشتی کنار
پاسخ:
منم :دی
برو خداروشکر کن تی رکس(چقد اسمت عجیبه !) چون ما بعد علوم پایه کلاس های صبحمون از 7 و نیم شروع میشد :-/ فکر کنم بعدا توی بیمارستان کلاس هاتون(مورنینگ) از 7 شروع بشه
پاسخ:
بله بله ولی حقمون استراحت تو دوره فیزیوپاتی نبود به نظرت؟ :|
سامان گلریز وار جلو نرو ،۹۹% غذا هایی که اون میپزه قابل خوردن نیستن :||||
یه چند تا از غذاهایی که دوست داری رو یاد بگیر همونا رو هی بپز :))
.
من از اون ترش ها که گفتی مثل قره قروت می مونه میخوام :|
پاسخ:
منظورم علاقه ش به آشپزی بود :))
قاراکشک منظورته؟
۲۶ فروردين ۹۶ ، ۰۳:۱۳ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
آشپزی که حس خوب میده که
باهاشم آواز بخونی دیگه بهتر :)
پاسخ:
واقعا نمی تونم! واقعنا
آهان :)))
.
اره ، همونو میخوام 😭
پاسخ:
پاش بیا اینجا یا آدرست رو بده 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی